مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

جستارهایی درباره‌ی استقلال | از استقلال قوّه‌ی قضائیه تا استقلالِ مورد نظر انقلابیونِ ایرانی و آمریکایی

  • ۲۲:۵۶

در دو یادداشتِ کوتاهِ زیر، که یکی به مناسبتِ چهارم جولای، سال‌روزِ اعلامِ استقلال و انتشارِ بیانیه‌ی استقلالِ آمریکا، و دیگری درارتباط با همایشِ سالانه‌ی قوّه‌ی قضائیه نوشته شده، مفهومِ استقلال در دو پدیده‌ی کاملاً متفاوت بررسی می‌شود. استقلالِ سیاسی-اقتصادیِ دولت-ملّت، در دیدگاهِ انقلابیونِ ایرانی و آمریکایی و نقطه‌ی افتراق و تفاوتِ آن‌ها، و استقلالِ قوّه‌ی قضائیه؛ آن‌چه حسن روحانی و آیت‌الله آملی لاریجانی از استقلال مدّنظر دارند و بر آن تاکید می‌کنند.

  

استقلال «ما» و «استقلال»

به بهانه سالگرد روز استقلال آمریکا: مقایسه‌ مفهوم استقلال در انقلاب ما و انقلاب آن‌ها تصویر مفیدی از اشتباهات انقلابی‌مان ارائه میدهد.


۲۴۱ سال پیش در چنین روزی ۱۳ مستعمره‌ی بریتانیای کبیر در آمریکای شمالی بیانیه‌ای صادر کردند که تا همین امروز یکی از مهم‌ترین اسناد افتخار و آزادی آمریکا‌یی‌ها محسوب می‌شود. این مستعمرات علیه نظام پادشاهی بریتانیا شورش کردند و هسته اصلی «ایالات متحده آمریکا» را شکل دادند. رهبران انقلاب آمریکا در «اعلامیه استقلال» با فصاحتی چشم‌گیر دلایل شورش خود و منظورشان از «استقلال» را دقیقا شرح دادند. از این طرف ما نیز «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را به عنوان شعار اصلی انقلاب ۵۷ داریم. اما تفاوت مفهوم استقلال در نظر انقلابیون آمریکا و ایران چیست؟
آمریکای آن زمان مستعمره‌ی بریتانیا بود و بسیاری از قوانینی و مقررات سیاسی و اقتصادی مستقیم از طرف بریتانیا به مردم دیکته می‌شد و مردم حتی در میزان و نحوه خرج کردن مالیات حق دخالت نداشتند. این شد که مردمانش تصمیم به انقلاب و استقلال سیاسی گرفتند. امضاکنندگان اعلامیه با شرح دقیق ظلم‌های پادشاه زورگوی بریتانیا، توضیح می‌دهند که منظورشان داشتن استقلال سیاسی-اقتصادی و تشکیل دولت-ملت جدید است. در بیانیه آمده است که شورش علیه پادشاه ضروری ست چرا که او:

(1) از پذیرش قانون و برقراری عدالت که ضروری‌ترین عناصر خیر عمومی ست امتناع می‌کند؛

(۲) نمی‌گذارد دولت‌مردانش بدون موافقت شخص او قوانین ضروری و مهم را تصویب کنند؛

(۳) تصویب قوانین برای اقامت گروه‌های جدید در سرزمین آمریکا را منوط به این کرده که آن‌ها حق داشتن نماینده را واگذار کنند؛

(۴) قانون‌گذاران را مجبور به تجمع در مکان‌های نامناسب و دوردست می‌کند تا آن‌ها را خسته کرده و از مشارکت دست بردارند؛

(۵) مجلس نمایندگان را بارها منحل کرده و مانع از انتخابات مجدد شده چون با تجاوز پادشاه به حق مردم مخالفت کرده اند؛

