مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

معرفی سریال: The Newsroom َ| سوژه، سناریو، اجرا و درامی خوب و سورکینی!

  • ۲۳:۵۵

خیلی ساده، گیج‌کننده و اتفاقی شروع می‌شود؛ سه شخص بر روی صندلی‌هایشان، در یک مراسم، روی سِن، روبروی جمعیتی نشسته‌اند و با شور و هیجان راجع به چیزهایی حرف می‌زنند؛ چیزهایی که اصلاً نمی‌شود متوجه شد دقیقاً چه هستند. از همان لحظات نخست، وقتیِ دوربین با چهره‌ی جِف دنیلز/Jeff Daniels شروع می‌کند، با سکوت و لبخندِ کجش ادامه می‌دهد و سپس به ما تصویری می‌دهد از آن‌چه او در آن شرکت دارد، می‌دانیم “او”ست که متفاوت است. "او"ست که در مرکزّیت همه‌ی این‌ها قرار دارد. چند ثانیه‌ای می‌گذرد و حالا تمامِ شوخی‎‌ها و خوش‌مزه بازی‌های او تمام شده است؛ حالا ناچار است واقعاً "جواب" دهد.

سوال؟ "در چند کلمه [بگویید] چرا آمریکا بهترین کشور دنیاست؟"

پاسخ؟ "آمریکا بهترین کشور دنیا نیست."

خطوطِ بالا، توصیفی بودند از چند دقیقه، یا دقیق‌تر بگویم، ۷ دقیقه‌ی نخستِ سریالی به نامِ "اتاق خبر"، یا The Newsroom، سریالی که اَرون سورکین (Aron Sorkin) آن را نوشت و در HBO بخش شد. سریالی که مخالفت‌های پرشور و دفاع‌های تمام‌قدّی را برانگیخت؛ منتقدی در متاکریتیک به او ۱۰۰ و منتقدی ۰ داده است. فارغ از این‌ها، که بعدتر به آن می‌رسیم، یک چیز بسیار مهم است و می‌خواهم آن را در همین چند خط نخستِ مطلب مشخص کنم؛ "اتاقِ خبر، سریالی است به شدت آمریکایی." منظورم این نیست که دیگر "سریال‌های آمریکایی"، آمریکایی نیستند؛ نه! منظورم این‌ست که اگر در دیدنِ خانه‌ی پوشالی یا دیگر درام‌های سیاسی، مشکلی ندارید، دیدنِ این یکی هم، لذتی بی‌بدیل خواهد بود. از آن طرف، اگر اهل و دنبال‌کننده‌ی سیاستِ داخلیِ آمریکا نیستید و با جریان‌ها و احزابیچون تی‌پارتی (Tea Party) و یا اشغال وال‌استریت آشنا نیستید و یا خیلی از مواضعِ احزاب مختلف، خصوصاً دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، اطلاع ندارید، بهترین سناریو این‌ست که باید حسابی "دست به گوگل" باشید. پس اگر علاقه‌ای به هر یک از موضوعاتی مثلِ سیاست، ژورنالیسم و البته فرهنگِ آمریکا ندارید، نگاه کردنِ این سریال اصلاً لذتی برای شما نخواهد داشت و اگر علاقه و کمی اطلاعاتِ لازم را دارید، چای را آماده و اپیزودها را یکی‌یکی پخش کنید، چون تولیدِ خوش‌ساختی پیشِ روی شماست.

