مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

برابری -دقیقاً- یعنی برابری! | در دفاع از مفهومِ مظلومِ «برابری جنسیتی»

  • ۱۴:۱۰

باز هم جوابیّه! :/ این جوابیّه‌ها قطعاً عاقبت خوبی ندارند! D: پُست زیر، در واکنش و در پاسخ به این پست از ویار تکلم نوشته شده است؛ هدف هم چیزی جز تشریح و دفاع از مفهوم [به باورِ من، در ایران، مظلومِ] برابری نیست. برابریِ جنسیتی. برابری فرصت‌ها و حقوق، میانِ زنان و مردان، در هر عرصه‌ای. پُستِ ویار تکلم، بر یک ادعا و فرضِ اصلی و تکراری بنا شده است؛ که زنان نمی‌خواهند شوفر باشند؛ نمی‌خواهند در خدمت اجباری نظام وظیفه شرکت کنند. و به طورِ کلّی، نمی‌خواهند کارِ یدّی و از این دست کارهای «مردانه‌ای» که ما مردها چون خیلی خوب و خفن و «مردانه»ایم، می‌خواهیم و می‌توانیم انجام بدهیم، انجام دهند. هدفِ پست، دقیقاً بررسی همین ادعاست.

تمنّا می‌کنم نقلِ قول زیر را بخوانید:

بیاییم چشم‌های‌مان را ببندیم و تصور کنیم. تصور کنیم برابری جنسیتی را. زنانی با صورتی آفتاب‌سوخته گوشه‌ی خیابان در حالی که با لُنگ روی شانه‌های‌شان عرق پیشانی پاک می‌کنند، فریاد می‌زنند: «انقل دو نفر!» «شابدول حرکت. شابدول حرکت!» «ونک جا نمونی»! و... در سوی دیگر خیابان دو زن در حال درگیری و دست به یقه شدن بر سر مسافری هستند که سرگردان بین دعوای آن‌ها مانده. اخبار ساعت چهارده به نقل از رئیس سازمان نظام وظیفه، مشخصات زنان واجد شرایط خدمت سربازی را اعلام می‌کند و بر آن اساس زنان واجد شرایط باید خود را به پادگان‌های مربوطه معرفی کنند. خشم شب! سینه خیز! پاک کردن دست‌شویی! به چپ چپ و به راست راست! طبل بزرگ زیر پای چپ! یک دو سه چهار...تندتر، تندتر! مه‌گر غذا نخورده‌اید؟! در خبری دیگر از شهادت زنان مرزداری می‌گویند که قربانی حمله‌ی انتحاری گروه‌ک‌های تروریستی شده‌اند. از پنجره‌ی اتاق زن سیم‌بانی دیده می‌شود که از تیر چراغ‌برق بالا رفته‌ و مشغول تعمیر برق قطع‌شده‌ی منطقه است. صدای زنی از کوچه‌ی پشتی می‌آید که احتمالا سر را تا کمر توی ماشین فرو برده و داد می‌زند: «استارت بزن، استارت بزن! خوبه، خوبه!» و وقتی که صدای روشن شدن ماشین را می‌شنود لب‌خندی از روی رضایت روی چهره‌ی سیاه روغن و گریسی‌اش می‌نشیند و با پشت دست راست‌ش عرق‌ش را روی صورت چرب‌ش پخش می‌کند! و... در آن صورت باز هم وای چه‌قدر عالی و زیبا؟! چه دنیای دل‌انگیزی؟! بهشت است، بهشت؟!

