مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

سه نکته‌ی کوتاه: «اِجبار برای تظاهر به روزه‌داری»، «انسانیّت» و «استبداد اکثریت»

  • ۱۴:۳۵

یکی از معترضین تونسی

پیش از هر چیز، توجه‌تان را جلب می‌کنم به این گفتگ‌وگوی جولیک و جناب سناتور تِد. ذیلِ این پست.

هدفِ این پست، خیلی نامنظم و شلخته، صحبت کردن راجع به سه تا چیزی هست که در تیتر می‌بینید؛ روزه‌داری و روزه‌خواری (!)، استبداد اکثریت و انسانیّت. تِد در این پست چیزهای جالبی می‌گه که از اون‌جایی که به نظرم عمدتاً اشتباهه :) تصمیم گرفتم، چند خطی در موردش بنویسم. پیش از هر چیز: !هشدار! نظراتِ شخصیِ انتقادی و این‌ها! :)

در این پُستِ متاسفانه، نامنظم و شلخته، به سبکِ جوابیه‌ی هولدن، می‌خوام نظر شخصی‌م رو راجع به چیزهایی که سناتور تِد مطرح می‌کنه، بگم. پس حتما اون پست و کامنت‌هاش رو نگاهی بندازید و بعد این‌جا رو بخونید. (البته من ادعاها رو نقل قول کردم اما بد نیست پست رو بخونید.)

راجع به روزه‌خواری، روزه‎داری و تعزیرِ روزه‌خواران (!) توجه شما رو جلب می‌کنم، به سه نوشته‌ی مختلف. دوتا از منظرِ حقوقی-قانونی و یکی با تمرکز بر فقه.

1. قانوناً : در این‌جا دادیارِ اسلام‌شهر در حالِ توضیح اینکه روزه‌خواری (!) جرم نیست.

2. قانوناً : این‌جا، نوشته‌ی یک‌وکیل، کپی‌شده از توییتر ایشون، راجع به جرم نبودن روزه‌خواری (!).

3. کلاً پُستِ جالباً دی:

مجازاتِ روزه‌خواران به دست روزه‌داران!
(به مناسبت خبر شلاق و جزای ۲۰روزه‌خوار در قزوین)

در بنای حقوقی، روزه‌خواری نه تنها در اسلام مجازات ندارد بلکه در قانون مجازات اسلامى هم ندارد و استناد به قانون مجازات در این زمینه به کلى غلط است؛ زیرا ماده ۶۳۸ قانون مجازات مى‌گوید "هرکس علنا در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید". ولى روزه‌خوارى اصلا عمل حرام نیست که تظاهر به آن مجازات داشته باشد، زیرا روزه‌خوارى در خود قرآن هم مجاز شمرده شده براى کسى که توانایى‌اش را ندارد یا عذرى دارد. پس کسى که تظاهر به روزه خوارى مى‌کند تظاهر به عمل مجاز کرده نه عمل حرام. ممکن است بگویند از کجا معلوم متظاهران به روزه‌خوارى عذر داشته باشند؛ اینجا حکومت مجبور مى‌شود پس از بازداشت، هم در توانایى جسمى و پرونده‌هاى پزشکى مردم تجسس کند هم در عقاید آنها که این تجسس هم در قانون جمهورى اسلامى ممنوع است هم در اخلاق و عُرف. در واقع تکرار همان کار بیهوده و غیرقانونى و غیر شرعى است که گشت ارشاد مرتکب مى شود در نسبت میان زن و مردى که با هم‌اند و تجسس مى‌کند ببیند آنها با هم نسبت شرعى دارند یا نه؛ تعبیراتی چون «تظاهر، عمل حرام و جرم» قابل تفسیرند و انطباق آن بر روزه‌خواری کاملا بستگی به کسی دارد که پشت میز صدور حکم نشسته است! به لحاظ فقهی هم هیچ سند قابل اعتماد و موجّهی برای مجازات تظاهر به روزه‌خواری در ملأ عام وجود ندارد. هیچ جا هم اثبات نشده که پیامبر و ائمه چنین کاری را مجازات کرده باشند. و اما مبنای دینی: در آیه‌ى وجوب روزه آمده "لعلکم تتقون" یعنى راهى است براى بالا بردن توان معنوى انسان و ایمانش که از آن تعبیر به "تقوى" شده؛ به محض اینکه پاى معنویت و ایمان به میان مى‌آید عنصر "اختیار" اهمیت پیدا مى‌کند؛ معنویت و ایمانِ اجبارى نداریم، حکومت اسلامی حداکثر کارى که مجاز است انجام دهد بسترسازى براى دیندارى و زندگیِ مؤمنانه است و نه اجبار آن. در غیر این صورت، حکومت اسلامى امرى مى‌شود پارادوکسیکال، زیرا حکومت یعنى قانون، و قانون یعنى اجبارِ مشروع، و هر شهروندى موظف است حتى به اجبار و اکراه هم که شده به قانون تن دهد وگرنه مجازات مى‌شود. پس ذات حکومت و قانون، نوعى اجبار در آن نهفته است اما ذات دین، اکراه‌پذیر نیست زیرا به گواهى آیه‌ى ٢٥٦ سوره‌ى بقره، نه در ذات دین اکراه و اجبار راه دارد نه در التزام به احکام آن. در نتیجه حکومت اسلامى به شیوه‌ى جارى در ایران، یعنى اجبارِ امرى که اجبارى نیست و این تناقض، هم در اجبار روزه خود را نشان مى دهد هم در اجبار سایر احکام اسلام. بماند که شهروندانِ یک حکومت، متکثر و متنوع‌اند و لزوما همه مسلمان نیستند.

