مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

جنگ، تقدّس، سپاه، و سیلی!

  • ۱۱:۱۰

   انسان‌ها را، و پدیده‌های متاثر از کنش‌های آن‌ها را مقدّس نکنید. تقدّس، با خود عصمت می‌آورد. تقدّس یعنی از دست دادنِ توانایی انتقاد.

مقصودِ سخنِ من، انسان‌های انگشت‌شمارِ مقدّسِ دین‌ها و آیین‌های مختلف نیستند؛ مقصودِ من پیامبر اسلام و یا ائمه شیعه، یا قدّیسان مسیحی نیست. مقصودِ من، انسان‌های بزرگِ تاریخ هستند که ما انسان‌ها آن‌ها را تقدّس می‌بخشیم. مقصودم امثالِ رهبر انقلاب اسلامی، آیت‌الله خمینی‌ست. از پدیده‌های انسانی و اجتماعی هم مقصودی جز جنگ ایران و عراق ندارم و یا فی‌الواقع هر روی‌دادِ دیگری. تقدّس، جلوی نقدِ سازنده‌ی این انسان‌ها و روی‌دادها، جلوی عبرت‌گیری از این انسان‌ها و روی‌دادها و جلوی بهبود را می‌گیرد و سرآغاز زوال است.

فکر می‌کنم، این‌که جوانِ اصلاح‌طلب اما کاملاً ولایت‌مدار و انقلابی، هشت حرفی، این‌طور می‌نویسد، خودش گواهی است از این حقیقت که تقدّس انسان‌ها، نه به نفعِ حامیان‌شان است و نه به نفعِ منتقدان و مخالفان‌شان: [در این موردِ خاص، صفاتِ ولایت‌مدار و انقلابی را کاملاً بی‌هیچ کنایه‌ای به کار بردم. مثلِ هر صفتِ موجّهِ دیگری برای شهروند و فعّال سیاسی. هَشت‌حرفی محترم‌تر از این حرف‌هاست که کنایه‌ای بزنم. فکرِ بد نکنید!!] :

حالیا اما این حد از مقدس سازی و بت سازی از یک شخصیت را متوجه نمیشوم. به نظر نگارنده این طرز تفکر درباره ی امام خمینی و عاری از هرگونه اشتباه دانستنشان نه موجب عظمت ایشان که ظلم به شخصیت، آرمان ها و اهدافشان است. باید فرصت نقد داده شود تا اگر حق است حق بودنش بر همگان ثابت شود و اگر اشتباهی وجود داشته عبرتی شود برای سایرین که قرار است راه خمینی کبیر را ادامه بدهند و آرمان های ایشان را تحقق بخشند.

در فرصتِ دیگری بیش‌تر از این می‌نویسم اما؛

چند روز گذشته، دیدیم چطور عزیزانِ حزب‌اللهی پس از "سیلی سپاه" به ریش ما می‌خندیدند و "دنیای گفتمان‌ها" را به سخره می‌گرفتند و "لب‌خندها" را، و از اقتدارِ ملّی و عزّت صحبت می‌کردند. بسیار هم عالی! اما حواسمان باشد حالا که فرصتِ نقد جنگ ایران و عراق، آن‌طور که باید و شاید، از دست رفت، انتقاد از پرتاب موشک را از دست ندهیم! دوستانِ عزیز ما، یک رویه‌ای از سر گرفتند و به آن‌ها که از سرِ نگرانی و دل‌سوزی و خیرخواهی، و یا اصلاً ناشی از دیدگاهِ ایدئولوژیکِ تماماً اشتباه و معاندانه (!؟)، در توییت‌ها و پُست‌هایشان نامی از صلح و چیزی علیه جنگ نوشتند، چیزهای ناروا و ناسزای بسیاری گفتند، تهمتِ استقلال‌ستیزی و اقتدارستیزی و عناد زدند و یا بعضی بی‌ادب‌هاشان، فحش‌ها دادند. حواسمان باشد... حواسمان باشد انتقاد از هر چیزی که دولت‌مردان‌مان، چه سیاسی و چه نظامی، چه انتخابی و چه انتصابی، انجام می‌دهند، قابلِ نقد و واجبِ نقد است. حواسمان باشد که فرصت‌های انتقاد را یکی یکی نسوزانیم. حواسمان باشد که عقلانیتِ دوراندیشانه‌ست که این ممکلت را نجات خواهد داد و لاغیر! حواسمان باشد نقد کنیم.