اوّلین مشکلِ نویسنده‌ی پست، این است که احتمالاً درک صحیح و دقیقی از عبارتِ «برابری جنسیتی» ندارد. بگذارید، اوّل آن را تعریف کنیم و ببینیم، وقتی از برابری جنسیتی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

برابری جنسیتی چیست؟

برابری جنسیتی، برابری میان زن و مرد، یعنی هر دو جنس، مردان و زنان، قادر باشند فارغ از و بی‌توجه به محدودیت‌های ناشی از "کلیشه‌های جنسیتی"، "نقش‌های جنسیتی انعطاف‌ناپذیر" و "تعصّب‌ها"، مهارت‌های شخصی خود را توسعه بخشند و دست به انتخاب بزنند. برابری جنسیتی یعنی رفتارها، خواسته‌ها، و نیازهای متفاوتِ زنان و مردان، به یک اندازه، درنظر گرفته می‌شود و محفوظ و ارزش‌مند است. برابری جنسیتی بدین معنا نیست که مردان و زنانْ باید یکسان و بی‌شباهت باشند بل‌که باید حقوق، مسئولیت‌ها و فرصت‌های انسان‌ها، فارغ از جنسیتِ آن‌ها، مرد یا زن بودن، باشد. | ABC Of Women Worker's Rights And Gender Equality, ILO, 2000. p. 48. ویکی‌‍پدیا

برابری جنسیتی یعنی مردان و زنان، پسران و دختران، از حقوق، فرصت‌ها، حمایت‌ها و منابع یکسان و مشابه برخوردار باشند. | یونیسف

[در رابطه با اهمیّتِ برابری جنسیتی، این صفحه‌ی سازمان ملل هم توصیه می‌شود.]

حالا که دقیقاً می‌دانیم از چه صحبت می‌کنیم، باید کمی بحث را بسط داد. برابری جنسیتی، به معنیِ مجبور کردن زنان به مکانیک بودن، آن‌هم به خاطرِ این‌که جامعه صدها سال، مردان را به این کار مجبور می‌کرده است، نیست. این پُست و این دیدِ محدود، دقیقاً نمایان‌گرِ فشارِ کلیشه‌های جنسیتی بر مردان است؛ مردان، برای صدها و بلکه هزاران سال، می‌بایست پیشه‌ها و حرفه‌های یدّی و دشوار را اختیار کنند. حال، فشارِ این کلیشه، بدان حد بوده است که یک نفر تصور می‌کند چون مردان سال‌های سال چنین اجباری را به دوش می‌کشیده‌اند، حالا زنان هم باید ایجاباً و اجباراً شوفر و مکانیک و نجّار و غیره شوند. اجبار و ایجابی در کار نیست. در برابریِ جنسیتی، بحث، بحثِ فرصت‌ها و حقوق و آزادی‌هاست. اگر من می‌توانم مکانیک شوم، چرا یک زن نتواند؟ اگر به من مکانیکی می‌آموزند، چرا به زنان نیاموزانند؟ مگر نه این‌که خواست و طلبِ شخصیِ من، بر این قرار بوده که مکانیکی بخوانم؟ حال، چه تفاوتی میان من و زنِ دیگری وجود دارد اگر او هم چنین خواستی داشته باشد؟ این صرفاً یک مثال ساده‌ست. برابری جنسیتی، به عنوانِ یکی از اهداف جوامعِ توسعه‌یافته، به معنیِ یک‌سان‌سازیِ زن و مرد نیست. به معنی دادنِ اختیار، توان، فرصت و حقِ برابر است. اگر از این حق استفاده شد، شد و بلعکس.

متاسفانه، دید و دیدگاه محدودِ نویسنده، چه از لحاظِ دیدنِ اطرافش و چه از لحاظِ فکری، باعث شده، جسورانه، ادعا کند که نه زنی هست که چنین کارهایی را انجام دهد و نه زنی خواستار آن است! البته، حس می‌کنم پُست، لحنِ بغض‌آمیزی هم دارد؛ انگار که به تلافیِ حقِ ورود به استادیوم (که از حقوقِ مُنزل و الهیِ مردان، منصوب از سوی خداوند است :/ )، زنان هم باید بروند نجّار و بنّا و غیره شوند. اما فرض می‌گیرم در تلافیِ حقِّ ورود به استادیوم نیست. راجع به برابری جنسیتی است. باز هم دیدِ نویسنده محدودتر از آن‌چیزی‌ست که با ادعای جسورانه‌ش، قصدِ نمایش آن دارد. چنین کامنتی هم دقیقاً ناشی از همان دیدِ محدود است؛ وقتی با جمعی که در عقاید مشابه هستند، محاصره شدی، طبیعتاً پا را از آن حدود فراتر نمی‌گذاری و حتی اقدام به تصوّر حالتی متفاوت هم نمی‌کنی! (بگذریم، که چیزی که «حجمِ منطق» فوق‌العاده، به کنایه، دانسته شده، دقیقاً استدلالِ صحیح در مواجهه با این تبعیض‌هاست.)