(محمدجواد اکبرین، که تحصیلات حوزوی، تا درجه اجتهاد، داشته و امروز روزنامه‌نگارِ ساکن پاریس ـه. لینکِ کانال ایشون.https://t.me/akbarein/453

یک‌شنبه‌ی گذشته، مردم در تونس تظاهرات کردن. چرا؟ در اعتراض به زندانی شدن چند نفر به جرمِ روزه‌خواری و درخواستِ حق «خوردن و آشامیدن و سیگارکشیدن» در ملاء عام! افرادی که در این تظاهرات شرکت می‌کردن، همه روزه‌خوار (!) نبودن. فرانس24 و لیبراسیون، از معترضین روزه‌داری گزارش کرده بود که ممنوعیت خوردن و آشامیدن برای بقیه رو توهین به خودشون می‌دونستن. (ایندپندنت - فرانس24 - )

نکته‌ی پُستِ تِد، مربوط به انسانیت بود. خُب، من شخصاً مختصاتِ انسانیتی که ایشون مدنظرش هست رو نمی‌دونم. اما انسانیتی که مدّنظر من هست، انسانیتی که حق حیات و عشق رو برای هم‎جنس‌گرایان محفوظ می‌دونه و داشتن هر عقیده‌ و باور دینی یا غیردینی رو آزاد، یک چیز واضح توش وجود داره؛ یک مفهومِ کاملاً غربی و ضالّه، تحتِ عنوانِ «حقوق بشر». من معتقدم انسان‌ها یک سری حقوقِ غیرقابلِ تفویض و تغییر و کاهش و افزایش دارن. حقِ حیات، حقِ تحصیل و این‌طور چیزها، مثال‌های جاافتاده‌ای از حقوق بشره. اما از طرفی، انسانیتِ بنده، به من نمی‌گه که اجازه ندارم چیزی بخورم چون افراد دیگه‌ای روزه هستن. ببینید؛ از نظر قانونی و فقهی کم‌ترین توجیهی برای این موضوع وجود نداره. اما از نظرِ عُرفی و انسانی، مسئله اینجاست که داره به حقوقِ منِ شهروند تجاوز می‌شه؛ من حقِ خوردن و آشامیدن دارم ولو تمامِ ملتِ روی کره‌ی زمین روزه باشن. انسانیت، حقوقِ انسان‌ها رو در جهتِ رفاهِ حالِ بقیه زیر سوال نمی‌بره، تلاش می‌کنه یک حداقلی برای رفاهِ حال همه ایجاد کنه.

