مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

علیهِ رئیس‌جمهوری و مسئله‌ای به بغرنجیِ «فلسطین-اسرائیل»

  • ۰۱:۰۵

همه از اتفاقی که امروز افتاد خبر داریم. عدّه‌ای که به گفته‌ی مقاماتِ مسئول (از جمله وزیرِ لخ‌لخ‌کُنِ کشور) با هماهنگیِ قبلی، به رئیس‌جمهوری هتّاکی کردند و به ماشینِ او با سنگ و دیگرِ مصادیقِ آتشِ آتش‌به‌اختیاری حمله بردند. البته که من شخصاً مخالفِ شعاردادن علیهِ روحانی یا هیچ کسِ دیگر نیستم. امّا، دقیقاً «هیچ کس»ِ دیگر. تا زمانی که بعضی‌ها حاشیه اَمن دارند و صحبت راجع به آن‌ها توهین به مقدّسان و غیره‌ست، حتّی آزادی‌خواهی مثل من که خواست‌ش برپایی بستری برای آزادی مطلقِ بیان است، توهین به رئیس جمهوری را برنخواهد تافت. (البته شدیداً مخالف هرگونه اقدام با شعاردهندگان هستم. تکلیفِ سنگ‌پَران‌ها مشخص است اما شعاردهنده، باید آزادیِ شعار دادن داشته باشد) معتقدم، این توهین‌ها و "ویرایشِ بیانیّه‌ها"، بعضی قیاس‌های مع‌الفارق و به طورِ کلّی، این دسته از فشارها، بلایی‌ست که بر سرِ تک ‌تکِ روسای جمهوری‌‌یی که ذره‌ای ناهم‌سویی با حاکمیّت و جناحِ حاکم داشته‌اند، آمده است و قطعاً تداوم خواهد یافت؛ باجودِ همین نظارتِ ناصوابِ استصوابی، دست‌چینِ احمد جنتّی و فضای بسته حاکم بر سپهر سیاسی جمهوری اسلامی.مسئله، مسئله‌ای البته بنیادین است؛ به همین دلیل، در دولتِ دوّم احمدی‌نژاد هم به وضوحِ قابل مشاهده بود. اختیارات ریاست جمهوری محدود است. کنترلِ وزارت‌خانه‌های مهم را ندارد و تصمیم‌گیرهای در حوزه‌های کلان بی‌اذن از بالا، ممکن نیست. حتّی اگر عقب‌تر هم برویم، آیت‌الله خامنه‌ای هم، در زمانِ ریاست جمهوری چنین مشکل‌هایی داشت. آن‌زمان البته دلیلِ اصلی برخی مسائل، پارلمانی بودن نظام سیاسی بود که نقشِ رئیس جمهوری را به حالتی نمایشی درآورده بود. امروز، مسائلی از همان جنس، گریبان‌گیرِ هر رئیس‌جمهوری‌یی است که قصدش، خروج از عُرفِ سیاسی و حرکت در چارچوبِ قانون اساسی‌ست؛ چه اصلاح‌طلب و چه اصول‌‍گرا. بگذریم...

[دیروز، سال‌روزِ به توپ بستنِ مجلسِ نمایندگان ملّت بود.]

یک نکته هم راجع به موشک، هرچند چند نکته و حاشیه‌ی کوتاه و بلند دارم راجع به موشکِ سپاه، که در پستی جداگانه نوشتم اما در همین حد که؛ طبقِ قانون، این‌گونه سیلی‌زَنی‌ها باید با اطلاعِ نمایندگانِ ملّت، چه در مجلس و چه در دولت، اتفاق بیفتد و نیازمندِ مصوبه شورای عالی امنیت ملّی‌ست. دعوا یا هوایی‌های این چند روزِ گذشته راجع به عاملِ اصلی این سیلی، بخشی، ناشی از همان فشارهایی‌ست که گفتم. امّا، از طرفی آن‌را ناشی از موازی‌گریِ شدید و اختیاراتِ عُرفی اما غیرقانونی می‌دانم. همین چند وقتِ پیش هم مشابهِ این دعوا، میانِ دولت و سپاه درگرفت؛ منطقی‌ست؛ وقتی چندین دستگاهِ امنیتی در کشور وجود دارد، وقتی قانون ناشفاف‌ است و معیار نیست، کاملاً منطقی است. فقط حواس‌شان باشد، هنگامی که خواستند باری دیگر، از این دست اقداماتِ وحدت‌آفرین انجام دهند، حداقل وقتی با  لاپوشانیِ دولت مواجه می‌شوند بر خبطِ احتمالی پافشاری نکنند و شفاف، جلو بیایند. یادشان باشد، بد نیست...

