مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

"مـا محکومانِ به آرزو هستیم"

  • ۰۹:۴۸

- میگرید .
- نه، او آن‌قدر مقاومت کرد که حتّی دلِ چشمانش به حالش سوخت‌.

کانالِ تلگرامی دیوارنوشته‌ها رو «شیخِنا -علیه‌الرحمه-» توییتری می‌نویسه. هر روز چندتا از این دیوارهای شهرهای عربی رو پیدا می‌کنه و ترجمه‌ی جمله‌ی روی دیوار رو می‌نویسه.

[دیوارهای عربی هر از گاهی در توییتر ژانر (چیزی که بسیار بسیار تکرار بشه و در صورت‌های مختلف بیان بشه.) می‌شه. همین اواخر هم ملت دیوارهای عربی رو گرفته بودن دستشون و اون‌هایی رو که با استفاده از این‌ها فیواستار می‌شن رو مسخره می‌کردن. به علاوه‌، عکس یک سری دیوار رو بر می‌داشتن، روش پرت و پلا می‌نوشتن با کپشنِ «قلبِ آدم به درد می‌آد» که یعنی می‌خوان این سنتِ دیوارنویسیِ عربی گذاشتن و فیواستار شدن رو مسخره کنن و این‌ها... اما جدی‌جدی؛ چـرا هیچ عاشقی روی دیوارهای شهرِ ما، چیزی نمی‌نویسه؟ پس عاشق‌های دل‌شکسته‌ی شهر کجان؟]

ما محکومانِ به آرزو هستیم.

[خداکند به سرِ گرگِ بیایان هم نیاید این درد...]

اگر امید را از دست بدهی
پس‌چه‌ کسی سفر زندگی‌ات‌ را کامل میکند؟

و ما به زندگی عشق می‌ورزیم حتی اگر راهی به سویش پیدا نکنیم .

از نقش خود برای اصلاح مردم دست بکشید و خودتان را اصلاح کنید.


میم. داشتم ارغنونِ اخوان رو می‌خوندم. «نامه‌ای به مادرم». این‎طور شروع می‎شه که: «معبودِ من، ای مادرِ محبوب گرامی / ای آنکه ز هجران تو افسرده‌دلم من * خرم به دل، آسوده به جان باش، که بی‌شک / خرم‌دل از آسودگیِ جانِ توئم من ** هرچند که دیری‌ست درین شهرِ گنه‌کار / دور از تو و دنیای خراسانِ توئم من ...» [بعد از چند بیت، نمی‌دونستم و نمی‌دونم چرا؛ داشتم های‌های گریه می‌کردم... من که اینطور نبودم. آینده ترسناک شد؟ هجرت تا دیروز شیرین بود و رویایی و امروز، سزاوارِ های‌های اشک ریختن؟ این آدمی چیه که این‌طوری حسّاس و متغیّره... چیه واقعاً این آدمی؟]

جیم. دیروز، رگِ خواب دیدم. فیلم که تمام شد، نمی‌دونستم از بازیِ نفس‌گیرِ لیلا حاتمی حیران و شادان باشم یا صدای همایون شجریان... فیلمِ خوبی بود. البته کمی با سیرِ داستان، خصوصاً در بخشِ اول و دوم، کلنجار رفتم. اگر بیشتر از همین جمله، چیزی داشتم که بنویسم، بعدتر می‌کنمش پُستِ کوتاهی و می‌نویسم.

© زهـــــرا خســـروی
و فقط اون دیوار نوشته "من خیلی حالت چطوره!"
دقیــقاً!
پـــــر ی
این شهر لعنتی که سینما نداره. هفته بعد رفتم تهران حتما میرم رگ خوابو می بینم
راستش رو بگم من همین چند وقت پیش گزارشی خوندم از شهر و شهرستان‌هایی که کاملاً واقعیِ واقعی، سینما ندارن! نمی‌دونستم همچین معضل بزرگی هست و چنین موهبتی از ملت گرفته شده!
ایشالا زودتر برسی تهران...
تایلر داردن
در پاسخ به اینکه چرا اینجا کسی نمی نویسه،دیوار نویسی اینجا هم هست، ولی پاکشون میکنن خیلی سریع.