یک نکته‌ی مهم هم وجود داره؛ من شخصاً روزه می‌گیرم. به عنوانِ یک انسانی که توی این جور موارد تاب و توانِ کمی داره، این یک ماه فرصتِ افزایش این قضیه‌ست. برای مذهبیون هم «تقوی» هست که مدّنظر هست. (داستانِ دبیرهای دینی راجع به گرسنگی کشیدن به خاطرِ فقرا رو بریزید دور.) پس این کاملاً نقضِ غرض صریحی از خواست قرآنه؛ اگر قرار به تزکیه نفس و تقوی باشه که در شرایط عادی باید انجام بشه! نه شرایط استثنایی. در ضمن، من شخصاً تا به امروز روزه‌داری ندیده‌ام که از خوردن و آشامیدنِ دیگران در سطحِ شهر ناراحت بشه؛ همین خانوم یا آقای محترم روزه‌دار، برای خودش و خانواده‌ش افطاری و سحری می‌پزه! :) اگر بنا به «دلشون بخواد» باشه که بگیم یکی دیگه بیاد به مواد غذایی نگاه کنه و افطاری بپزه! :/ از این مثال هم بگذریم. این که اکثریتِ این کشور در شناسنامه و اکثریتِ کمتری قلباً مسلمان هستن پذیرفتنیه اما آیا این‌که ملت مسلمان‌ند باعث می‌شه با خوردن و آشامیدنِ کس دیگه‌ای مشکل داشته باشن؟ افرادی که در تونس علیه اجباری بودن تظاهر به روزه‌داری تظاهرات کردن و روزه‌دار هستن، مسلمون محسوب نمی‌شن!؟

این «اکثریت اکثریتی» که تِد می‌گه اشتباهه؛ چراکه زیر سوال بردنِ بدیهی‌ترین و اولیه‌ترین حقوقِ افراد به دلیلِ این‌که فلان‌درصد مردم به این موضوع رای دادن (در نظر داشته باشین همچین چیزی در قانون نیست و همه‌مون 38 ساله سرکاریم.) نه تنها اسمش دموکراسی نیست، بهش می‌گن دیکتاتوری اکثریت. (یا شاید مردم‌سالاری دینی!) اقلیت باید حقوق اولیه‌ش حفظ بشه. اونم در موضوعی این‌چنین بدیهی؛ خوردن و آشامیدن! باید بیشتر وارد این بحث بشم چون تِد جای دیگه ادعا می‌کنه «تا بوده همین بوده که اکثریت همیشه دارای حقوق و مزایای ویژه بودن و این یه اصله!» :) این اصل هیچ‌وقت برقرار نبوده؛ به شدت مشتاقم راجع به اصلِ حقوق و مزایای ویژه اکثریت در ایران یا هر نقطه‌ی دیگه‌ای بخونم! تاجایی که من می‌دونم به این چیزی که ایشون داره توصیف می‌کنه چیزی جز استبداد اکثریت نمی‌گن! از نگرانی‌های اعظم هر قانون‌گذار دموکراتیکی همینه؛ چطور می‌شه جلوی استبدادِ اکثریت در مقابلِ اقلیت بازنده رو گرفت؟ با دادنِ حقوقی که به هیچ عنوان نمی‌شه زیر پا گذاشتشون و یا با قرار دادن مکانیسم‌هایی که جلوی این استبداد رو می‌گیره. به هر حال، حرفِ تِد بسیار بسیار اشتباه و مضحکه در این که داره یک ظلم و نقض حقوق رو با چیزی بدتر، استبداد اکثریت، توجیه می‌کنه! اکثریت هیچ‌گاه... هیچ‌گاه حقوق «ویژه‌ای» ندارن و نخواهند داشت چراکه بدین شکل، برابری و یا حتی عدالت معناش رو از دست می‌ده و حقوق بخشی از جامعه زیرپا گذاشته می‌شه.