من یه بار این رو به یکی گفتم گفت خب من همین رو میخوام
به مردها چه؟ شاید زنی دوست داشته باشه معدن کار کنه :|||
دیگه این حجم از منطق رو دیدم سکوت کردم :|||

من به نویسنده و به هر کسی که ذره‌ای علاقه دارد از سطحِ آن‌چه پیش چشم می‌بیند فراتر رود، پیش‌نهاد می‌کنم مشترکِ مجله‌ی زنانِ امروز شود. مجله‌ای با محوریت زنان و دغدغه‌هایشان در دنیای امروز. همین شماره‌ی قبل، پرونده‌ای کار کردند از یک کارگاهِ نجّاری که بدست چند زن اداره می‌شد. یکی از تیترها این بود: «ما نجّاریم. نه خانم مهندس»

این هم کمی از نرخِ اشتغال زنان در کشورهای خاورمیانه و مسلمان.

کمترین مشارکت کاری زنان در کشورهای خاورمیانه و مسلمان دیده می‌‌شود. این مسئله در مورد تمامی کشورهایی که درصد بالایی از آنان را مسلمانان تشکیل می‌‌دهند، صدق نمی‌‌کند اما به هرحال چنین آماری وجود دارد و نمی‌‌توان نادیده گرفت. اگرچه این مسئله تا حدی نشان‌‌دهنده افزایش بیکاری در این کشورهاست اما در بسیاری از آنها، از هر چهار نفر، یک زن به کار مشغول است و این درصد نشان ‌‌می‌‌دهد که افزایش کلی بیکاری چندان هم در عدم اشتغال زنان موثر نیست. سخن گفتن درباره آثار هنجارهای فرهنگی بر برون‌‌دادهای اقتصادی کار ساده‌‌ای نیست به‌ویژه که این موضوع رنگ و بوی قضاوت‌‌های ارزشی به خود می‌گیرد. اما واقعیت این است که در کشورهایی که به طور سراسری و به‌کرات و نظام‌‌مند نوع زیست زنان رسماً به آنان ابلاغ می شود،  یا از حقوق سیاسی و قانونی برابر برخوردار نیستند، چندان تعجب‌‌آور نخواهد بود اگر فرصت‌های کاری برابری هم به آنان ارائه نشود؛ این موانع کشورهای فوق را از تحقق کامل استعدادهای اقتصادی‌‌ خود بازمی‌‌دارد. 

چند مثالِ موردی هم بزنم. مثلا سربازی؛ در کشورهای کوبا، نروژ، اسرائیل، سوئد و تونس، سربازی برای هر دو جنس اجباری است! هیچ چیز عجیب و شگرفی هم نیست. دوباره؛ من به نویسنده توصیه می‌کنم چند تا از این فیلم‌های اَکشن و ضالّه هالیوودی را نگاه کند تا حداقل با هیبتِ یک زنِ سرباز آشنا شود. زنانِ سرباز وجود دارند و زنانی که قلباً می‌خواهند سرباز باشند هم ایضاً وجود دارند. برابری جنسیتی، یعنی این فرصتِ برابر به هر دو جنس داده شود و یا اگر بنا به وظیفه‌ی اجباری شهروندی‎ست، هر دو جنس چنین وظیفه‌ای داشته باشند. [از خوب یا بد بودنِ سربازی اجباری بگذریم. فعلا بنا را می‌گیرم به این‌که در شرائط فعلی چه وضعیتی وجود دارد.]