بگذارید به پاراگرافِ آغاز برگردم؛ در ۴ دقیقه، که البته همراه بود با ۳ دقیقه‌ی مقدمه و چند ثانیه اختتام، ویل مک‌اِوی، شخصی که در لحظه اصلاً نمی‌دانیم کیست، در طیِ مونولوگی خیره‌کننده، که منتقدی آن را به ضرباتِ سریع و سولویِ سورکین بر یک طبل خوش‌آهنگ تشبیه کرده بود، به ما توضیح می‌دهد که چرا، آمریکا "بهترین" کشور دنیا نیست. گزاره‌ای که با قدمتی بسیار طولانی، ریشه‌ در تاریخِ آمریکا دارد. گزاره‌ای که اغراق نیست اگر بگویم تا حد زیادی حالتی مقدس دارد، چیزی که کسی با آن و درستیِ آن، شوخی ندارد. حالا، شخصی، شخصی احتمالاً مهم، روبروی تعداد زیادی دانش‌جو و استادشان، به هر آمار و ارقامی که می‌تواند استناد می‌کند که آمریکا بهترین کشور دنیا نیست. در انتها هم، دقیقه‌ای صحبت‌های دراماتیک تحویلمان می‌دهد درباره‌ی اینکه چطور این‌گونه، یعنی بهترین کشور دنیا، بود و چگونه می‌تواند -دوباره- باشد.

صحنه‌ی میخکوب‌کننده‌ای ست؛ احتمالاً بهترین صحنه برای شروعِ یک سریال، که قطعاً حدس زده می‌شد قرار است به شدت در میان مردم جنجال بیافریند. این روشِ خود سورکین هم هست؛ روشی که به وی ثابت شده، خیلی خوب کار می‌کند؛ او ما را ذره‌ذره، به آرامی و با فراغِ بال به شخصیت‌ها، به محیط و پیرنگ معرفی نمی‌کند. او ما را به ناگهان، میانِ داستانی پرجنب‌وجوش، پر دیالوگ، و بسیار آرمان‌گرا می‌اندازد. داستان‌های او معرکه و میدانِ جنگ‌اند؛ به معنای واقعیِ کلمه. او هم بازی‌گردان و -بگذارید بگوییم- خدایِ این دنیا و این میدان؛ بی‌رحمانه و کاملاً فکرشده، از همان آغاز، پرتاب‌‍مان می‌کند به درونِ میدان جنگ. پرشور. میخ‌کوب‌کننده. لذت‌بخش.

سوژه‌ی سریال، از دقایقی بعد مشخص می‌شود (اگر هنوز از سریال مشخص نباشد)؛ همه چیز راجع به یک اتاقِ خبر، در یک شبکه‌ی کابلی است. اتاق خبری که هر شب، برنامه‌ای به نامِ News Night را راس ساعت 9 بر روی آنتن می‌برد. برنامه‌ای که، بعداً متوجه می‌شویم، بسیار محبوب است. تمامِ سریال، حول محور همین مکان و ماجراهایش می‌گردد. اصولاً درامی است که همه چیز از محیطِ اصلی، و از ارتباط شخصیت‌ها با این محیط به وجود می‌اید. این اتاقِ خبر، یک مجری یا گوینده‌ی خبر دارد به نامِ "ویل مک‌اِوی" که به هیچ عنوان، رئیسی خوش‌اخلاق و رویایی نیست. ویژگی‌یی که باعث می‌شود تهیه‌کننده‎ی اجرایی -و تمامِ کارکنانِ تیمش- او را ترک کنند، و برای پایه‌گذاریِ یک برنامه‌ی اخبارِ شبانگاهیِ دیگر، از او جدا شوند. همین جاست که شخصیتِ اصلیِ دوم وارد می‌شود؛ زنی به نامِ "مکنزی مک‌هیل". سورکین به خوبی شخصیت او را در اپیزود اول پرورش می‌دهد؛ ظرافت و زیرکی‌، شوخ‌طبعی و البته، فراست‌‍ش.