نکته‌ی دیگری هم راجع به حجاب، بین جولیک و تد ردّ و بدل شد. ادعای تد اینه که «حجاب همون چیزیه که رضا خان کشفش کرد و مردم اذیت شدن و جلوش ایستادن». مغلطه‌کنِ ریزِ کی بودی تو؟ :-) این‌که افراد بسیار زیادی از «حجاب نداشتنِ اجباری» ناراضی بودن، این‌که از پوشیدن فلان شکلِ لباس ناراضی بودن، آیا به معنی خواستشون برای اجباری بودنِ حجابه؟ واقعاً؟ یعنی پیش از کشف حجاب و پس از اون که چنین صحنه‌هایی در ایران خلق می‌شد، اون خانوم‌های چادری به پوشش بغل‌دستی‌هاشون اعتراض داشتن؟  این‌که افرادی به نقضِ حقوق‌شون معترض بودن، نشون می‌ده می‌خوان حقوق افراد دیگه‌ای رو با انجام همون کار زیر پا بذارن؟ «1. افرادی به پوشش اجباری معترض بودن. 2. این افراد جلوی پوشش اجباری ایستادن. 3. پس این افراد به پوشش اجباری اعتقاد دارن؟» :) پوشش اجباریِ اول و دوم رو با «کشف حجاب» و سومی رو با «حجاب» جای‌گزین کنید. :) به نظرم خیلی واضحه چقدر این مثال غلطه؛ زنانِ ایرانی به کشف حجاب اعتراض داشتن اما این ثابت می‌کنه که می‌خواستن حجاب رو اجباری کنن؟ مثلِ این می‌مونه که منی که به قانونِ نانوشته‌ یا دقیق‌تر بگم تفسیر غلط و غیرقانونی ق.قضاییه راجع به خوردن و آشامیدن در رمضان اعتراض دارم، وقتی قانون‌گذار شدم، خوردن و آشامیدن در رمضان رو اجباری کنم! :) چقدر غیرمنطقی و ناصحیح و غیرانسانی و فیلان!

تاکید موکدی تِد داره بر روی «همه پرسی» و انتخاب خود مردم. زنده باد! کار درستی هم می‌کنه. اما خب یک ادعا هم می‌کنه که «نمی‌شه هر سال همه‌پرسی تغییر نظام و رژیم بذارن که»! این رو من از افراد خیلی زیادی، خصوصاً در بین ارازشه و ولاییون و این‌ها، می‌شنوم. اشتباه! کاملا! خُب... تجزیه مسئله‌ی مهمیه، نه؟ برفرض تجزیه‌ی کوردستان ایران از ایران؟ یا خوزستان؟ یا سیستان و بلوچستان؟ یعنی قطعاً «نمی‌شه که همه‌پرسی بذارن، تجزیه کنن خودشون رو که»! اما خُب، بیاید به روباهِ پیر نگاه کنیم؛ 1. حزبِ ملی اسکاتلند، هر دو سال سودای تجزیه به سرش می‌زنه! درخواست رفراندوم می‌کنه و حکومتِ مرکزی بریتانیا هم تمکین می‌کنه.(نیازی نیست کسی از تفاوت‌های خوزستان با اسکاتلند برای من بگه. من صرفاً دارم دو روی‌کرد متفاوت نسبتِ خواست و اراده مردم رو مطرح می‌کنم. با همه تفاوت‌ها، اسکاتلند هم طبق یک تصمیمی که قابل بازگشت نبوده در ابتدا، سیصد ساله جزوی از این کشوره. پس نیازی به آگاهی ‌سازی نیست. به تفاوت روی‌کرد نگاه کنید و بیاید دور هم شرم کنیم! :( )