یا مثلاً، بگذارید به چند تا از اسنادِ منتشرشده‌ی دولت‌های استرالیا و آمریکا نگاه کنیم. [راجع به استرالیا، این آمار رسمی دولتی است. براساس صنعت و حرفه] برای شغلی مثلِ کشاورزی و زراعت، درصدِ نرخ مشارکتِ زنان در آمریکا حدود 24 درصد است. در استرالیا، در سال 2016 15 درصد از صنعتِ معدن، متعلق به زنان است اما در آمریکا تنها 13.4 درصد زنان صنعتِ معدن، استخراج گاز و نفت فعال هستند. رقمی که بخشی از بیشتر بودنش، به خاطرِ وسعتِ بیشترِ حوزه‌های تحتِ پوشش است و در حقیقت، مشارکت و حضور زنان در صنعتِ معدن، کمتر از 5 درصد است. [ماخذ] تفاوت کاملاً آشکار است. در جامعه‌ی لیبرال‌تری چون استرالیا که معدن‌چی بودن و یا فعالیت‌های صنعتِ معدن، نه مردانه‌ست و نه عیب برای زنان، نقشِ زنان بیشتر است. یا بنّایی و ساختمان‌سازی را در نظر بگیرید. چند کشور را مقایسه کنیم؛ ژاپن، استرالیا، ایالات متحده آمریکا و کاندا؛

ژاپن: 15 درصد. استرالیا: 16 درصد. آمریکا: 9.1 درصد. کانادا: 11.2 درصد. [ماخذ]

هدفم از بیانِ این آمار و ارقام این است؛ کشور به کشور، رفتارِ انسان‌ها و جوامع نسبت به حرفه‌های مختلف و نسبت به نقش‌های کلیشه‌ای جنسیت‌ها تفاوت می‌کند. این نکته مهمی است. بسیاری از حرفه‌هایی که امروز، برای زنان، مقصدِ کاری عادی محسوب می‌شود، روزی بسیار بسیار مردانه بود. در حدّ فاصل سال‌های 98 تا 2008، حتی حوزه‌های ورزشی، وکالت و قضاوت، مامور پست بسیار مردانه بود و در حقیقت جزو حرفه‌هایی که کمتر از 25 درصد زنان در آن اشتغال دارند، محسوب می‌شدند. [از لفظِ Male-dominated Occupations استفاده می‌شود. ماخذ] کلیشه‌های جنسیتی در رابطه با نقش زنان و مردان در جوامع، چیزی جز «کلیشه» و ساخته و پرداخته‌ی فرهنگ‌ها نیستند. بسیاری از این کلیشه‌ها تا سن 7 سالگی شکل گرفته اند. این‌که خلبان و پلیس و بنّا و مکانیک و آتش‌نشان و غیره، «مردانه» هستند چیزی جز زمزمه‌ی جامعه در گوشِ کودکان نیست. چیزی که از نقطه‌ای بعد، حقیقتِ قطعی تلقی می‌گردد. [برای مطالعه در این خصوص، + و این مطلبِ Conversationکه پستِ ساده و جامعی‌ست که خواندنش را پیشنهاد می‌کنم؛ شاید حتی به عنوان ضمیمه، ترجمه‌ش کردم.] [+]

البته هدفِ دیگری هم دارم.هدفی که با تصویر بالا و با خبرِ کارگاه نجاری و آهن‌کاری و برق و غیره،به انجام می‌رسد؛ این‌که زنانِ طالب نجّاری و مکانیکی، در همین جامعه‌ی مردسالارِ تبعیض‌آمیزِ مملو از کلیشه‌ها، وجود دارند. هم در این جامعه، و هم در جوامعی مثل ژاپن و آمریکا و کانادا و به‌راستی در هر جامعه‌ای بر روی زمین.

