مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

«علی‌نامه»: چند فراز از یک منظومه‌ی حماسیِ شیعی کهن و ناب

  • ۱۶:۱۵

همین اواخر با این کتاب، علی‌نامه، آشنا شدم. در همین مدتِ کوتاه، داستان‌های زیادی‌ـش رو خوندم. چیزی که من رو شخصاً جذب می‌کرد زبانِ کهن اما ایده‌ی نوـش بود. البته که ایده نو نیست؛ چون قرن‌هاست علی‌نامه‌ها، تحت عناوین مختلف و با تمرکز بر روی‌دادهای متفاوت، نوشته شدن. اما تا پیش از این، من جز منظومه‌ی باذل مشهدی (حمله‌ی حیدری) چیزی نخونده بودم و همین، یک حماسه‌ی قرنِ پنجمیِ کامل (با 12هزار بیت) که نه تنها جنگ‌هاکه بسیاری از وقایعِ زندگی امام علی، پس از خلافت رو شامل می‌شه، برام به داستانِ جذابی تبدیل کرده بود که خریدش واجب بود. اهمیت و برتری‌ـش بر باقیِ حماسه‌های شیعی فارسی که بگذریم، نظم‌ـش بیش از هر چیز، برای من یادآور شاه‌نامه‌ست و ظاهرا قصد هم سرایش پاسخی شیعی به شاه‌نامه بوده. (درجایی می‌گه «که شه نامه آن است ومغ نامه این»)توضیحاتی از این دست رو، پیشنهاد می‌کنم در صفحه‌ی ویکی‌پدیا و یا خبرگزاری‌ها بخونید. اَمّا اصلِ مطلب...

تا به چشم خود ندیدم باور نکردم.شما نیز حق دارید باور نکنید: یک حماسه منظوم پارسی در مناقب و مغازی امام علی ع از قرن پنجم،یعنی حدود نیم قرن پس از نشر شاهنامه فردوسی و در حجم حدود دوازده هزار بیت با اسلوبی کهن و نوادری از لغات و ترکیبات که گاه در فرهنگها شواهد آن را به دشواری می توان یافت

منظومه ای با این حجم، آن هم از قرن پنجم، به تنهایی کافی است که توجه اهل ادب و تاریخ شعر فارسی را به خود جلب کند. در میان حماسه های منظوم زبان فارسی این کتاب از لحاظ تاریخی در کتاب گرشاسپنامه اسدی قرار می گیرد و تاریخ سرودن آن با تاریخ سراش گرشاسپنامه حدود بیست سال فاصله دارد. از نظر تاریخ شعر شیعی و حماسه های شیعی نیز دارای کمالِ اهمیت است، تا آن جا که می دانیم اولین حماسه شناخته شده شیعی خاوران نامه ابن حُسام خوسفی است که در عصر تیموری سروده شده و حدود چهار قرن بعد از این کتاب تدوین شده است.
اگر این همه امتیازات را هم نداشت به تنهایی به عنوان یک منظومه بازمانده از قرن پنجم دارای کمال اهمیّت بود. (از مقدمه؛ نوشته‌ی استاد شفیعی کدکنی)

نمی‌دونستم از کدوم بخش‌ها، چند بیتی نقل کنم. هنوز هم البته، مطمئن نیستم! :) هر بخشی، چه بخش‌های جنگ و چه خطبه‌ها، جذابیتِ خاص خودش رو داره اما خُب، این یکی از فرازهای اولیه این منظومه‌ست، که مربوط به حضور علی در مسجده؛ در بخش اول، مردم کمی صحبت می‌کنن و از اشتباهات و بدعهدی می‌گن.

