مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

سال‌روزِ جنایتِ «سَـرْدَشْـتْ» | حاشیـه: «حامد طالبی»، «عدالت‌خانه» و "دائـماً یک‌سان نباشد حالِ دوران!"

  • ۱۰:۱۲

پدر بر مزار پسر

امروز، سال‌روزِ بمبارانِ شهرستان سردشت‌ـست. تاریخ ایرانی، درباره‌ی این روی‌دادِ وحشیانه می‌نویسد:

روز ۸ تیر ۱۳۶۶ هواپیماهای بمب‌افکن ارتش عراق با بمب‌های شیمیایی به ۴ نقطه پر ازدحام و متراکم جمعیتی شهر سردشت حمله کردند.

ارتش بعثی عراق در این حمله ده‌ها تن از مردم این شهر اعم از پیر و جوان، زن و کودک را با گازهای کشنده شیمیایی مورد هدف قرار داد که بر اثر آن ۱۱۰ نفر شهید شدند و نام بیش از ۵ هزار نفر در سازمان‌های بین‌المللی به عنوان مصدوم شیمیایی سردشت به ثبت رسیده است. رژیم بعث عراق در این حملات از سه نوع گاز خردل، گازهای اعصاب (تابون، سارین یا سومان) و سیانوژن علیه مردم بی‌دفاع استفاده کرده بود.

سلیمان جعفرزاده، از سرداران جنگ در زمان بمباران شیمیایی سردشت، درباره این ماجرا می‌گوید: سردشتی‌ها با تمام وجود از افراد گردان ماکو در جبهه، حمایت و استقبال خوبی می‌کردند و این محبت مردم سردشت در میان رزمندگان برای ادامه نبرد با دشمن دلگرمی ایجاد می‌کرد که هیچ گاه فراموش نخواهد شد چرا که این دلگرمی‌ها و محبت‌ها موجب تقویت روحیه در میان بسیجیان و پاسداران شده بود. متاسفانه در زمان بمباران شیمیایی وقتی از خط مقدم جبهه وارد شهر شدیم تمام شهر بمباران شیمیایی شده بود و به دلیل اینکه امکانات کافی در این شهر نبود هفته‌ها آثار گاز خردل در دیوار‌ها و نقاط شهر باقی مانده بود و همین مساله باعث بیشتر شدن تلفات این جنایت شد.

ارتش تحت فرماندهی صدام حسین، در همین سال با انفجار چندین بمب شیمیایی در حلبچه، منطقه کردنشین کشور خود، فاجعه انسانی دیگری را در این کشور رقم زد. در این فاجعه دست کم پنج هزار نفر از مردم کرد کشته و بیش از هفت هزار نفر مجروح شدند. پزشکان انگلیسی می‌گویند: بازماندگان بمباران شهر حلبچه که بیش از ۵ هزار کشته داشت، به بیماری‌های روانی، پوستی و مغزی بسیار خطرناک مبتلا هستند و تعداد بیماران سرطانی بسیار زیاد است. این سلاح‌ها دارای تأثیر موروثی بوده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

این حملات وحشیانه در حالی صورت می‌گرفت که عراق جزو ۱۲۰ کشور امضا کننده پروتکل ژنو درباره منع استفاده از سلاح‌های سمی، خفه کننده و ترکیبات باکتریولوژیک بود. امضاکنندگان این پروتکل تاکید کرده بودند: «استعمال گازهای خفه کننده و مسموم یا امثال آن‌ها و همچنین هر قسم مایعات و مواد یا عملیات شبیه به آن حقا مورد تنفر افکار دنیای متمدن است. همچنین دول متعهد تقبل می‌کنند ممنوعیت استفاده از گازهای خفه کننده و مسموم شبیه آن را به موجب این اعلامیه به رسمیت شناخته و همچنین تعهد می‌نمایند که ممنوعیت مزبور را شامل وسایل جنگ میکروبی نیز دانسته و خود را ملزم به رعایت مدلول مراتب فوق بدانند.»