(۶) انتخاب و ابقای قضات را صرفا منوط به میل شخصی خود کرده؛

(۷) مردم را تابع نظام قضایی‌ای کرده که بیگانه و خارج از قوانین است؛ و نیز گماردگان خلاف‌کار خود را در دادگاه‌های نمایشی محاکمه می‌کند که با عدالت فاصله بسیار دارد؛

و (۸) موجب شده نیروی نظامی‌اش، مستقل و مافوق نیروی مدنی باشد. این موارد و بندهای دیگر اعلامیه با جزییات و به‌وضوح نشان می‌دهد که (الف) آمریکا‌یی‌ها می‌خواستند از سلطه قضایی و قانون‌گذاری و نظامی پادشاه بریتانیا مستقل شوند، و (ب) می‌خواستند از این استقلال برای ساخت سرنوشت خود استفاده کنند.
در نقطه مقابل این اعلامیه‌ی شیوا، سخنرانی نه چندان فصیح اما تاریخی [آیت‌الله]خمینی در ۱۲ بهمن ۵۷ را داریم که در آن می‌توان دلایل انقلاب و معنای استقلال را کاوید. در تمام آن سال‌ها از مهمترین نارضایتی‌های انقلابیون دخالت آمریکا در امور داخلی ایران و مخصوصا مصونیت‌های قضایی مستشاران نظامی‌اش بود. همین نارضایتی به وضوح در سخنرانی [آیت‌الله]خمینی نمود یافت آن‌جا که وی از «دادن نفت ایران به آمریکا» شکایت می‌کند و شاه را دست‌نشانده آمریکا معرفی کرده و او را هم‌دست آمریکا برای بدبخت کردن مملکت (مثلا در قضیه اصلاحات ارضی) می‌داند. همچنین [آیت‌الله]خمینی در آن‌جا روشنفکران، تحصیل‌کردگان، نمایندگان دو مجلس، و تمام دولت‌مردان را به فحشا و مزدوری متهم می‌کند. از این روست که او می‌خواهد دولتی مستقل بنا نهد و در این راه ارتش را نیز تشویق می‌کند که «نوکر» شاه و آمریکا نباشد و به ملت بپیوندد.
تفاوت مهم ما و آمریکایی‌ها این است که انقلابیون ایران به جز براندازی شاه و مجلس و قانون کاپیتولاسیون و مراکز فحشا یک اندیشه منسجم سیاسی برای استقلال کشور نداشتند. در سخنرانی [آیت‌الله]خمینی نه بحثی از عدم استقلال قانون‌گذاران است، نه حرفی از عدم استقلال قوه قضاییه، و نه حتی استدلالی که نشان دهد ارتش واقعا وابسته به آمریکا است. اتفاقا همان ارتش چند روز بعد به شاه و آمریکا پشت کرد که خود نشان می‌دهد ارتش حقیقتا مستقل بوده است. همچنین در آن سخنرانی، اساسا معلوم نیست که به جز «تو دهن دولت زدن» و تشکیل دولت جدید توسط «من»، [آیت‌الله]خمینی می‌خواهد با آن استقلال چه بکند. این عدم شفافیت از فهم سیاسی غلط رهبران و انقلابیون نشات گرفته چرا که استقلال را معادل قطع هرگونه رابطه با بیگانگان شرقی و غربی پنداشتند. درحالی‌که انقلابیون آمریکا استقلال را به معادل توانایی تعیین سرنوشت خود گرفتند. جالب اینکه آمریکا رسما مستعمره انگلیس اما پادشاهی ایران یک حکومت خودمختار بود.
همان بلوغ سیاسی در اندیشه و عمل آمریکایی‌ها بود که سبب شد تقریبا بلافاصله پس از استقلال، با استعمارگر خود وارد رابطه دیپلماتیک شوند، در حالی که ایرانیان به تسخیر سفارت آمریکا و قطع تمام روابط دیپلماتیک به غیرمتمدنانه‌ترین روش ممکن اقدام کردند. با توجه به روحیه‌ی انقلابی‌گری در حال حاضر پرسش مهم هنوز این است که منظور از استقلال دقیقا چیست؟

[بازنـشر از «درآستانه»]

از استقلالِ «دکتر» تا استقلال «آیت الله»!