یا یک مثال دیگه از همین روباه، حزبِ شین فین، یکی از بزرگ‌ترین احزاب جمهوری ایرلند و ایرلند شمالی (بخشی از بریتانیا) است. یک‌طور سیاستِ «نه غزّه نه لبنان، جانم فدای ایرلند» دارن که به زبانِ سیاست یعنی جمهوری‌خواه، تجزیه‌طلب، و ملی‌گرا هستن. می‌دونید در پارلمان بریتانیا چند کرسی بدست آوردن؟ (همین چند روز پیش) 7 کرسی. :) (دقیقاً به همین دلیله که می‌گم می‌شه همه‌ی این بحث‌ها رو با در نظر گرفتنِ حقوق اولیه‌ی بشری به رفراندوم گذاشت. همون اتفاقی که در اسکاتلند می‌افته. هر از چند وقتی، طرفداران ماندن و رفتن، کمپین‌های بزرگی رو شروع می‌کنن و هر کدوم از فواید موندن یا رفتن می‌گن. مردم آگاه می‌شن؛ بعد هم تصمیم گیری می‌کنن.) پس آدرس غلط ندید لطفاً! فعالیتِ سیاسی در بیشتر نقاط دنیا که جمهوریت، آزادی و حقوق بشر، ارجحیت داره، شبیه به جمهوری اسلامی نیست. یک‌جا التزام به فیلان باعث می‌شه بخش گسترده‌ای از مردم نماینده‌ای در هیچ انتخاباتی نداشته باشن اما جای دیگه، رئیس دومین حزبِ بزرگ بریتانیا (کوربین) اساسا به نهاد سلطنت اعتقادی نداره و دهه‌هاست می‌گه حکومت بریتانیا، «باید» از همین سلطنتِ تزیینی به جمهوری تبدیل بشه! :) [این‎که از بریتانیا مثال می‌زنم به دلیل شناختِ شخصی‌م از سیاست داخلی اون‌جاست و گرنه، همچین مثال‌هایی رو در آمریکا و باقی کشورهای اروپایی هم می‌شه به وضوح دید.]

نکته‌ی نهایی؛ چیزهایی که مردم برای اون انقلاب کردن. متاسفانه سوءاستفاده‌ی زیادی از این «چیزها» می‌شه. خیلی ساده‌انگارانه می‌گن مردم برای قوانین اسلامی انقلاب کردن! اما انگار نه انگار که قبل از جمهوریِ اسلامی، فریاد آزادی و فریاد استقلال می‌دن! انگار که شاه مستبد نبود، خودکامه و اقتدارگرا نبود و تنها مشکل حکومتش، اسلامی نبودن قوانین بود! انگار که مهم‌ترین متحدینِ مذهبیونِ انقلابی، که نقش مهمی در بسیج مردم داشتن، بعدتر با و با جدی‌تر شدن چیزهایی مثل ولایت مطلقه فقیه، حجاب اجباری و یا قصاص، اعتراضات شدیدی نکردن! انگار که بسیاری از افراد، پس از انقلاب، و از آغاز دهه 60، معترف نشدن که عملاً برای تعریفِ «جمهوری اسلامی یعنی جمهوری مثل همه‌جا.. مثلِ فرانسه.» که امام خمینی گفت، انقلاب کردن و نه چیزی که امروز روز شاهدشیم. انگار که مردم از شکنجه‌های ساواک به ستوه نیومدن! انگار که از سکولار تا مارکسیست و چپِ اسلامی و سنتیِ محافظه‌کار، همصدا نشدن که به استیداد، به ظلم و سلطنت نه بگن! انقلاب اسلامی ایران چیزِپیچیده‌ایه؛ بسیار پیچیده. گروه‌های سیاسی گسترده‌ و متعددی درش فعال بودن. با نیات و اهدافِ بسیار متنوع. هرکدوم هم نماینده قشری از مردم. متاسفانه با ساده‌انگاری و کلی‌گویی‌های مبهم و یا آشکارا اشتباه، خیلی چیزها رو باهاش توجیه می‌کنن. منم قصد ندارم بگم مردم ایران برای چی انقلاب کردن! هنوز به همچین نتیجه‌ای نرسیدم؛ اما به راحتی می‌تونم بگم شاهْ مستبد و اقتدارگرا بود، مردم گرایشاتِ زیاد اسلامی داشتن و اول انقلاب، خیلی‌ها، آدرس  غلط دادن. این‌که اون یک «چیزی» که مردم براش انقلاب کردن، قوانین اسلامی بود یا نه رو می‌ذارم به عهده‌ی خواننده‌های مطلب. [در این‌جا، یک نکته‌ی حاشیه‌ای هم بگم؛ یکی از مصادیقِ پیچیدگی شدید ماجرا، بحثِ حجابه. مذهبیون انقلابی علاقه‌ای به پوشش زنان، پیش از انقلاب نداشتن. اما به جای اعتراض مستقیم همون اول انقلاب، تلاش شد تا روسری و چادر به عنوان نماد انقلابی‌گری و امپریالیسم جا زده باشه. تاجایی که مارکسیست‌ها هم شروع کردن به پوشیدن روسری. بعدش تبدیل شد به «یا روسری یا توسری». پس ساده‌انگاری و کلی‌گویی، در مباحث انسانی و تاریخی، از اساس باعثِ تحریف و جعل می‌شه. نکنید!]