«گازگرفته» اثرِ John Singer Sargent 

  • وبلاگ و کانالِ تلگرامیِ در آستانه، همانی که چندِ وقت پیش، مطلبِ «شهوت جنگ» را از آن‌ها بازنشر داده بودم، قبلاً پستی نوشته بود راجع به دلیلِ ممنوعیت استفاده از ابزار شیمیایی که خواندنش، در این مناسبت، اهمیّت دارد. از این‌جا، [در تلگرام] حتماً این مقاله را بخوانید. اما، بخش‌های مهمی از آن را در زیر می‌آورم. [پیش‌نهاد می‌کنم حتماً وقت بگذارید و مقاله را کامل بخوانید.]

در انتهای جنگ جهانی اول، آمارگیری دقیق تلفات مشخص کرد که ۹۱۰۰۰ سرباز در کل توسط گاز کشته شدند، که این رقم کمتر از ده درصد کل کشته‌های جنگ بود. همچنین مشخص شد که تیربارها و توپخانه‌ها، سیستم‌های بسیار پربازده‌تری برای کشتن هستند. اما آن ارقام فقط بخشی از ماجرا را بازگو می‌کنند. چرا که گاز استفاده شده نتایج وحشتناک فیزیولوژیکی بر جا گذاشت، که خود یک مرحله جدید از توحش به قصابی وحشیانه‌ای که در جریان بود اضافه کرد. شعری که Wilfred Owen تحت عنوان  لاتین Dulce et Decorum est (چه شیرین و افتخار آمیز است…) سرود در وصف حمله شیمیایی بود که بعدها تبدیل به یکی از یادواره‌های جنگ شد (شعر می‌گوید «اگر گوش دهید در هر تکان می‌شنوید صدای خونی که از ریه‌های تخریب شده و کف کرده غرغره می‌شود، زشت و وقیح مانند سرطان…») و John Singer Sargent نقاشی «گازگرفته» [نقاشی ابتدای همین ترجمه] را کشید که در آن صفی از سربازها را نشان می‌داد که با گاز کور شده‌اند و به جلو تلوتلو می‌خورند، گویی در یک آیین مذهبی شرکت کرده اند. منتقدان به تم میهن‌پرستانه نقاشی حمله کردند، اما پیام نقاشی خیلی ظریف‌تر از آن بود که منتقدان درک کنند: وقتی که کوری راهنمای کور دیگر می‌شود تا در یک منطقه سوخته راه را پیدا کنند. خیلی پس از جنگ، سربازان فرانسوی که جان از حمله گاز خردل به در برده بودند را می‌شد روی صندلی‌های مترو پاریس دید، که با صورت‌های آبله و زخمی جدا از بقیه نشسته اند.

پس از جنگ قدرت‌های بزرگ توافق کردند که استفاده از گاز کشنده غلط است، اما بلافاصله آن را ممنوع نکردند. بلکه بعدها در سال ۱۹۲۵ در پروتوکل ژنو بود که «استفاده از گازهای سمی، کشنده، و غیره و نیز سلاح‌های بیولوژیکی در جنگ ممنوع است». این توافق مورد تایید شدید همان‌هایی قرار گرفت که از گاز در جنگ استفاده کرده بودند: اتریش، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه (آمریکا پروتوکل را امضا کرد اما سنا تا سال ۱۹۷۵ آن را تصویب نکرد). پروتوکل خیلی مورد استقبال قرار گرفت چرا که مشخص می‌کرد که جامعه بین‌المللی به این فهم رسیده که استفاده از برخی سلاح‌ها آنقدر وحشتناک است که حتی در جنگ نیز نباید استفاده شود. اما، این توافق مانع از تولید و انبار سلاح‌های شیمیایی نشد (تا در «شرایط لازم» از آن استفاده شود)، و اکثر امضاکنندگان ارشد آن توافق به تولید سلاح‌های شیمیایی ادامه دادند.

دلیل امتناع هیتلر هرچه که بود، نظر مخالفان سلاح‌های شیمیایی را تایید می‌کند: اینکه ارتش‌های جهان بیزارند از اینکه سلاح‌هایی که با بازده بالا می‌کشد را ممنوع کنند، اما با رضایت خاطر آن سلاح‌هایی که به دردشان نمی‌خورد را ممنوع می‌کنند. به عبارت دیگر، فرماندهان نظامی در سال ۱۹۲۵ توافق کردند که از گاز سمی استفاده نکنند، نه به این دلیل که به شکل وحشتناکی موثر بود، بلکه دقیقا به این دلیل که موثر نبود.