امروز، روزِ قُدس هم بود. روزی که بلاگستانِ فارسی هم، شبیه به دیگرِ ولایاتِ فارسی اینترنت، و مشابهِ ایرانِ غیرمجازی، پر از نوشته‌ها و گفته‌های مرتبط بود. اسرائیل یا فلسطین؟ من چنین دوگانه‌ای نمی‌بینم. من، مخالفِ نقضِ حقوقِ بشر، فارغ از موقعیت جغرافیایی‌م. همین است که برایم جمهوری اسلامی، بشارالسد و یا اسرائیل، موضوعیتی ندارد؛ بشر موضوعیت دارد و حقوقِ اساسی و اصلی‌ش. همین. طبیعی‌ست که شدیداً مخالفِ عمده‌ی سیاست‌های دولتِ اسرائیل باشم. طبیعی‌ست که مخالفِ جنایاتِ جنگی تمامِ طرف‌های دعوا در سوریه و مخالفِ قتل‌ها و اعدام‌ها و سانسورها و غیره و غیره. دغدغه‌ام امّا، تقلیلِ این مسائلِ بغرنج انسانی به «مرگ بر» این یا آن است. تقابل فلسطین و اسرائیل، زمینه‌ای تاریخی، سابقه‌ای طولانی و ابعادی پیچیده دارد. تقلیل این دست مسائل به روزشمارهای نابودی اسرائیل و آرزوی مرگ بر آن، جز جهل چیزی نیست و صرفاً دمیدن در آتشِ جنگِ جنون‌آمیزست. سالی یک‌بار از زیر باد کولر خارج شدن و در خیابان شعار دادن، برای فلسطینی‌ها جان و نان نمی‌شود. نه اقدامِ اعتمادسازی از سویِ دولتِ افراطی اسرائیل انجام می‌شود و نه گامی از سوی حماس و در این میان، مردمِ عادی، جهنم را زندگی می‌کنند. راجع به این مسئله، راهِ حلِ یک جمله‌ای ساده وجود ندارد (مثل هر پدیده‌ی انسانی و اجتماعی دیگر)؛ من هم دانشِ نظردهی راجع به برون‌رفت از این بحران را ندارم، فقط مخالفِ دخالتِ خارجی به هر نحو و شکل‌م و مخالفِ این تقلیل‌دادن‌ها!

تعبیرِ آزمونی برای قوه قضاییه تعبیر خوبی‌ست؛ مدعی‌العموم، قبلاً برای توهین‌کنندگان به رئیس دولت نهم و دهم، 74 ضربه شلاق و حبس، مقدّر می‌کرد اما امروز برای یک سوال، به جلبِ شبانه‌ی نماینده‌ی ملّت اقدام می‌کند. انشاءالله که به تعبیر مطهری، قوه قضاییه از این آزمون سربلند بیرون خواهد آمد و حداقل برای یک‌بار، بی‌طرفی، فراجناحیّت، و عدالت‌طلبی و قانون‌گراییِ بی‌ملاحظه‌اش را اثبات می‌کند.