در همین مورد، پُستی تلگرامی از کانال (و پیش‌تر وبلاگِ) در آستانه را این‌جا می‌آورم. خواندن‌ش اهمیت دارد. با فکر و چشم باز بخوانید.

شهوتِ جنگ!

در چهارم آگوست سال ۱۹۱۴ در آلمان اتفاقی افتاد که تاریخ جهان را به سیاهی نشاند. در آن روز تمام احزاب پارلمان آلمان (از جمله حزب سوسیال دموکرات که پیشتر مخالف جنگ بود) یکپارچه به جنگ با اروپا و روسیه رای مثبت دادند. خیلی از آلمانی‌ها این واقعه را جشن گرفتند چرا که باور داشتند این جنگ هم شروعی بر اتحاد داخلی و هم پایانی بر فشارها و تحقیرهای خارجی خواهد بود. آلمانی‌ها با هیجان برای شروع جنگ هل‌هله می‌کردند، در روزنامه‌ها صدها هزار شعر و خطابه‌ی ناسیونالیستی منتشر می‌کردند، و تصورشان این بود که غرور ملی‌شان را به زودی باز خواهند ساخت. آن‌ها گمان می‌کردند یک جنگ کوتاه و محدود اما موثر می‌کنند و سپس پیروزی را جشن خواهند گرفت. در بریتانیا و فرانسه نیز مردم با شور و هیجان بی‌نظیر از جنگ استقبال کردند. در بریتانیا در کمتر از ۶ هفته حدود ۴۸۰ هزار نفر داوطلب برای جنگ اسم نوشتند. آن‌ها تصور می‌کردند وارد «جنگی برای خاتمه‌ی تمام جنگ‌های دنیا» خواهند شد و حاصلش صلح جهانی خواهد بود. تاریخ‌نگاران از این شهوت بی‌نظیر برای جنگ به نام «روح ۱۹۱۴» یاد می‌کنند.


اما واقعیت جنگ چیز دیگری از آب درآمد. تقریبا تمام دنیا به مدت ۵۲ ماه درگیر یک جهان ویرانگر و تراژیک شد. متحدین شکست خوردند و در کل حدود ۱۱ میلیون نظامی و ۷ میلیون غیرنظامی کشته شدند و آلمان مجبور به خلع سلاح و پرداخت ۳۱/۴ میلیارد دلار خسارت شد. آن همه هل‌هله و شور و شعف برای جنگ همان ماه‌های اول به کام سیاه مرگ رفت و به جز رهبران و سوداگران کسی دیگر شهوت جنگ نداشت اما برای جلوگیری از تباهی دیگر دیر شده بود.


نکته‌ای که از چشم تاریخ‌نگاران مخفی نمانده این است که هم‌زمان با حکم‌فرمایی روح ۱۹۱۴، تعداد قابل توجهی از افراد و احزاب مخالف جنگ بودند. مثلا حزب سوسیال دموکرات آلمان تا آخرین لحظه مخالف جنگ بود و حتی موفق شد چندین راهپیمایی بزرگ در مخالفت با جنگ راه بیاندازد. یا زمانی که انبوه بی‌شماری از مردم لندن بیرون پارلمان تجمع کرده بودند تا با اعلام رسمی جنگ به شادمانی بپردازند، گروهی از مخالفان نیز حضور داشتند که شعار می‌دادند «این جنگ ما نیست، نباید واردش شویم». اما خاصیت طبل بزرگ جنگ این است که وقتی بر آن کوبیده می‌شود دیگر صدای عقلانیت شنیده نخواهد شد. به همین دلیل بود که اندک سرمایه‌ی عقلانی و اخلاقی اروپا برای جلوگیری از یک ویرانی عظیم نتوانست کاری از پیش ببرد و جنگی که قرار بود پایان همه جنگ‌ها باشد، پایان‌دهنده‌ی میلیون‌ها زندگی و مقدمه‌ی جنگی به مراتب ویرانگرتر در کمتر از ۳۰ سال شد.