ظاهراً حامد طالبی -بعد از احضارِ چند ساعته و نه بازداشت- آزاد شد. دیشب. والسلام! بریم هشتگ بزنیم برای آزادیِ وبلاگ‌نویس‌ها و روزنامه‌نگارها و فعالین صنفیِ خودمون! :(

یادداشت زیر رو راجع به همین موضوعِ احضار یا بازداشت ایشون و واکنش عرازشه نوشتم.

حواشی

الف. نه چندان کوتاه در رابطه با حمید طالبی و خبرِ دست‌گیری او: امید بلاغتی در توییترِ خود، سلسله توییتی نوشت درباره‌ی آن‌چه او، "سرقت گفتمانی" جناحِ اصول‌گِرا می‌نامد. به زعم او (و منم با او موافقم.)، اصول‌گرایان و حتی تندروهایی مثلِ پایداری‌چی‌ها و یا نه‌چندان «جناح» یا «حزب»ِ «حزب‌الله» به این نتیجه رسیده‌اند که متاع‌ـشان خریدار ندارد. قدرتِ مناصب و مقاماتِ انتخابی را -علاوه‌بر تمامِ آن‌چه از انتصابی دارند- می‌خواهند اما مردم به آن‌ها رای نمی‌دهند. به همین دلیل، به سرقتِ گفتمانی روی آورده‌اند تا مردمی‌تر و انسانی‌تر، به‌روزتر و در نهایت، «رای‌آوَرتر» باشند. البته، مهدیِ رباطی، در کانال تلگرامی‌ش یادداشتی نوشت [که بسیار جالب و خواندنی‌ست.] و او به جای سرقتِ گفتمانی از یک روحیّه‌ی ماکیاولیستیِ قدرت‌طلب صحبت می‌کند. او موضوع را کمی منفی‌تر می‌بیند و شاید هم او دقیق‌تر است وقتی می‌نویسد: "یکی از مغالطاتی که در سیاست ایران وجود دارد اطلاق لفظ اصولگرایی به جریان فکری محافظه کار و متمایل به رویکرد فاشیستی در عرصه های مختلف سیاسی-اقتصادی و فرهنگی است. جریانی که مدتهاست حساب آن از خط سیاسی راست سنتی مانند موتلفه و جامعه روحانیت مبارز و... جدا شده است. منتهی در یک تعریف می توان نام اصولگرا بر این جریان نهاد و آن هم رویکرد ماکیاولیستی حفظ قدرت به هر قیمت. بعبارتی برای این جریان یک اصل وجود دارد و آن هم حفظ قدرت است." [در حاشیه‌ی حاشیه بگویم، من شخصاً مدتی‌ست به جای اصول‌گرا، لفظِ «اٌفول‌گـِرا» را ترجیح می‌دهم!]

به هر حال، اسمش را هر چه بگذاریم و هر طور تعریف‌ـش کنیم، یک اتفاقی دارد می‌اُفتد؛ اتفاقی که واقعاً جالب و حائزِ توجه‌ست. یکی از مظاهر این شیفت و این اتفاق -بعد از انتخاباتِ 96 و تتلو و «حق آزادی انتقاد»ی که از زبانِ آن‌ها نمی‌افتاد- این است: گفته می‌شود حامد طالبی، روزنامه‌نگارِ اصول‌گِرا بدیلیلی که هنوز دقیقاً مشخص نیست، دستگیر شده است. یکی از مسئولین خبرگزاری فارس، نوشت که به دلیلِ برنامه‌ریزی توهین به رئیس‌جمهوری در روز قُـدس است. بعضی هم می‌گویند به دلیلِ پرونده‌سازی‌ها و یا آن ماجرای مینو خالقی‌ست. در واکنش به این دست‌گیری، حزب‌اللهیون، در سرعت و حرکتی که جز با «هول شدن» نمی‌توان آن را توصیف کرد، هشتگِ FreeHamed می‌زنند و از دست‌گیری منتقدِ نزدیک‌النظرشان و نقضِ آزادی بیان می‌نالند. [می‌دانم... دوباره... آیرونی! :/ چه کنیم؟!]