حواشی

 آیت‌الله خامنه‌ای، 29 خردادِ 1388: [البته که صرفاً محضِ سنجشِ واکنش‌ها و یادآوری از گفته‌ی فصل‌الخطابِ رهبرِ محترم. برای عزیزانِ حزب‌الله]

آخرین وصایای امام را به یاد بیاورید؛ قانون، فصل‏الخطاب است؛ قانون را فصل‏الخطاب بدانید. انتخابات اصلاً برای چیست؟ انتخابات برای این است که همه اختلافها سر صندوق رأی حل و فصل بشود. باید در صندوقهای رأی معلوم بشود که مردم چی میخواهند، چی نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتی آنهائی که رأی نیاوردند، اردوکشی خیابانی بکنند، طرفدارانشان را بکشند به خیابان؛ بعد آنهائی که رأی آورده‌‏اند هم، در جواب آنها، اردوکشی کنند، بکشند به خیابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصیر مردم چیست؟

میم. میرحسین موسوی در روز قدس ۸۸ در کنار مخالفانش حاضر شد و پس آن بود که بیاینه مهم شماره 13 را منتشر کرد.

اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است.

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم. آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم

فضای سیاسی امروز کشور آن چیزی نیست که سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینک از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بکنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی – اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یک قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین که مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌کردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پیوند زدند سرانجام – حداقل با فقدان او – سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی کریمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستین قدم‌هایی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری کنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر که روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این کلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شکسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی کنید.

جیم. راجع به سپاه، چند تا چیز به ذهنم می‌رسد که در همان پستِ موشک، امشب، می‌نویسم اما فقط همین جمله را بگویم که تعبیرِ دولتِ باتفنگ را دوست داشتم. تعبیرِ دقیقی‌ست برای توصیفِ سپاه و حضورش در اقتصادِ ایران.

الف. بعضی‌ هم با آن سابقه‌ی درخشان، حینِ هشدار از دوقطبی‌سازی، بنی‌صدرسازیِ رئیس‌جمهوری منتخب را کلید می‌زنند! :) کاش عقلای مملکت واقعاً به فکرِ وحدتِ جامعه بودند.

لام. دلواپس می‌میرد، منطق (و قانون) نمی‌پذیرد! :))))

اسمم محموده
درمورد شعار دادن من مردم رو مقصر میدونم، تا 40سال پیش مرگ بر روسیه بود، تجاوزی که روسیه کرد بهمون تو تاریخ بی سابقه است، حالا اینا دوست آیت الله شدن، به اون یکیا لعنت میفرستیم؟ اینجورچیزهارو میبینم تعبیرهای 1984 اورول میان جلو چشم.
دولت با تفنگ، درسته واقعا :)
و درمورد دوقطبی کردن جامعه، واقعا سیاست اشتباهی رو پیش گرفتن، این جامعه تو همین سالهای اخیر دوبار خواسته وارد سیاست بشه با اصلاحات و جنبش سبز و شکست خورده، با اینکارا خودشون آتش شعله سوم رو دارن فراهم میکنن، فکر نمیکنم دیگه سیاست جهل روحانیت و سیاست ترس سپاه کارساز باشه ...
من مردم رو مقصّر نمی‌دونم! این دسته از مردم بر جریان‌ها سوار می‌شن. جریان‌ها رو هم نظام ایجاد می‌کنه. مشکل رو بیشتر، در جهل می‌دونم؛ اگر همه دیدِ دقیق و جزئی نسبت به این دست مسائل داشتن، راهِ حلّ ِ اون رو مرگ بر اسرائیل نمی‌دونستن.
دقیقا راجع به آتش سوم باهات موافقم.. روحانی می‌تونه گذارِ امنی باشه به قرنِ جدید برای نظام. اما با این دعواها و بنی‌صدرسازی‌ها، قطعاً، اگر روحانی تسلیم نشه، موجبِ محبوبیت بیشترش می‌شه که فقط برای نظام خطرناکه. مردم، در صورتی که با استیضاح یا اعلام رسمی مخالفت مواجه بشن، بعید می‌دونم ساکت بشینن. به سودِ خودشون هم نیست...
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)