1. در همایش سالانۀ قوۀ قضاییه که به مناسبت بزرگداشت هفتۀ قوۀ قضاییه (هرچند در خارج از هفته!) در سالن اجلاس سران برگزار شد، رؤسای سه قوه حضور داشتند.
2. رئیس جمهور، به عنوان اولین سخنران، از لزومِ همکاریِ «دستگاه قضاییِ مستقلِ بی طرف» با دولت در حل مشکلات سخن گفت. رئیس قوۀ قضاییه در زمان سخنرانی خودش با بیانی که به برداشت من یک پاسخ به رئیس جمهور بود، اعلام کرد به موجب اصل یکصد و پنجاه و شش{م} قانون اساسی «قوۀ قضاییه قوه ای است مستقل که...». . هر دو به درستی سخن گفتند اما معتقدم، ارادۀ هر یک از معنای کلمۀ «مستقل» کاملاً متفاوت است.
3. آملی، مستند سخن را اصل یکصد و پنجاه و ششم قرار داد. این اصل، اولین بیانِ قانون اساسی در قسمتِ اختصاصیِ مربوط به قوۀ قضاییه است. استقلال مدنظر این اصل «استقلال ساختاری» است. استقلال ساختاری که به عنوان یکی از اصول «تبعی» اصل تفکیک قوا مطرح شده است و البته به مانند خودِ اصل تفکیک قوا، ذاتاً فاقد ارزش است. فقدان ارزش ذاتی این اصل بدین معنا است که چون «غالب» متفکرین معاصرِ نظام سیاسی، برای نیل به اهداف «جلوگیری از تمرکز قدرت»، «ممانعت از بروز فساد» و «کارکرد بهتر امور بنا به اصل تخصص»، تفکیک قوا را «مسیر» و «وسیله» ای مناسب دیدند به آن گرویده و از آن «اصل استقلال ساختاریِ» قوۀ قضاییه که مد نظر «آیت الله» بود را استخراج کردند. هرچند برخی نیز به مانند «انگلستان» عملاً لزومی به «تعهد به این اصل» ندیده و تا 2009 که یک قوۀ منشأ داشتند و در این سال با اصلاحات قوۀ قضاییه و تشکیل «دیوان عالی» به یک و نیم قوه ارتقا یافتند و با این حال یکی از زبانزدترین دادگاهها از حیث دقت و استقلال (مد نظر روحانی) را در جهان دارا هستند.
4. روحانی، با توجه به «باهم گزینیِ واژه های قوۀ قضاییه مستقل و بی طرف» معنای متفاوتی از استقلال اراده کرد. استقلالی که «اصولی» بود و «شخصی»! این همان استقلالی است که «اصول رفتار قضایی بنگلور» به آن اشاره دارد و بدون دیکتۀ الزامِ «استقلال ساختاری»، این «استقلال شخصی و اصولی» را طلب میکند. استقلالی که به معنای «ارزیابی شخصی قاضی از حقایق بدون تأثیر مداخلات مستقیم و غیرمستقیم بیرونی»، «استقلال از جامعه و طرفین دعوی»، «فقد ارتباطات ناروا قضات و تأثیرپذیری از بخشهای اجرایی و تقنینی حکومت» است. این استقلال است که در کنار بی طرفی به معنایِ «فکر به دور از تبعیض و تعصب و جانبداری قاضی»، «رفتار متعارف داخل و خارج دادگاه قاضی که خروج وی از بی طرفی را متبادر نکند»، «اظهارات محتاطانه در جریان دعوا که نوعی جانبداری را متبادر نکند» میتواند حصول اهداف متعالیِ قوۀ قضاییه را که صیانت از «نظام حق» و «منفعت عمومی» و تعادل سنجیدۀ بین این دو و اجرای نظام صحیح عدالت در فرایند «دادرسی عادلانه» را تضمین کند. خواه این استقلال و بی طرفی در یک دستگاه قضاییِ «ساختاراً مستقل» باشد خواه نباشد.
 سایر سخنان روحانی که مروری بر قسمت «حقوق قضایی شهروندان» در فصل «حقوق ملتِ» قانون اساسی بود، تقویت کنندۀ برداشت وی از این استقلال است.
5. عقیده دارم، سابقۀ شغلیِ «دکتر» و «آیت الله» در این کلام مؤثر بوده است. آیت الله در شورای نگهبانی سابقه دارد که (تا آنجا که به خاطر دارم) به جز تفسیر «استقلال ساختاری» تلاشی برای بیان وجوه دیگر استقلال نداشته است ولی دکتر در دوران «مرکز تحقیقات استراتژیک» با تحقیقات متعددی در خصوص برداشت «اصولی-شخصیِ استقلال قضایی» مواجه شده است.