به مسجد درون رفت، آن دین و داد / به محراب در پشت را باز داد

تو گفتی مگر مصطفی زنده شد / و یا مسجد از نور آکنده شد

نشستند با وی شبیر و شبر / محمد همی بود بر پای بر

ببودند از آن پس همه مردمان / ابا مرتضی یک‌دل و یک‌زبان

بگفتندش ای از هنر، چون نبی / تو باشی زهر در نبی را وصّی

تو که عثمان چنین کشته شد / زمانه از این روی سرگشته شد

چو دریای فتنه برآشفته بود / ز باغ جفا فتنه بشکفته بود

ببارید بارانِ محنت بسی / ندانست درمان آن هر کسی

و لیکن، سرِ فتنه ما بوده‌ایم / چو خورشید با گِل براندوده‌ایم

دل و دیده‌مان یکسره کور بود / زمین و همه کشت ما شور بود

چو بیدار گشتیم از کار خویش / تبه گشته دیدیم بازار خویش

چو سرگشته گشتیم، یکسر چنین / گرفتیم درگاهِ حبل‌المتین

شنیده بُدیم از پیمبر درست / که حبل‌المتین(1)، پاکْ دین حیدر است

ولیکن ز ما بُد گناه، ای‌امام! / که بر عهد احمد ببودیم خام

سپردست ما را به تو، مصطفی / تو را کرد بر شرع، قاضی‌القضا

کنون کرده‌ی ما ز دل درگذار / به حقّ نبی سیّدِ کامگار

تو را مصطفی میر و سالار کرد / چنین کار بر امر جبّار کرد

تبه گشت کار شریعت همه / چو بُد بی شبان در شریعت رمه

تو دریاب و آباد کن شرع را / تو اصلی بپرور کنون فرع را

همی گفت از این در سخن هر کسی / چو بودند حاضر، بزرگان بسی

نکته‌ی جالبی رو هم استاد شفیعی کدکنی در رابطه با این منظومه بیان کرده. فراز زیر مقایسه‌ای بین امام علی و رستم هست:

کنون بشنو ای مردِ پاکیزه رای
که این جنگ چون کرد شیرِ خدای

چه گونه کشید آن شهنشاه، کین
به شمشیر یزدان ز بدخواهِ دین

جهان آفرین تا جهان آفرید
چو حیدر سواری دگر ناورید

اگر چند بد رستم او مردِ مرد
چو گردی بُدی با علی در نبرد

اگر عهدِ او در بُدی روستم
غلامیش را نهادی سر بر قدم (؟)

نکته جالب این است که جنبه اساطیری و نمونه وارِ این قهرمانان ملّی را همچنان محفوظ نگاه می دارد و در قیاس قهرمانان دینی خویش، قهرمانان اساطیری را تحقیر نمی کند. رستم برای او همچنان رمزِ توانایی و دلیری است. در صورتی که در شعرِ امثالِ امیر مُعزّی، قهرمانان اساطیری خوار و خفیف و تحقیر می شوند تا فلان امیر سلجوقی از این رهگذر به عنوان دلیر و توانا، توصیف شود. (صور خیال در شعر فارسی)

به عنوانِ آخرین فراز، به نظرم فراز زیر رو هم بد نیست مرور کنیم. مربوط به خیانت سعد هست و این‌که حسین‌ابن‌علی فرستاده می‌شه تا اون رو بیاره. سعد دستگیر می‌شه و به حضورِ علی می‌بردش.

ببردند وی را سوی مرتضی / چو زان گونه بُد مرتضی را رضا

چو سعد اندر آمد به نزد امام / ز شرم و خجالت بکرد او سلام

درنگی همی بود حیدر خموش/ رمیده بُد از سعد آن وقت هوش

علی زان سپس پاسخش کرد گفت / که یاسعد! با دیو هستی تو جفت

بر پورسفیان شدی از نفاق / که حق را تو دادی به غمری طلاق(2)

بگو تا ز حق از چه سیر آمدی؟ / ز اسب هوا چون به زیر آمدی؟(3)