حواشی

میم. یک نکته‌ی تاریخی جالب. هیچ گروهِ معترضی در همه‌پرسی جمهوری اسلامی شرکت نکرد و به اصطلاح تحریم کرد! هیچ! چند گروه رای مشروط دادن ولی هیچ حزب و جبهه‌ای نبود که مخالف جمهوری اسلامی باشه و در همه‌پرسی شرکت کنه! درستی یا نادرسی کارشون به کنار. فقط یادتون باشه این رو. این که نتیجه قطعاً 98 درصد نمی‌شد. این‌که همه‌پرسی اساساً غلط بود؛ همون چیزی که آیت‌الله شریعتمداری شدیداً بهش معترض بود، آیت‌الله محلاتی و آیت‌الله طباطبایی قمی، آیت‌الله صدر و امثالِ این‌ها؛ این‌که جمهوری اسلامی اساساً هنوز تشریح نشده که راجع بهش رای‌گیری بشه! این‌که مردم، اون روز، خسته از استبداد، امیدوار به آینده و درگیرِ جوّ انقلاب، بیش‌تر از این‌که به جمهوری اسلامی رای بدن، به «چیزی جز شاه» رای دادن. باوجود لحنِ انتقادی پست، این رو هم بگم؛ انقلاب اسلامی قرار بود نتیجه‌ی بسیار متفاوت از امروز داشته باشه. دیروز، صفحه‌ی اول کیهان رو دیدم و خبری که طبقِ اون هرگونه شکنجه در جمهوری اسلامی ممنوع خواهد شد (فروردین 58). (ویدئوش رو قبلاً دیده بودم. پیشنهاد هم می‌کنم حتماً ببینید. این‌جا در یوتیوب. جدالِ آیت‌الله بهشتی و منتظری از یک سو، و مشکینی از سوی دیگه، بر سرِ شکنجه. ببینید و افسوس بخورید!) فقط می‌شه به این تصاویر و فیلم‌ها، به این روزنامه‌ها نگاه کرد و افسوس خورد از راهی که انقلاب 57 می‌تونست آغازگرش باشه اما نشد! بگذریم..

جیم. توی حاشیه‌ی میم، اسمِ چندتا از روحانیونِ مخالف رو بردم. یکی از چیزهای بسیار روشن‌گرانه‌ای که درباره‌ی انقلاب یادگرفتم، این بود که این تصویرِ همه‌ی روحانیت، پشتِ امام بودن، چیزی جز پروپکانی نظام نیست. خوندنِ اعتراضاتِ امثال محلاتی و طباطبایی قمی، علامه، و یا صدر، غفوری و غیره و غیره، بسیار روشن‌گرانه و دردناکه! بعداً قطعاً راجع به این‌ها می‌نویسم. یکی‌ش هم آماده‌ست؛ خلاصه‌ی رساله‌ی «در زندانِ ولایت فقیه» نوشته‌ی آیت‌الله رضا صدر (برادر امام موسی صدر) که در سال 65 می‌نویسه! یکی دو روز دیگه می‌ذارمش.