مه‍ شید
مدرسه خیانت بزرگی به ما کرده کلاوس. بهترین سال‌های عمرمون که میشد ازش انگیزه بگیریم برای یاد گرفتنش اما بجاش همه تلاشی شد تا از زبان عربی متنفر بشیم. الان که قرن‌هاست مدرسه نمیرم تازه دارن میفهمم چه زبان دلنشین و شعرگونه‌ای عربی. دم شیخمون هم گرم :)
دقیقاً! من هم از جایی غیر از مدرسه فهمیدم که عربی خیلی هم شاعرانه و شنیدنیه. و نمی‌دونم چرا... می‌دونی، باید کلی هم تلاش کنن تا عربی رو درست بهمون یاد بدن یا حداقل پایه‌ای برای یادگیریش ایجاد کنن؛ عربی که زبان قرآنه و اگر به آموزش انگلیسی اونطور ظلم می‌کنن، درموردِ عربی نباید اینطور باشه. نمی‌دونم چرا! انگار عمدیه... نسل پشتِ نسل، تجربه‌ی آدم‌ها رو از زبان‌آموزی در مدرسه، خراب کردن جز عمدی یا حماقتِ محض نمی‌تونه باشه. تازگی‌ها می‌شینم محمود درویش می‌خونم.. آهنگ‌های عربی گوش می‌کنم. قرآن رو به صورتِ صوتی می‌شنوم. دنیای عجیب‌غریب و مرموزی هست برام، دنیایِ ادبیات و زبانِ عرب. و ای‌کاش این تجربه‌ی همه‌ی محصل‌ها بود.. به‌جای آموزشِ سراسر اشتباهِ قوائد و کلماتِ عربی توی مدرسه.
دمِ شیخِ هم البته جوش! :)
آقاگل ‌‌
دیوار نوشته های شهر ما: #باند_گراز! #آژآنس فلان شعبه دیگری ندارد #شیرینی فروشی یاس در خدمت شماست. 

مشکل از ماست؟ مشکل از عرب هاست؟ مشکل کجاست؟
از این گذشته یک ماهی هست عاشق دلنوشته ها و شعرهای عربی شدم. مضمون های خیلی خیلی جالبی دارند. و شیوایی جالب تری.
.
این شهر در به در سینما نداره :|
دیوارنوشته‌های شهرِ ما هم... ایضاً. :(
دقیقاً.. شیوایی و فصاحتشون، برای من شبیه به فرانسه‌ست.. البته شاید قیاسِ کاملاً اشتباهی باشه اما خب وقتی نصفِ این رو میدونی و نصف از اون، :)) اینطور شبیه به نظر میان در بیان و فصاحت! کاملا موافقم. حتا می‌خوام یک رمانِ عربی رو شروع کنم. درسته باید حسابی دست به المعجم باشم ولی به نظرم باید تجربه‌ی خفنی باشه. از جنسِ اون اولین باری که کتاب انگلیسی خوندم. در پوست که سهله آقا‌گل‌جان، جهان را برای من جای نبود! اگر بشه که عالیه.. و شنیدم ادبیاتِ داستانی، خصوصاً داستان‌های بلند خوبی در میانِ نویسنده‌های معاصرشون وجود داره. اگر شروع کردم حتماً معرفی می‌کنم...
چطور می‌شه که یک شهر سینما نداره بعد تهران نمی‌دونم دویست‌تا پردیس داره؟ شیراز هم تازگی پردیس‌دار شده... اصفهان و مشهد هم ایضاً؛ خودم سینماها و پردیس‌هاشون رو رفتم. عمری نالیدم که هر چه هست برای تهرانی‌هاست، ظاهراً ملتی هستن که همون خرده‌چیزهای ما شیرازی‌ها رو هم ندارن! :/ چطور می‌شه که یک سینمای درست نمی‌سازن!؟ خیلی برام عجیبه... و خیلی ناجوانمردانه به نظر میرسه!
«تو قدر آب چه دانی که در کنارِ فراتی» و اون حکایتِ کفش نداشتنِ سعدی و مردِ بی‌پایِ گلستان یادم اومد! :(
اسمم محموده
حرف مهـ شید درمورد کل فرهنگ و تمدن عرب قابل تعمیمه بنظرم، اینکه چقدر نمیشناسیمشون و اینکه چه دیدگاه هایی ازشون به خوردمون دادن.
دیوار نوشت آخر، ایکاش یکی بود هرازچند گاهی اینو نشونم میداد، حداقل امشب راحت میخوابم :)
hamid vasheghani
خیلی خوبه ، هم محتوا هم فرم اجرا - دیالوگ بی پرده  مختصر مفید 
حتی فونتش هم خوبه ..

:)
[یه کمی فکر کردم تا فهمیدم داری راجع به دیوار حرف می‌زنی.]
رضا
خیلی خوب بودبازم از این عکسا بذارید
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)