حدود دو هفته پیش بود که تروریست‌های داعش به تهران حمله کردند و ۲۲ انسان بیگناه را کشتند. همان هنگام سپاه در بیانیه‌ای اعلام کرده بود که «انتقام» خواهد گرفت و دیروز با شلیک چند موشک به مواضع داعش در خاک سوریه به وعده خود عمل کرد. بلافاصله بسیاری از چهره‌های سیاسی داخل و خارج و عده زیادی از کاربران شبکه‌های مجازی هیجان زده شده و با شور و شوق تمام‌قد از حملات موشکی سپاه حمایت کردند. عده‌ای فراتر رفتند و هل‌هله و رجزخوانی جنگ را نیز آغاز کردند. در کل جوی که پس از موشک‌پرانی حاکم شد شباهت ساختاری با روح ۱۹۱۴ داشت: شهوت جنگ برای بازیابی غرور ملی از دست رفته، هرچند که ایشان امنیت و دفاع از کشور را دستاویز جنگ‌طلبی خود کرده اند. اهمیت این حرکات وقتی آشکارتر می‌شود که بدانیم منطقه روزبه‌روز ناپایدارتر می‌شود چرا که همان روز برای اولین بار یک هواپیمای جنگی آمریکا یک جنگنده سوریه را ساقط کرد و روسیه «قسم خورد» از این پس هر شیئ پرنده غیرخودی را خواهد زد.


در میان این هل‌هله‌ی کرکننده‌ی جنگ‌طلبان آن‌چه شنیده نمی‌شود صدای عقلانیت آن‌هایی ست که همگان را به خویشتن‌داری، تفکر، و تصمیم عاقبت‌اندیشانه دعوت می‌کنند. صاحبان این عقلانیت به هیچ وجه مخالف تنبیه تروریست‌ها، دفاع از تمامیت ارضی، و استقلال کشور نیستند، ولی تا جنگ ضرورت مطلق نداشته باشد از آن حمایت نمی‌کنند. کاملا آشکار است که جنگ‌طلبی یک چیز است، و دفاع از وطن به وقت ضرورت مطلق یک چیز دیگر. جنگ‌طلبان می‌خواهند القا کنند که صاحبان عقلانیت یا خائن هستند یا ترسو. اما تاریخ نشان داده خائنین آن‌هایی بودند که کشورشان را وارد جنگ غیرضروری کردند و آن را به ویرانی کشاندند. همچنین نترسیدن از جنگ به معنای شجاعت نیست چرا که چنین افرادی یا شیاد هستند که دیگران را به جای خود به کام مرگ می‌فرستند یا کم‌عقل هستند و واقعا نمی‌فهمد عواقب یک جنگ نامحدود غیرضروری چیست.


از این رو واجب است تا جنگ مطلقا ضروری نشده از آن دفاع نکنیم و به جای احساسات سطحی، عقلانیت جمعی و اخلاق انسانی را معیار بگذاریم. اگر امروز شهوت جنگ‌طلبان را خاموش نکنیم، فردا آتش جنگ را هیچ کس نمی‌تواند خاموش کند.

  بعد از حمله‌ی تروریستیِ داعش به مجلس شورای اسلامی، مشخص شد که یکی از تروریست‌ها، سریاس صادقی، ایرانیِ کردی بوده است که نامش، در سالِ 2014، در بینِ داعشی‌هایی بود که در حال جذبِ نیرو هستند. سایت خبرگزاری حزب دموکرات کردستان، این اسامی را در آن زمان آورده بود؛

محمد قسیم عثمانی نماینده اهل سنّت شهر بوکان، در مجلس گفت:

چرا باید یک کرد اهل سنت این جنایت(حمله تروریستی به مجلس) را بکند. ولی چه کار کنیم؟ از فقر و بیکاری جوانان ما را فریب می‌دهند.