این‌گونه رفتارهای جناحِ اصول‌گرا و حتّی آن‌ها که خود را امت یا ملت (؟) حزب‌الله می‌نامند، چه "سرقت گفتمانی" باشد و چه "روی‌کرد ماکیاولیستی حفظ قدرت"، به هر حال، اتفاقِ مهمی برای یک چهره‌ی رسانه‌ای اصول‌گرا رخ داده است، که سال‌های سال‌ست بر سرِ اصلاح‌طلبان و منتقدین و متفکرین و نواندیشان و دگراندیشان آمده است. -اگر فرض بگیریم که دلیلِ بازداشتِ او، شبیه به قاضیِ کهریزک، اختلاسی چیزی نیست.- این بازداشت، کاملاً محکوم است! رئیس‌جمهوری (رئیس قوّه مجریه) توانایی بازداشت کردنِ مردم را ندارد و این مهم، نیازمندِ دستورِ قضایی است. اگر رئیس‌جمهوری از حدودش خارج شده، خطاست! اگر هم کارِ دستگاهِ قضاست که خُب... اول، ولکام تو دِ کلاب، عزیزان! :) و دوم، در آن‌صورت، نخست عزیزان تهمت‌ها و بهتان‌ها را که روحانی دارد منتقدینش را دست‌گیر می‌کند، غلاف کنند [که یک وقت، آخرتشان، متاثر از این بازی‌های بیهوده و سیاسی نشود.] و سپس هشتگ‌ها را -آن‌هم به زبانِ انگلیسی- شروع کنند.

همه‌ی این‌ها را گفتم، که دو چیز را بگویم. اگر در تمامِ این 150 سال نهضتِ شکست‌پشتِ‌شکستِ مردمِ ایران، برای #عدالتـخانه، راست‌های سنتی و مذهبی، پشتِ روحانیّت و باقی اقشار روشن‌فکر و عدالت‌طلب، ایستاده بود، اصلاً 150 سال گذشته به کنار، اگر در طیِ 38 سالِ گذشته، هر جا قاتلی، تروریستی، نویسنده‌ی معاندی (؟)، روشن‌فکری و منتقدی به دلایلِ مختلف وارد دستگاهِ قضا و یا به طُرُقِ مختلف سرکوب و کشته شد، فریادِ عدالت‌خانه از جناحِ راست برآمده بود، قطعاً امروز چنین وضعیتی نمی‌داشتند. حقوق و آزادی بشر، مرز نمی‌شناسد؛ فَـرد نمی‌شناسد؛ گرایشِ سیاسی نیز. اگر وقتی می‌خواستندِ متهمِ به قتل یا متهم به «دگراندیشی» (؟) یا حتّی تروریسم را زندانی کنند، خواستِ همه‌ی مردم، خواستِ قاطبه‌ی ملتِ ایران، از احساساتِ فضاییِ ملی-میهنی-مذهبی فراتر می‌رفت و همه، خواستارِ «عدالت‌خانه» می‌شدند؛ خواستارِ دادرسانیِ عادلانه و محکمه‌ی صالحه و وکیل مدافع و دادگاهِ علنی، اگر همه‌ی این اگرها در طیِ 35 سال گذشته «اگر» نمی‌بود، قطعاً حامد طالبی هم چنین وضعیتی نمی‌داشت یا هیچ‌کس دیگر...

این، در حقیقت، اوجِ برخوردِ منطقی با قضیه‌ست. منتقدینِ توییترنشین، دل‌خورند؛ دل‌خورند که وقتی هم‌فکرانشان از اعتصابِ غذا، داشتند می‌مردند، عمده‌ی منشن‌ها (جواب‌ها) از طرفِ همین حزب‌اللهیونِ دست به FreeHamed این بود: "خب یه چیزی بخوره". شوخی و تعارف نداریم... آن سالوس‌های ریاکارِ بی‌مایه، به هر چه می‌توانستند برای توجیحِ ظلم، ظلم در حقِ «متفاوت از اُمت حزب‌الله اندیش»، توسل جسته‌اند. حالا که ظلمی -ممکن است- بر کسی از خودشان رفته باشد، در مقابلِ بهتِ ما، جامه می‌درند. بگذارید یادشان بیاوریم که وقتی داوری (مشاور احمدی نژاد) را گرفتند -برای اتهاماتِ موهومِ فضایی-، عمده‌ی توییترِ فارسی در اعتراض هم‌صدا بود. [در حالی که حزب‌اللهیون یا زبان در کام گرفته بودند و یا ماله‌ در دست...]