باید بپذیریم و یاد بگیریم که در وهله‌ی نخست، به چیزی به نامِ انسانیّتِ انسان‌ها توجه کنیم؛ فارغ از جنسیت‌شان. باید یاد بگیریم که انسان‌ها ممکن است در هر حرفه‌ و صنعتی وارد شوند؛ انسان‌ها ممکن است به شیوه‌ای، جز شیوه‌ی عادی و نُرم رفتار کنند. باید یاد بگیریم که فضای عمومی‌مان را بر روی این چنین افراد، باز نگاه‌داریم. سوئد، یک ضمیرِ جدید ابداع کرد. ضمیری شبیه به «او». ضمیرِ غیرجنسیتی [gender-neutrality]. همچنین در کودکستان‌ها و دبستان‌ها، بچه‌ها تشویق می‌شوند تا با هر اسباب‌بازی که می‌خواهند بازی کنند. هر گونه که تمایل دارند لباس بپوشند. هدف، ساده است؛ این‌که هر کسی هر طور تمایل دارد، «باشد» و اگر کسی متفاوت از اکثریت بود، احساسِ تعلق‌نداشتن نکند و در جمعِ ذاتاً متکثر و گونه‌گون، پذیرفته شود. [پیش‌نهاد می‌کنم قسمتِ مربوط به جنسیتِ مستند «نوردیکز» را ببینید. در رابطه با مسئله برابری جنسیتی در کشورهای اسکاندیناوی است. Norden Countries - Gender ]

باید به زنان فرصت داد که حقّی به‌حداقلی و ناچیزیِ «اوقات فراغت» را تجربه کنند؛ بتوانند وارد استادیوم‌ها شوند؛ موتور سوار شوند؛ در هنرستان، هر چه می‌خواهند بیاموزند؛ در ارث و طلاق و در حضانت، حقوقِ یکسان داشته باشند و ... پیش‌رفت و توسعه‌ی جوامع، جز با قدرت‌مند ساختنِ زنان، جز با به رسمیت شناختنِ حقوقِ برابرشان و جز با «برابری جنسیتی» اتفاق نمی‌افتد. [راجع به نقش زنان در توسعه، این مقالات و تحقیقات را بخوانید، + و + و + و + ]


میم. حاشیه‌ی خاصی نیست. جز این‌که این‌قدر درگیر چارچوب‌های موهومِ خود نباشید.

جیم. حاکمیت و جناحِ نزدیک به حاکمیت، اصولاً به بعضی مفاهیم ظلم کرده. همینه که تصمیم گرفته‌ام هر از گاهی، یکی از این پست‌های تشریح یا توضیح یا دفاع از مفاهیم مظلوم رو بنویسم. یکی دیگه هم در راهه؛ البته بسیار بسیار مبسوط‌تر از این و راجع به لیبرالیسم‌ـه. در واکنش به پستی از یکی از عزیزانِ انقلابی که فرمودن: «لیبرال فحش است». می‌خوام بگم، آدم‌ها که سهله، به مفاهیم هم ظلم می‌شه تو این ممکلت. :/

الف. این پُست رو نمی‌دونستم کجا طبقه‌بندی کنم! سیاست؟ فرهنگ؟ پیش‌نهادی ندارین؟

لام. پُست ادعا می‌کنه: «اما یقین دارم اگر قرار باشد روزی برابری جنسیتی صورت بگیرد، آن هم به تمام معنا و نه فقط به صورت گزینشی و انتخابی، بازنده‌ی اصلی زنان هستند و زنان!». چون هیچ گونه استدلالی نمی‌کنه در این زمینه، ادعایی بی‌پشتوانه و مضحک بیش‌تر محسوب نمی‌شه و ارزش جواب هم نداره. اگر توضیحی داده بود، اون وقت می‌شد صحبتی کرد..

مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
D:
آقا بعدشم شما که در جوابیه نویسی ید طولایی دارید
یه طبقه بندی جوابیه بذارید اینو اونجا دسته بندی کنید;)
تگِ جوابیه رو استفاده می‌کنم الان! چون جوابیه‌هه ممکنه در زمینه سیاست یا هنر یا تاریخ یا فیلان باشه، به نظرم اومد تگ باشه بهتره. اما پیش‌نهاد بدی نیست؛ شاید همین کارو کردم!
مرسی :)
N.K :)
بی نهایت کامل و جامع...
هیچ حرفی نمیمونه ک بخواهیم بزنیم
مرسی :)