و او راست می‌گوید؛ به همین گزارشِ بالا نگاه کنید: «گرانی و بیکاری در پاوه و اورامانات بر زندگی بیش از 80 درصد مردم تاثیر گذاشته و بیشتر جوانان ناچاراً به قاچاق ... روی آورده‌اند.» وضعیتِ کردها وحشتناک است؛ کول‌بَری تنها یکی از مظاهرِ مطرح‌شده‌ی فاجعه‌ایست که در کردستان ایران اتفاق می‌افتد. نتیجه‌ای جز پیروزی و چیرگیِ تفکر سلفی و وهّابی بر اذهان این مردمِ رنجور ندارد. درد این‌جاست که حتّی وقتی مردمِ پاوه، بارها و بارها، به نیروهای امنیتی و اطلاعاتی گزارش دادند که این دست اقداماتِ بسیار خطرناک در حال وقوع است، "رژیم آخوندی هم کاری به کار آن‌ها ندارد". مهم‌تر از موشک، و بسیار مهم‌تر از آن، مبارزه با تفکّرِ سلفی و داعشی‌ست؛ اگر به موشک‌ها و سیلی‌های نیروهای مسلح بود، موشک‌بارانِ افغانستان و عراق باید تا آخرین ذره‌ی افراطی‌گری را نابود می‌کرد. نکرد! به همین دلیل، مبارزه با تفکّرِ داعشی و سلفی بسیار بسیار ارجح از موشک‌پرانی به مواضع داعش است. البته من مشخصاً مخالفِ این موشک‌ها نبودم، حرفم این است که آن‌سوی ماجرا، آن‌سوی بسیار پراهمیت‌ترِ ماجرا را به دستِ فراموشی نسپریم.

اهل سنّتِ خوبی داریم. با همه ظلمی که بر آن‌ها می‌رود و با همه‌ی سختی‌ها و مشکلات، همچنان از دولت‌ها ناامید نشده‌اند؛ به دلایلِ مختلف، علاقه‌ای به همکاری با گروه‌های مسلح افراطی و تروریستی نداشته‌اند و در مقابلِ شیوعِ این تفکّر ایستادگی کرده‌اند. امّا این‌ها، همه، بزودی برباد خواهد رفت اگر تلاشِ عاجلی برای کمک به استان‌های مرزی صورت نگیرد.

[یک سازمانی در ایران وجود دارد، به نامِ "تقریب مذاهب". این‌که در عمل قرار است چه گلی به سرِ فِرَقِ هر روز بیش از دیروزِ اسلامی بزند و چطور می‌خواهد بینِ مذاهبْ قرابت ایجاد کند، بماند! اما، چطور است که ریاست و مسئولیت‌های اصلی آن، در دستانِ تندروها و افراطیونِ داخلی است؟ چطور؟ افراطیونی که شیخ‌الاسلام عبدالحمید، در توصیفِ جناحِ آن‌ها، و در پاسخ به چراییِ عدمِ همکاری با اصول‌گرایان گفت که این‌ها اصلاً ما را قبول ندارند که بخواهیم با آن‌ها مذاکره کنیم. چرا؟ چطور؟]

متنِ زیر را از کانالِ محمد معینی برداشتم، در توضیحِ همین بحثِ مبارزه با تفکّر است. بخوانید.

سید زین‌العابدین صفوی

سازمان داعش، زبانی جز موشک نمی‌فهمد ولی بستر عقیدتیِ آن، که از همه‌ی دنیا تروریست انتحاری جذب می‌کند، با موشک نابود نخواهد شد. زیرا موشک بر سرِ جهلِ مقدس!، مانند ضربه‌های چکش بر سر میخ است و آن را در جای خود محکم‌تر نیز خواهد کرد. علی(ع) نیز درجنگ نهروان «سازمان» خوارج را هدف شمشیر قرار داد ولی با فکر و روحیه خارجی‌گری، از درِ نصیحت درآمد و اکثریت آنها را از جنگ منصرف کرد و پس از پیکاری خونین اعلام کرد که پس از من با خوارج نجنگید(خطبه 61).