یکی از مسائلی که مسبب اختلاف‌نظرهای بی‌شمار مردم و منتقدین شد، زمانِ داستان بود؛ زمانی که سورکین، دو سال قبل از زمان واقعی قرار داده بود؛ یعنی وقایع سریال، در دنیای مجازیِ 2 سال پیش از پخش آن رخ می‌دهد. موضوعی که آن را دائما به ما یاداوری می‌کند؛ سریال در ۲۰۱۲ آغاز شد (و در ۲۰۱۴ پایان یافت) ولی داستانِ سریال، مربوط به ۲۰۱۰ است. سریال بر روی همین دو سال بنیان‌گذاشته شده است؛ برنامه‌ی سورکین این بود که سریالی بسازد، و نحوه‌ی گزارش‌کردنِ اخباری که اتفاق افتاده‌اند را به ما نشان دهد؛ طبیعتاً نه اینقدر خسته‌کننده که به نظر می‌رسد. خسته‌کننده نیست زیرا همان‌طور که گفتم (و خواهم گفت) سورکین داستان‌هایش را با ریتمی به شدت سریع می‌نویسد؛ به شکلی که به هیچ وجه متوجهِ یک ساعتی که گذشت نخواهید شد. دیالوگ‌ها و رویدادهای پشتِ سرهم و مسلسل‌وار، سریال را از خسته‌کنندگی (!) دور می‌کنند.

پوریا ناظمی، روزنامه نگار علم، این سریال را با به این شکل معرفی می‌کند؛ "سریال اتاق خبر محصول HBO داستان تلاشی برای زنده نگاه داشتن روح روزنامه نگاری است. در دنیایی که روزنامه نگاری جایگاه خود را فراموش می کند این نگاه هنوز دلیلی است که می خواهیم روزنامه نگار باقی بمانیم. صحنه ابتدایی این سریال میخکوب کننده و شگفت انگیز است." و او کاملاً درست می‌گوید؛ در تلاشی که توسطِ آمریکایی‌ها زیادی "توهین آمیز" تلقی می‌شود، اَرون سورکین تلاش می‌کند به ما نشان دهد که یک تیمِ روزنامه‌نگاریِ واقعی، یک اتاقِ خبر واقعی، -تیم و اتاقی که آن آرمان‌های والای روزنامه‌نگاری را فراموش نکرده‌اند- چه شکلی است و اگر می‌خواست وقایعِ خبری سال‌های اخیر را تعریف کند، به چه شکلی این کار را می‌کرد. [https://goo.gl/XZSlA8]

راجع به بازیگرانِ این سریال می‌توان یک چیز را با قاطعیت گفت؛ جف دنیلز، کاملاً در این نقش می‌درخشد؛ آنچنان باورپذیر و واقعی، این نابغه‌ی دنیای اخبار را به تصویر می‌کشد که پس از مدتی تصور می کنیم او جسمِ مسلمِ این شخصیت است. اِمیلی مورتیمر (Emily Mortimer) هم انتخاب خوبی بوده است؛ سورکین در انتخابش دقت بالایی به خرج داده و او هم بازیِ قابل‌قبول و درخوری را به نمایش می‌گذارد. بازیگرِ سوم این سریال، سَم واترستون، بازیگرِ کهنه‌کار و قدیمیِ تلوزیون است؛ او بیش‌تر از هر نقش دیگری، برای بازی در سریالِ Law and Order مشهور است. بازی او هم در نقشِ این شخصیتِ فوق‌العاده جالب، خیره‌کننده است. درباره‌ی باقیِ بازیگرانِ این سریالِ "پربازیگر" می‌توان گفت که تقریباً همه به خوبی ظاهر می‌شوند، البته به غیر از موارد معدودی؛ این موضوع بیشتر از آنکه مربوط به خودشان باشد، نتیجه‎ی ویژگیِ سبکِ سورکین است. بسیاری معتقدند که هر بازیگری از پسِ سورکین و سبکِ خاص دیالوگ‌نویسی‌اش بر نمی‌آید.