این‌بار هم، همان‌ چهره‌هایی که تا دیروزِ علیه اعدام و علیه زندانی کردنِ روشن‌فکر و دگراندیش، توییت می‌کردند و یا اصلاً عضو دیدبان حقوق بشرند و توییتِ همین دیروزشان درباره‌ی فلان وبلاگ‌نویس یا روزنامه‌نگارِ دربند است، امروز، می‌نویسند، "حقوق بشر مرز نمی‌شناسد." و می‌خواهند روندِ دادرسیِ طالبی شفاف و عادلانه باشد.

برای همین یک خواسته هم صدا شویم... همین یک خواسته‌ای که 150 سال پیش تا به امروز، ملتی را درگیر کرده؛ برای «عدالت» و «عدالت‌خانه» بی‌ملاحظه، هم‌صدا شویم، قطعاً این ملت، یک روز، نتیجه خواهد گرفت.

[میزانِ زیادی ناسزای ادبی رو فروخوردم. :) فکر کردم، بهتره منطقی بنویسم تا احساسی. هر چند... وای از ریا و وای از چرخِ فلک!]

اسمم محموده
این آقای طالبی هم از اوناست که "تمیز" آتش به اختیاری نمیکنه.
از سوالهای بزرگ من از علم روانشناسی اینه که با کسانی که تعریفشون از آزادی شخص به شخص متفاوته چطور باید برخورد کرد!

الف مثل سیاست؟ ارتباطی داره با استاد؟ قضیه این تگ رو نفهمیدم :))
دقیقاً.. باید از میثم‌ـشون یاد بگیره! :)) آورین میثمِ بابا :)))
معمولاً توجیهات دارن؛ مثلاً اسلام می‌گه همه به غیر از ما، کافرن؛ حالا بعضی کافرها رو به رسمیت میشناسیم (ذمی) و بعضی رو نه! خب معلومه که دستش باز خواهد موند برای تبعیض و ظلم. (البته خوانش مشخصی از اسلام منظورمه. مرحوم منتظری که با اون فتوای تاریخی، حقّ انسانی رو به خاطر نفس انسان بودن برای همه، حتی بهایی‌ها، به رسمیت شناخت.)

خیلی از پست‌هام.. یعنی همش :))، یکی از حاشیه‌ها سیاسی و کمی طولانیه. میخواستم ببینم چطوری به این حاشیه‌ها دسترسی بدم برای آینده، که گفتم به جای طبقه‌بندی کردن کل پست تو سیاست، بیام تگ کنمشون.. الف مثل سیاست هم تقریباً همینطوری الکی انتخاب شد. فقط «چوب الف» داشت یه کم تو ذهنم رژه می‌رفت البته ولی خُب قصد و نیتِ خاصی پشتش نبود. حالا تو بگو می‌شه چه برداشتِ خفنی ازش کرد برای سری بعدی اونُ بگم یه کم خفن و شاخ به نظر برسم!:))))
اسمم محموده
آها پس هیچی من ذهنم یهو رفت سمت طاهری.
نه بابا در زمینه ایده دادن من داغونم داغون!
پس مثلِ خودمی.. ولکام تو دِ کلاب... :)))
sina S.M
کلاوس بودلر !! 

تا جلد چندش خوندی .. ؟ 

ببخشید پست زیادی تخصصی بود درگیرش نشدم 
اول خواهش می‌کنم! :)) هرکسی آزاده به هر میزان می‌خواد با متن درگیر بشه! D:

والّا... همه‌ش رو :) از قصه‌های محبوبِ زمانِ بچگی‌م بود و هنوز هم نثر و داستان‌ـش رو خیلی دوست دارم.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)