+فکر میکنم توی طبقه بندی جامعه و فرهنگ هم جا میگیره
بی‌نهایت متشکرم! :))
منم موافقم.. البته، تغییرش می‌دم به فرهنگ.. شاید.
اسمم محموده
الان یادم اومد پست گذاشته بودی و امتحان داشتم نخوندم :)
بعد اومدم پستی که بهش جواب دادی رو دیدم و خود پست رو دیدم، باز موکولش کردم به شب که وقت داشته باشم خوب بخونم :|
امیدوارم بالاخره بتونم بخونم این پست رو :))
:)))))
قسمت نیست این چیزهای شیطانی رو بخونی به نظرم! =))
بگو بهم اگر بالاخره قسمت بود یا نه! می‌خوام ببینم تقدیرِ الهی چقدر با پست‌های من موافقه! D:
اسمم محموده
خب خوندم بالاخره :))
جالبه الان چندتا پست برابری جنسیتی خوندم تو این چندروز، دیگه میتونم کامنتهام رو کپی پیست کنم حتی!
جدای از توضیح کاملی که دادی بنظرمن مفهوم برابری جنسیتی یه مفهوم وهم انگیز و دست نیافتنیه، تو جوامع فرهنگی تر هم دست نیافتند بهش و نخواهند یافت (حداقل تو دوران زندگی ما). یه جامعه شناسی تو زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد میگفت (بازم از این نقل قولهای بی منبع خومان میباشد :| ) ملت فهمیدن که خودشون رو درگیر لفظهای دست نیافتنی مثل آزادی و دموکراسی و ... نکنن برن دنبال رفاه و نون شبشون و برای اون اعتراض کنن!
اینجا هم همینه، حقوق برابر به دست نمیاد، تنها کاری که میشه کرد اینه که خیلی سطحی با مشکلات و محدودیت های پیش اومده حال حاضر مبارزه کنیم، تا شاید کم کم وضع بهتر بشه.
اما اون هم بنظرمن اتفاق نمیوفته چون تو خیلی از مفاهیم و موضوعات جامعمون آگاهی داره، ولی تو این مورد وضعمون افتضاحه، زنهامون خودشون، خودشون رو جنس درجه دو میدونن، زن ایرانی اهمیت و هدف زندگیش رو در توفیق مرد میبینه، همین! خانواده ها به دختربچه ها یاد میدن چطور زن زندگی باشن تا شوهر خوبی گیرشون بیاد!
تو 40 سال گذشته زنهامون هیچ الگوی زنی نداشتن، ورزش، سیاست، علم، هیچ جا زنی الگو نشده (جز تک و توک، اونهم تو زمینه ادبیات که با اونها هم بشدت مقابله کردن و آبروشون رو بردن، به اسم دین!)، زنهامون نمیدونن حقوق زن چیه، نمیدونن مدافعهاشون تو کشور کیان، نمیدونن چندتا از مدافعهاشون تو زندانن.
هر از چندگاهی هم احتمالا یه پستی درمورد حقوق زنان میخونن و میگن آزادی نداریم اینجا (صفحه مورد نظر رو میبندن و بعد به پخت و پزشون میرسن!).
من زنی 45-50 ساله ای رو دیدم که میخواسته سوار ماشین بشه و پسر 16 ساله رو جلو نشونده و گفته تو مردی بشین جلو پسرم، پسرهم هرچقدر میگفت شما بزرگ مایی لطفا جلو بشینین قبول نمیکرد (کاری به این سنتهای مسخره ندارم، دیدگاه طرف برام تعجب آور بود، نمیتونست قبول کنه ارزش داشتن رو!).