aron sorkin

برای مخاطبِ نا‌آشنا با سورکین و کارهایش، بهتر است توضیحِ کوتاهی بدهم؛ اَرون سورکین، نویسنده‌ای است که با نمایشنامه‌ای به نامِ "چند مردِ خوب" (A few Good Men) کارش را آغاز کرد. نمایشنامه‌ای که به سرعت، بسیار محبوب شد و در انتها، برای او فرصتِ نوشتنِ فیلنامه‌ای را بر اساس همین داستان به ارمغان آورد؛ فیلمی که در ۱۹۹۲ اکران و با بازیِ جک نیکلسون و تام کروز و دمی مورد، نامزدِ ۴ اسکار، از جمله بهترین فیلم، شد. (و بی‌شک از برترین درام‌های دادگاهی تاریخ سینماست.) اَرون سورکین کارش را به عنوانِ نویسنده ادامه داد و در تاریخ ۱۹۹۸ سریالی نوشت به نامِ Sports Night؛ نخستینِ تجربه‌ی او در مدیومی که بعدتر به خانه‌ی او تبدیل شد. چند ماه بعد، در طیِ دیداری با یکی از تهیه‌کنندگانِ تلوزیون -در خاطراتی که در گفتگو با هالیودریپورتر تعریف می‌کند [http://goo.gl/QdI6LV]- از ایده‌اش (و یا بر اساسِ خاطراتِ او، ایده‌ای که دوستی، شبِ قبل به او گفته بود) برای ساختِ سریالی با محورِ "کاخ سفید" صحبت می‌کند. چراغِ سبز ساختِ سریال را، هر چند با دشواری بسیار، اما در نهایت می‌گیرد و در زمانی که ملت آمریکا به شدت از سیاست متنفر بودند، و کشور به شدت دوقطبی بود، همه را عاشقِ سیاست، کاخِ سفید و مخصوصاً ریاست جمهوری کرد.

ادامه‌ی کار او را، بسیاری از منتقدین، آغازِ پایان سورکین می‌دانند؛ چرا که از این پس، او شروع به ساختِ سریال‌هایی کرد که با موجِ بزرگی از نظرات مخالف روبرو شد و به سرعت کنسل شدند؛ نخستین این‌ها، تلاشِ سورکین برای خلقِ سریالی حول محور یک برنامه‌ی کمدی به سبک SNL بود؛ سریالی که به نوعی پشتِ صحنه‌ی سریالی دیگر محسوب می‌شد. ایده‌ای که او قبل‌تر با Sports Night به اجرا درآورده و از جذابتیش آگاه بود. کار به شدت شکست خورد و پس از یک فصل، تعطیل شد. کارِ بعدی همین چیزی است که این مطلب در رابطه با آن است؛ اتاق خبر.

سریالی که نظراتِ به شدت ضد و نقیضی دریافت کرد اما دو چیز کاملاً مشخص است؛ اول اینکه برای مخاطبِ ایرانی، که با حجمِ زیادی از اخبار و اتفاقاتِ سریال اتاق خبر آشنایی خاص و دقیقی ندارد، سریال به هیچ وجه تبدیل به کلاسی، به معلمیِ سورکین نمی‌شود که در آن، سورکین سعی می‌کند، با احمق فرض کردنِ شما، به شما بگوید همه چیز "جطور باید باشد". این حس، که حسی غالب بود میانِ آمریکایی‌هایی که سریال را دیدند، بعید می‌دانم سراغِ شما هم بیاید. دوّم این‌که سریال‌های سورکین، بسیار "سورکینی" هستند. sorkinism را این‌جا و آن‌جا در میانِ انتقادات از این سریال دیده‌ام؛ اصطلاحی که "خاص و منحصربه‌فرد شدنِ شیوه‌ی سورکین" را نشان می‌دهد. این ویژگی سریال‌های وی باعث می‌‌شوند که -تاحدی- نیاز باشد شما از طرفداران و علاقه‌مندانِ سبک وی باشید، تا کاملاً از هر اثری که او می‌نویسد لذت ببرید. شخصاً، "اتاق خبر" را پیش از هر سریال یا فیلمِ دیگری از سورکین دیدم، درنتیجه، نکته‌ی دوم، راجع به من صادق نبود و من از خودِ سریال و سوژه‎ی جذاب‌‍ش لذت بردم.