اینک جای این پرسش باقی است که آیا ما در مبارزه‌ی فکری با بسترِفکریِ داعش، (جمود و تحجٌر) موفق بوده‌ایم؟ آیا رسانه‌ی ملی و دستگاه‌های عریض و طویل فرهنگی با آن بودجه‌های نجومی، در این خصوص کارنامه‌ی مثبتی دارند؟ جالب این است که مقصرانِ عرصه فرهنگ، که همیشه در زمانه‌ی جنگ شعار صلح می‌دهند،با کم‌کاری‌های فکری و فرهنگی، کار را به «موشک» می‌کشانند.

گفت اگر منبر تو «منبر» بود
کار مردم نمی‌کشید به «دار»

عزیزانِ حزب‌الله و ولایی، خیلی خیلی از کنایه‌های روحانی و حامیان‌ش به سپاه رنجیده‌اند. چرا؟ دقیقاً نمی‌دانم. فکر می‌کنم خودشان هم شاعرانه تجاهل می‌کنند چون کنایه‌های او و حامیان‌ش، مسئله‎ی او و حامیان‌ش، با نظامی‌گریِ سپاه نیست بل‌که با حضور آن در اقتصاد و سیاست است. ولاییّون، قراردادهای حفّاری را که حدودِ 2 برابر قیمتِ شرکت‌های داخلی و خارجیِ خصوصی‌ست، غیر از کاسبی چه می‌نامند؟ واگذاری پروژه‌های عظیم را جز واگذاری به دولت باتفنگ، چه می‌دانند؟ رقابتِ شرکت‌های کوچک و دانش‌بنیانِ مستقلِ خصوصی را با یک نهادِ نظامی و امنیتیِ پرنفوذ را چه می‌نامند؟ سلطه بر اسکله‌های ایران را چه؟ سلطه بر حدوداً 30 تا 40 درصد اقتصاد ایران را چه؟ و همه‌ی این‌ها فارغ از مداخله در امور سیاسی و آشکارا وابستگی به یک جناحِ سیاسی به خصوص است. دقیقاً به همین دلیل می‌گویم تجاهل می‌کنند؛ عباراتِ «برادرانِ قاچاق‌چی» و «دولت باتفنگ» و یا جملاتِ «دولت و نظامیون ما هم پیمانکاران خوبی نیستند.» در معنا و مفهوم واضح‌اند. ولاییون، به دلایلی، تمایل دارند، شعارِ روی موشک را امنیت و اقتدار ملّی بنامند، و انتقاد از حضور سپاه در اقتصاد را تضعیف و توهین! معلوم است که از چنین مقدمّاتی می‌رسند به این گزاره که روحانی با سپاه، با امنیت، با اقتدار و با همه‌ی این کلماتِ قشنگ و دل‌رُبا (!) مشکل دارد.

نکته‌ای که معینی در نوشته‌ی زیر بدان اشاره می‌کند، کاملاً دقیق است؛ وقتی نیروی مسلّح را جناحی می‌کنند، وقتی نیروی مسلح خود خواهانِ یک جناح به خصوص است، طبیعی است که اعمال نظامی‌ش هم خیلی به دلِ مردم نخواهد بود. حالا فرض کنید همین کار را ارتش انجام داده بود؛ ارتش جناحی نیست. یک نیروی مسلح است که در وقتِ جنگ و صلح، به کار می‌آید. سپاه امّا، مترادف با و متضمّنِ چیزهای بسیاری است. چیزهایی که عموم مردم خیلی قبول ندارند و در تقابل و رویارویی با خود می‌بینند.