تو را شرم باد از خدای جهان / چو از حق به بیهوده هستی جهان

ولیکن تو از ما کنون دور باش / چو فرهاد پیوسته رنجور باش

به قنبر چنین گفت پس مرتضی / که وی را برون بر تر از پیش ما

چو بگرفت قنبر یکی دست سعد / به سوگند دستش فروبست سعد

به حق نبی گفت، یابوالحسن / که در عذر من بشنوی این سخن

گنه‌کارم آری! پیشمان شدم / چو قنبر تو را من به فرمان شدم

عفو کُن مرا ای وصی نبی / که تا سعد غاقل نماند شقی(4)

در آن زاری سعد، شیرِ اله / عفو کرد مر سعد را آن گناه

نوازیدش و داد چندی عطا / هم اندر زمان بن عم مصطفی

کنون گفت رو بر طریق صواب / فرامش مکن حال روز حساب

همی رو بدان را و ره کت هواست / که ایزد میان من و تو گواست

دل سعد خوش گشت و گفت ای امام! / به یثرب کنم زین سپس من مقام

علی گفت رو! سعد، شد شادمان / بسیج سفر کرد، اندر زمان

1. ریسمان استوار : در توصیفِ قرآن به کار رفته است. (دهخدا): گاه معنی شریعت و گاه قرآن

2. غمری: ناآزموده کاری . ناآزمودگی . ناشیگری . || غافل و نادان بودن «یعنی، حق را به‌دلیل ناآزمودگی رها کردی.»

3. «زمین خورده‌ی اسبِ هوا شدی.» (از پاورقی کتاب)

4. شقی: (دهخدا): فقیر و تهیدست . || خوار و ذلیل و مستمند و بدبخت

حواشی

میم. حکایت نبردها و جنگ‌ها هم بسیار خوندنیه. خوندن کتاب رو به شدت پیشنهاد می‌کنم؛ تصحیحِ رضا بیات و مقدمه با استاد شفیعی کدکنی بوده و نتیجه‌ی دقیقی هم دراومده؛ تمام کتاب فهرست‌بندی شده و اعلام و همه موجوده.

جیم. از نخستین شاعرانِ شیعه که به مدح و ثنای ائمه‌ی شیعیان روی آوُرد، (و از مداحی شاهان خودداری کرد.) کسایی مروزی هست. بخونید: «فضلِ اَمیرالمومنین»

فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤنین / فضل حیدر ، شیر یزدان ، مرتضای پاکدین

فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضل تر اوست / فضل آن رکن مسلمانی ، امام المتّقین

فضل زین الاصفیا ، داماد فخر انبیا / کآفریدش خالق خلق آفرین از آفرین

.

[ادامه در گنجور..]

الف. همین‌طوری مناسبتی: یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ

لام. پُستْ کمی بار مذهبی داره طبیعتاً اما خُب، من عمدتاً سعی می‌کنم از پُست‌های مذهبی نوشتن خودداری کنم. جنبه و اهمیتِ ادبیِ این منظومه و این‌طور پُست‌ها هم برای شخصِ من رُجحان داره.

مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:)
کتابی که مزین به مقدمه ی استاد شفیعی کدکنیه حتما خوندینه بابت معرفی ممنون
من هم حسِّ مشابهی نسبت به استاد و آثارش و حتی مقدمه‌هاش دارم. :) این اثر هم، مثلِ باقی آثار ایشون فوق‌العاده‌ست و اولین‌بار هم خود استاد، این کتاب رو در دهه 80 به ایرانی‌ها معرفی کرد و در تصحیحـش هم همکاری داشته. قطعاً اثری خوندنی هست.
متشکرم! :-)
نازنین

خیلی عالی بود..لذت بردم از خوندن این پست

ممنون ک این کتاب و معرفی کردین

مشکل حل شد، پس؟ تصویر خوبه الان؟ :-) خطّی، خشی، پارازیتی، چیزی! :))
بسیار هم عالی، که مفید بوده! :)
N.K :)
نه آقا حل نشده...همچنان متن پست رو ندارم دیروز با اکسپلورر خوندم و کامنت گذاشتم..
اصلا هیچی نیست بخواد خط و خش داشته..صاف و پاک :))
+البته متن کامنت توی فایر فاکس میاد
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)