درباره‌ی سبکِ خاص سورکین، در حدِ حوصله‌ی این مطلب، باید بگویم که هر چه از "بال غربی" (West Wing) دورتر می‌شویم، به نظر می‌رسد، سورکین، به طرزِ فزاینده‌ای در میانِ المان‌ها و ویژگی‌های اصلیِ سبکِ شخصی‌‍ش غرق می‌شود سبکی شاملِ کارکترهای فرهیخته، آگاه، شوخ، خوش‌سخن و دیالوگ‌هایی که در نتیجه‌ی وجود چنین شخصیت‌هایی بسیار انباشته از اطلاعات هستند. دیالوگ‌هایی که بخشِ بسیار مهم دیگری از سبکِ سورکین هستند. سورکین به شدت به دیالوگ نویسی علاقه دارد و دیالوگ نویسی را "هنر واقعی" می‌داند. طبیعی است که در نتیجه‌ی چنین رویکردی، و وجودِ چنان شخصیت‌هایی، دیالوگ‌ها به شدتِ سریع، پرمحتوا و خاص باشند. شخصاً پس از مدتی غرق بودن در کارهای سورکین، به راحتی می‌توانم دیالوگِ سورکینی را از دیالوگِ غیرسورکینی تشخیص دهم که خود گواهی است بر "خاص بودن" و انحصارِ چنین دیالوگ‌هایی به سورکین.

در مطلبِ دیگری، به بررسیِ اتاق خبر، و به طور کلی کارهای سورکین خواهم پرداخت؛ این که چرا و چگونه دیدِ منتقدین نسبت به کارهایش اینقدر منفی است و آیا ممکن است سورکین پس از شاهکاری مثلِ بال غربی، به کل فراموش کرده باشد چگونه سریال بنویسد؟ البته این‌ها، اگر همانطور که گفتم به سیاست، ژورنالیسم و فرهنگ آمریکا علاقه دارید، به هیچ وجه نباید در راهِ نگاه کردن این سریال قرار گیرد؛ "اتاق خبر" تجربه‌ی نابی است برای غرق شدن در فرهنگ و سیاست آمریکا و مشاهده‌ی دغدغه‌هایش از نمای نزدیک، و بررسی این دغدغه‌ها در یک نگاهِ بسیار "ایده‌آل‌گرا" و -هرچند خودِ سورکین انکار می‌کند- "لیبرال". خیلی خلاصه بخواهم بگویم، سریال آنقدر خوب هست که به راحتی بتوان گفت، “بیست و چند ساعتی از این تابستانِ خود را به این سریالِ خوب و نویسنده‌‌ی خیلی خوب‌‍ش، اختصاص دهید“.


میم. در ادامه‌ی سریالِ بازنشر نوشته‌هایم در دیگر وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها؛ [مثلاً] پروژه‌ی #تجمیع :-) حق و حقوقی اگر باشد برای دوفصل محفوظ است. لینک مطلب در دوفصل.

جیم. خیلی زود، یکی دو تا ویدئوی خیلی خوب(video essay)، راجع به سورکین و نوشتن‌هایش زیرنویس می‌کنم. این سریال را هم باید سر فرصت، برایش "دیدگاه‌ها" بنویسم. سریال خوبی‌ست؛ یک "دیدگاه‌ها"ی اساسی و پروپیمان لازم دارد. خودِ سورکین و سورکینیسم هم البته چند پستی نیاز دارند؛ قصد دارم دوباره بالِ غربی را شروع کنم؛ پس از اتمام‌‍ش و (احتمالاً) بازبینی دیگر آثار سورکین، راجع به سبکِ او هم خواهم نوشت.

الف. در شماره‌ی 75 ماه‌نامه‌ی 24 همشهری، گفتگو‌یی وجود دارد با اَرون سورکین. با تیترِ "نمایش‌نامه نویسی که وانمود می‌کند فیلم‌نامه نویس است." در پرونده‌ی ویژه‌ی این نشریه راجع به فیلمِ Steve Jobs. اگر اهل‌‍شید، بخوانیدش. گفتگو و درکل، پرونده‌ی خوبی‌ست.

لام. از بینندگان! سریال کسی داریم؟ :-) میانِ جماعتِ ایرانی خیلی دیده نشده. حیف‌ست به خدا! ببینید!

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)