اما اگه بخوام یکم هم به فضای پست نزدیکتر نظر بدم، همکلاسی ای دارم، سال دوم مکانیک حدود 90 واحد پاس کرده! دختره و انصافا بیشتر از من دستش رو روغنی کرده، وقتی من گیج و مبهم از استاد میپرسیدم، پیستون کدوم بود شاتون کدوم بود ایشون سرسیلندر رو تکون میداد و بهم نشون میداد اینهارو.اینکارها اصلا مردونه نیستند، من خودم به نسبت آدم معمولی ایم و هیکلی به حساب نمیام، دخترهایی دیدم که دو برابر سایز اینجاب میباشن (:|) دیگه زمان این حرفها گذشته که بگیم برابری به زنها نمیدیم چون خیرشون رو میخوایم! نمیتونن!

مرسی بابت مطالب و وقتی که مشخصه میزاری :)
اسمم محموده
راستی خواهر کلاوس بودلر رو بگو! چه مخترع و مهندسی بود خدایی! دختر نبود مگه؟ :))
خوندیش تو؟ :)))))
فکر نمی‌کردم ملّت بخونن این اثر جاودانِ شاهکار رو! D:
دقیقاً.. اصلا ویولت باید اُسوه‌ی زنان ایرانی قرار بگیره. :)) همه یکی یه دونه روبان؛ ببندن پشتِ موها و دکمه‌ی اختراع و مهندسی ذهنشون رو بزنن! والا! :))
اسمم محموده
آره، البته اول فیلمش رو دیدم و بعد کتابهارو خوندم و چقدر بیشتر لذت بردم از کتاب.
نه بابا معروفه که، نتفلیکس که سریالش رو ساخته بود تو سایتها خیلیها مقایسه میکردن با کتاب، اونقدرام داغون نیست سلیقه ملت :))
آها آره ویولت :)) البته شخصیت مورد علاقه من سانی بود و کنت اولاف!
فیلم آشغال بود! ینی فقط لذّتِ تو نبود؛ در کل آشغال بود! D: سریالش ولی چیز خوبی بود؛ من نصفِ سریال رو بیشتر ندیدم و حتماً تمومش می‌کنم توی این یکی دو روز و نقدش رو هم ترجمه خواهم کرد. ولی در کل از بارنی استینسون (نیل پاتریک هریس) در این هیبتِ جدید استقبال می‌کنم :)) اما با انتخابِ بازیگرهای اصلی یه کم مشکل دارم؛ کلاوس عصبانی‌تر از کتاب ـه؛ ویولت هم یه جوریه ولی در کل سریالِ خوبیه..
کتاب‌ها رو می‌خوام اگه بشه این تابستونی بازخونی کنم.. حداقل شروع و یکی دوتا ماجرا و بعد پایان. فوق‌العاده از نثرِ اسنیکت خوشم می‌آد.
سانی هم عالیه! خصوصاً که تو ترجمه خوب درآورده بودنش و من چندین بار خندیدم با گل‌گُفته‌هاش! :)) اما خُب من خودم رو تجسمِ واقعیِ کلاوس می‌دونم؛ همینه که دل‌بستگی‌م به کلاوس بیشتره! :-)
اسمم محموده
منم از سریال خوشم اومد، پاتریک هم خوب بود آره، پسر تو چقد مینویسی! این حس و حال رو از کجا میاری؟!
من حالا میخواستم زبون اصلی بخونم، نمیدونم چیشد بیخیال شدم.
من خودم رو به اولاف نزدیک میبینم :| دنیاپرست واقعی، خیال میکنه آدم شاخیه و جز یه شیاد چیزی نیست :| :))
وقت رو که فعلا دارم تقلب می‌کنم از باقی کارها می‌زنم.. که همینم از فردا پس‌فردا که خودمُ توی کتابخونه حبس کردم برای خوندن، تمومه! اما حس رو؛ نوشتن رو دوست دارم. بعدِ مدت‌ها هم به بلاگستان برگشتم؛ طبیعیه که فعلا زیاد بنویسم! D:
:))))))) اینطوری واقعا؟ شیّاد؟ خیلی باحالی اگه فکر می‌کنی شیّادی! :)))
اسمم محموده
خودم که فکر میکنم باحال و اکتورم (با بیان پاتریک بخون!) بقیه میگن :))

بنویس اقا ما که لذت میبریم :)
به این بقیه‌ها اعتماد نکن! :))
:)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)