[بازنشر از «زعم»]


حواشی

میـم. با چیزهایی که در این‌جا بازنشر و هم‌رسان می‌کنم، تقریباً هم‌نظرم، هرچند گاهی بازنشر یک عقیده‌ی متفاوت اما قابل بحث است. سعی می‌کنم بسامد و تعدادشان زیاد نباشد؛ می‌خواهم آن‌چه واقعاً به نظرم قابلِ‌توجّه و مهم است، این‌جا بازنشر شود. (دیدِ انتقادی و تندِ یادداشت نخست، واضح‌ست. نمی‌خواستم درگیر خودسانسوری شوم. هر آن‌چه س.ن (یا «کیخون»ِ توییتر) نوشته بود را عیناً بازنشر داده‌م. باقی به تفکّرِ انتقادی و همچنین به تعبیرِ عزیزی، «فرهنگِ انتقادی» خواننده بازمی‌گردد.)

جیـم. [تماماً بی‌ربط و حاشیه‌ای] نمی‌دانم فیلم را دیده‌اید یا نه. کلیپی‌ست کوتاه از -به زعمِ رفقای ولایی‌مان که خودشان آن‌را منتشر کرده و بازنشر داده‌ند- آتش‌به‌اختیاریِ تمیز؛ کارِ فرهنگیِ تمیز و خوب. راجع به چه؟ حجاب و عفاف. دختری چادرپوش، جلوی زنانِ مانتوپوشِ خیابان را می‌گیرد و با جملاتی مثلِ «خیلی بهت می‌آد» و «خوشگل شدی» (یا چیزی در همین مضمون) و «می‌شه چادر روزی مُد بشه» و از این دست صحبت‌ها، چادر سرِ بقیه می‌کند و به آن‌ها نشان می‌دهد که چقدر چادر قشنگ‌تر و زیباتر و «آمدنی»تر(؟ صفت‌ش را نیافتم.) است. با ذاتِ چنین کاری ابداً مشکلی ندارم (هرچند آن را مضحک می‌دانم. حجاب، که امری قانونی‌ست و از بالا ابلاغ شده، در پایین توسطِ باورمندان، تبلیغ می‌شود. این کار، در سابقه‌ی نظام‌های مشابه، قدمت دارد ولی نه کارساز است و نه منطقی. مضحک.)؛ طبیعی‌ست که ایرادی به کارشان نمی‌گیرم. کارِ خوبی‌ست. فعالیت‌ست و تلاشِ کنش‌مند برای تغییرِ محیط پیرامونشان. اما... یک نکته‌ی ظریفی دارد: رسیدن از «مصونیت» و «عفاف» و «حفظ و افزایش ارزش زن» و «گوهری در میانِ صدف» به «مُد»، یعنی تنزّلِ ارزش‌ها و شکستی آشکار در مبارزه‌ی ایدئولوژیک با لیبرالیسم. خوب یا بد.

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)