در نهایت، همون کلیشه‌ی «زنده‌باد مخالفِ من!» البته نه از اون دست مخالف‌های حقِ ویژه‌گرا! D:

سِناتور تِد
واقعأ فکر میکنی بعد از اون همه بحث و جنجال و تنش و همه چی، من میام دوباره درمورد این موضوع بحث میکنم؟! خب باید بگم اشتباه میکنی :)) ولی خب آزادیِ بیانه دیگه! اختیار داری نقد کنی و دمت هم گرم. منم اختیار دارم جوابِ نقد هاتو ندم! چون میدونم نتیجه ای نداره و منم خسته تر و بی وقت تر از چیزی هستم که فکر میکنی :)) پس همون زنده باد مخالفِ من و اینا! 
نه دیگه! همچین انتظاری نداشتم که توی پیامم گفتم «اگر خواستی بخونی». یعنی حتی انتظار خوندنش رو هم نداشتم. :) و واقعاً راجع به میزان وقت اضافه‌ی تو هم تا به همین لحظه، قضاوتی نکرده بودم! :)) بهش فکر می‌کنم، حالا! D:
همین دیگه! یه وقت خستگی‌ها و تنش‌ها کم شد، من همچنان خواننده‌ی نظرت هستم! نشد، هم که به فرموده‌ی مقام محترم رهبری، به درک! :))) حالا، شوخی به کنار، همون زنده باد مخالفِ من! البته شاید بهتر باشه گفت تا جایی که براش شلاق نخورم ولی خُب، باز هم همون! :)
سِناتور تِد
نیگا کلأ ادبیاتت هنوز بحثی نشده چجوریه :)) 
این خودش نوید بخشِ یه سونامیِ دیگه رو میده! منم که از همه دیوانه تر :)) یه چی تو میگی یه چی من میگم میشه دوچی خیلی بد میشه :)))) 

خب دیدم زحمت کشیدی نقد کردی گفتم زشته نیام یه کامنت ندم حداقل! یه نوع احترام بود در واقع. 

من 90 درصدِ وقتم تو مجازی رو تو همین وبلاگ ها و بحثاش میگذرونم! ولی تجربه ثابت کرده بحثِ کامنتی هم فرسایشی هستش و هم تنش زا! 