نیروی نظامی اگر فقط نیروی نظامی باشد، بسیاری از شهروندان، از عملیات و موفقیت‌های نظامی او خوشحال خواهند شد اما اگر نیروی نظامی، خودش یک پای نزاع و رقابت‌های سیاسی باشد، واضح است که نظامی‌گری‌های مشروع‌اش نیز با اما و اگر و «ان قُلت»‌ - فارغ از اینکه به‌حق یا ناحق باشد - مواجه خواهد بود؛ از سوی همان کسانی که نیروی نظامی، رقیب سیاسی و جناحی آنهاست و عرصه را برایشان در میدان بازی‌های سیاسی تنگ می‌کند و چه بسا از آن ابهت نظامی‌اش هم برای تنگ‌تر ‌کردن عرصه، سودها می‌برد.

این شاید برای مدتی و مدت‌ها خوشایند آن جبهه سیاسی باشد که نیروی نظامی او را پشتیبانی می‌کند ولی به واسطه نقش ذاتی و حیاتی نیروی نظامی در حفاظت از امنیت و سلامت کشور، آنچه به تدریج ریشه می‌گیرد «اختلاف» در بین آحاد جامعه است که بی‌واسطه امنیت کشور را تهدید می‌کند چرا که سرمایه اجتماعی نظامیان، خرج نزاع‌های سیاسی شده و می‌شود (البته که نزاع سیاسی به‌خودی خود نه تنها قبیح نیست که لازمه یک سیستم دمکراتیک است اما در نزاعی که یک سوی آن تفنگ دارد، ناخواسته و خواسته، نزاعی نابرابر شکل می‌گیرد که بر سرمایه اجتماعی تفنگ‌دار چوب حراج می‌زند). بر این بیفزایید حضور اقتصادی و رقابت (دوباره: «نابرابر») نظامیان با بخش خصوصی را؛ این نیز بر آن «ان‌قُلت»ها خواهد افزود و دود آن، به چشم همه خواهد رفت.

حالا و اگر در این میانه کسانی محاسبه کرده‌اند که فایده این نوع و قالب رقابت و نظامی‌گری، بیشتر از هزینه‌های آن است، فقط باید امیدوار بود اواخر پاییز، وقت شمردن جوجه‌ها، واقعا دیر نشده باشد.

محمد معینی


حواشی

میم. پستِ بعضی‌ها رو که می‌خونم و این‌جا، مشخصاً منظورم پستِ جدیدِ منقش ـه، واقعاً تعجب می‌کنم. عمیقاً برام شگفت‌آوره تفاوت‌ها. من با این دسته از آدم‌ها نشست و برخاستِ زیادی دارم اما با این وجود، همچنان وقتی چنین پست‌هایی رو می‌بینم جدّاً برام عجیبه... مسئله، تفاوتِ دیدگاه نیست؛ مثلِ همون کسی که بعد از مناظره نوشت قالی‌باف چه مسلّطه، انگار که شبیه به او که احتمالاً از کانالِ دیگری مناظره رو دیده بود، ولاییّون هم در ایرانِ دیگری زندگی می‌کنن. شاید هم ایرانِ اون‌ها همان ایرانِ جریان اصلی و مِین‌اِستریم باشه و ما در حقیقت زیرزمینی محسوب می‌شیم. نمی‌‌دونم! فقط عجیبه...

جیم. تبریک بابتِ ترندِ 1 جهان شدن؛ #حامی_روحانی_ام تا جایی که پشتوانه‌ی مردمی‌ش رو فراموش نکنه و وا نده.

الف. سفر بودم. حالا برگشته‌ام. تابستون از فردا-پس‌فردا شروع می‌شه. برنامه‌ی مفصلی ریختم که احتمالا راجع بهش می‌نویسم. خیلی کلّی بخوام بگم عزم رو جزم کردم که تا آخر تابستون، یک دورِ کامل، تاریخ صفوی تا دهه‌ی اول جمهوری اسلامی رو مرور کنم. (کتاب‌ها رو حتما معرفی می‌کنم.) و همین‌طور خوندن و آماده شدن برای المپیاد ادبی رو هم شروع کنم! سیرم یک سیرِ معقولِ تاریخیه؛ تاریخِ ادبیات فارسیِ استاد صفا رو می‌خونم و همزمان مجموعه‌های گزیده‌ی نشر قطره. با رودکی شروع می‌کنم و می‌خوام تمرکزِ زیادی روی فردوسی بذارم. فکر کنم تا مدّت‌ها مجبور باشید از فردوسی بخونید! D:

لام. پستِ دیگرِ امروز؛ علیهِ رئیس‌جمهوری و مسئله‌ای به بغرنجیِ «فلسطین-اسرائیل»

اسمم محموده
درمورد خسارات جنگ درست گفتی، اما من جایی میخوندم که میگفت اگر حکومتی با دیدگاه عمومی دچار مشکل شد و مردم درستی تصمیمات حکومت رو رد کردند حکومت برای ادامه حیاتش باید جنگ ایجاد کنه و حتی اگه دشمنی نداشت دشمن خیالی درست کنه!
الانم که همه متحدالقول از جنگ با دشمن خارجی و اتحاد حرف میزنن :)
هوایی می‌زنی محمود؟ :))
آره، کاملاً باهات و با اون جائه (؟) موافقم! جنگ‌ها مردمان رو متحّد می‌کنن؛ برای ترمیم غرور و اقتدار ملّی خوبن و به سرودهای انقلابی و میهنی رونق می‌دن! :) همینه که برای حکومت‌هایی که مقبولیت و چه بسا مشروعیت ندارن، گزینه‌ی بسیار مناسبی برای دفعِ خطراتِ احتمالی‌ند. اما محدود به جنگ نیست؛ به طورِ کلّی می‌شه گفت «بحران». جمهوری اسلامی «بحران‌زی»ـه! با ایجادِ بحران به وجودش ادامه می‌ده و شدیداً در مقابلِ عادی‌سازی گارد می‌گیره. حتّی در همین کانتکست می‌شه دوگانه‌ای که محمد مهدی مجاهد توی مجله‌ی  چراغ روشن (مجله‌ایـه با رویکرد روشن‌فکری دینی و اینا که همین اردی‌بهشت آغاز به کار کرد. نگاهی بهش بنداز..) نوشته بود رو بهتر درک کرد: «استثناءطلب» در برابر «عادی ساز» به جای چپ-راست و اصول‌گرا-اصلاح‌طلب.
البته الان هم نیست.. زیباکلام می‌گفت شما آمریکاستیزی و مرگ بر فیلان و بیسار رو از جمهوری اسلامی بگیری، نصفِ کنداکتور صداوسیما و صحبت‌های آقایون کم می‌شه. جدی. یعنی غرب‌ستیزی و این خواست برای بحران رو از ایده‌ی جمهوری اسلامی، از بنیان و بنیان‌گذارش و از مقامات بگیری عملا نصفِ تاریخ‌ش حذف می‌شه! :)) الان با مشکلِ جدّی مقبولیت مواجهه نظام؛ لازمه به این چیزا چنگ بزنه و چهارتا موشک رو «وحدت‌آفرین» بدونه و از این کارها!
اسمم محموده
درمورد بعضی بلاگرها، من نمیدونم چطور میتونن با چنین اعتماد به نفس و تسلطی(!) مطالبشون رو ارسال کنن، تحلیلهای تحلیلگرهای زیادی رو خوندم تو این ایام، چه چپی چپ و از سایتهای فیلتر شده چه راستی راست و از سایتهای سپاه، هیچکدوم با این تسلطی که دوستانمون دارن، مطلب نمینویسن و تحلیل نمیکنن، خدارو چه دیدی، شاید واقعا سواد بچه دبیرستانیا/راهنماییامون از تحلیلگرامون بیشتر باشه! :)
شاید... :)

اسمم محموده
اون جائه یه کسی بود که زمان هیتلر میزی اید ولی خب از حافظه داغونم برنیومد ادرسی بنویسم ازش :|
عنوان مجله رو سرچ کردم چیزی بالا نیاورد ...
نه بالا نمیاره! :)) تازه شروع کردن.. همینطوری خواستم رفرنس بدم فقط. این پوسترشه تو کانال جلایی پور. https://t.me/jalaeipour/2692
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)