خلاصه زنده و پاینده و شلاق نخورنده باشی :)))) اینقدر تیکه هم ننداز :)) 
:)))))
اوکی، بابا! اوکی! یه چی تو نمی‌گی، با چی من، خنثی می‌شه!‌ :)) همینطور بهتره! D:
همین دیگه. تیکه هم، ولله، دست خودم نیست! مکانیسم دفاعیه! :))
خیلی مرسی، و سعی می‌کنم. :)
اسمم محموده
بنظرم اشتباهه کارِتون، هم کارِ شما و هم کارِ جولیک که حتی بحث به یکی از پستهای جولیک هم کشیده شده بود، آدمی که دیدگاه تندی داره و بعد با نقد دیدگاهشم تند برخورد میکنه و برای اینکه بگه حرف من درسته خودش رو از جایگاه منطق و عقل و هزار چیز دیگه پایین میاره و اونهارو کنار میزاره تا با جهلم که شده بالا بمونه. این اگه نیاز به دیده شدن نیست چیه؟ :)
از این نظر میگم کارِ شما اشتباهه چون با مطلبها و کامنتها و بحثهاتون نمیتونین چنین دیدگاهی رو متقعاد کنید، حتی اگر کم بیاره میاد تو خصوصیت بهت هزارتا انگ و فحش میزنه و میره ! (سابقه داشته)، با این کارها فقط توجهی رو که خودش شدیدا بهش نیاز داره میدین، تغذیه میکنیدش یجورایی :))
فکر می‌کنم اشاره‌ت به پستِ طنز یا توهینِ جولیک باشه! راستش، من حال نکردم اون هفتادتا کامنت رو بخونم؛ D: اصلاً سر در نمی‌آوُردم دعوا سرِ چیه! اما از کامنت‌های آخری فهمیدم یکی رفته توی خصوصی یک شکری خورده که اصلاً درست نبوده. اما به طور کلی؛ باید بگم که، من 1. همچین نظری نسبت به ایشون نداشتم و اگر داشتم و خونده بودم، قطعاً همچین پستی نمی‌نوشتم و یا در عنوان «تدتکست» نمی‌آوردم. راجع به استبداد اکثریت و روزه، به شکل دیگه‌ای می‌نوشتم. 2. اما اینم هست که باید پاسخی داد؛ نمی‌دونم شاید حسِّ منه! اما همین پستِ هولدن که من روش جواب نوشتم، این‌قدر ازش استقبال شده بود که باورم نمی‌شه. توش عملاً هر مزخرفی گفته بود. هر مزخرفی!
ولی خب باهاتون موافقم. تجربه‌ی شخصی‌م، پر از آدم‌‍هایی هست که با انکارِ آمار و ارقام شروع می‌کنن به کنار گذاشتنِ عقل و منطق تموم. :)) جدی. اما چون با صحبت موافقم، سعی می‌کنم غیرجوابیه‌طور بنویسمشون! D:
میم. یادِ اژدهاهای چند سرِ یونان باستان افتادم. سرِ یکی رو می‌زدی، دوتا دیگه در می‌اومد! D:
گلبول سفید
سلام!
میگم موقع باز کردن وبلاگ با تلفن همراه، این نوار بالایی که روش نوشته «مجال» یه ذره روی عنوان پست رو می پوشونه. کاش عرضش یکم کمتر میشد!

(از بیان باهام تماس گرفتن گفتن تندیس بی ربط ترین کامنت سال به این کامنت تعلق میگیره! D:)
با گوشی و تبلتِ خودم که چک می‌کنم خبری نیست! و در ضمن، هِدر متحرکه و با اسکرول کردن می‌آد پایین.
اما به خاطرِ تذکرت، من عرضِ هدر رو کم کردم. الان وضعیت بهتره؟
مرسی:)
گلبول سفید
آهان الان جوابت به کامنت محمود رو دیدم، اینم بگم. از کامنتاى آخریِ اون پست اشتباه متوجه شدیا. :| کسى تو خصوصىِ کسى شکرى نخورده بود. :|

تِد و جولیک اول تو وب تِد و سپس تو وب جولیک ذیل همون پست در حد یه کامنت بحث نیمه محترمانه ! داشتن، بعد یه نفر دیگه که هیچ ربطى هم به تِد نداشت اومده بود در حمایت از تِد ملت رو به فحش کشیده بود!
که تِد هم اومد گفت این شخص و حرکت اشتباهش هیچ ربطى به من نداره و عذر میخوام اگر سوء تفاهم شده و ماجرا تموم شد. خلاصه که سناتور بنده ى خدا تقصیری نداشت و توهینی به کسی نکرد.

یه جورایی حس کردم وظیفه مه بیام بگم...
همین دیگه! :)
اون یک نفر، حسینِ مداحشون بود دیگه؟
مرسی بابتِ شفاف‌سازی! :) من هنوز قضاوتی راجع به تِد نکردم و خیلی هم علاقه ندارم بکنم، تاریخچه‌ش خیلی ارتباطی به من نداره.. ولی همین نکته‌ی لزوم غیرجواب‌طور نوشتنِ این‌جور پست‌ها برام روشن شد.
ممنون که خیلی وظیفه‌شناس و نوع‌دوست بودین! D:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)