مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

"اصفهان؛ سیّد جلال‌الدین طاهری، 17 تیر سال 1381" | مــروری بر یک نـامه

  • ۲۲:۴۵

آیت‌الله جلال‌الدین طاهری حسین‌آبادی (اصفهانی)، از روحانیون و عالمان منتقد، و از هوادارانِ اصلاح‌طلبان ایران بود. از مبارزینِ قدیمی و سرسختِ انقلابی و نخستین امامِ جمعه‌ی شهر اصفهان. از اعضا و هیئتِ رئیسه‌ی مجلس خبرگان قانون اساسی، و سپس‌تر، رهبری. در سال 1388 و  انتخاباتِ «مناقشه‌برانگیز» و جنجالیِ ریاست جمهوریِ دهم، از حامیان و هوادارانِ میرحسین موسوی، و سپس‌تر از معترضینِ به نتایج انتخابات بود. او سالِ 81،  هنوز در مقامِ امامتِ جمعه‌ی شهر اصفهان، که آیت‌الله خمینی در سال 51 از او خواست، بود اما 17 تیرماه، با نوشتنِ نامه‌ای، استعفا کرد. مطبوعات از چاپ این نامه منع شدند. روزنامه‌ی آزاد، برای چاپش توقیف شد. استعفای او، در اعتراض به حصر آیت‌الله منتظری بود اما از بسیاری دیگر از -به باور او- ظلم‌ها، ایرادات و اشتباهات، کج‌روی‌ها و سیاست‌های غلط هم انتقاد کرد. چند روز بعد، نامه‌اش، پاسخی توسط رهبری دریافت کرد.

حسین باستانی، یادداشتِ خوب و تاریخ‌چه‌ی مختصری از زندگیِ آیت‌الله طاهری و مرگ و تشییع جنازه‌ی او، در بی‌بی‌سی نوشته است. در بخشی از این یادداشت می‌خوانیم:

"آقای طاهری در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶، که طی آن جناح راست حکومت علیه محمد خاتمی بسیج شده بود، به حمایت علنی و رسمی از آقای خاتمی پرداخت. امام جمعه اصفهان نه تنها به خاطر حمایت از اصلاح طلبان، که همچنین به دلیل مخالفت با فشار نهادهای حکومتی بر آیت الله حسینعلی منتظری مرجع تقلید منتقد شیعه، در معرض دشمنی نیروهای نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی قرار داشت.مخالفت آقای طاهری با نحوه رفتار با آیت الله منتظری، که در پی اولین و دومین حمله به منزل این مرجع تقلید در بهمن ۱۳۷۱ و دی ۱۳۷۳ در محافل سیاسی خبرساز شده بود، به دنبال سومین و شدیدترین تهاجم نیروهای لباس شخصی در آبان ۱۳۷۶، آشکارتر شد.در ۲۵ دی ماه ۱۳۷۶ بود که که این نیروها، در قدرت‌نمایی بی سابقه ای در مراسم نماز جمعه اصفهان، سخنرانی آقای طاهری را با شعار و پرتاب کردن اشیای مختلف به سمت وی متوقف کردند. عده ای از مهاجمان حتی قصد پیش روی به سمت تریبون امام جمعه را داشتند که ناکام ماندند. این نخستین بار بود که تریبون سخنرانی یکی از امامان جمعه ناهمسو با آقای خامنه ای، در چنین سطحی مورد حمله نیروهای لباس شخصی قرار می گرفت.

اعتراض شدیداللحن آقای طاهری به ادامه حصر آیت الله منتظری، در ماه‌های بعد با دیگر اقدامات وی در جهت رفع حصر از این مرجع تقلید ادامه یافت. در ۲۷ دی ۱۳۸۱ در نامه‌ای به ۱۰ مرجع تقلیدخواستار رفع حصر آقای منتظری شد. وی در این نامه پرسید: "آیا اظهار عقیده و انتقاد از حکومت در اسلام حبس و حصر دارد؟ آیا انتقاد به حکومت ما وارد نیست؟ " آقای طاهری با توصیف حصر آیت الله منتظری به عنوان "مصیبتی که به تشیع ضربه می‌زند"، خواستار "اقدام عاجل" مراجع تقلید در این زمینه شد."

"روابط تیره جلال الدین طاهری با حکومت ایران، در ۱۷ تیر ماه ۱۳۸۱ به استعفای خبرساز او از سمت امامت جمعه اصفهان انجامید. این استعفا، با انتشار نامه ای سرگشاده انجام شد که مخاطب آن "مردم ایران" و نه رهبر جمهوری اسلامی بود." (حسین باستانی)

نامه‌ی او، مهم، تاریخی، بسیار بلیغ، و خواندنی‌ست. همه‌ی آن‌چه می‌شد بدون ضربه زدن به محتوای نامه حذف کرد، حذف شده است. نه خلاصه که نسخه‌ی نه‌چندان کوتاه‌تری از نامه را در زیر می‌توانید و پیش‌نهاد می‌کنم، بخوانید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین ...

... ملت سامان نمی‌پذیرد و ملک اصلاح نمی‌شود مگر به جمله کوتاه پیامبر گرامی اسلام که می‌فرماید: صنفان من امتی اذاصلحا صلحت امتی و اذا فسدأ امتی. قیل یا رسول‌الله و من هما؟ قال الفقها و الامراء (خصال جلد 1، صفحه 37)‌دو دسته از امت هستند که اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح می‌شوند و اگر فاسد شوند، جامعه اسلامی فاسد می‌شوند. پرسیدند ای پیامبر خدا این دو صنف چه کسانی هستند؟ فرمود: دانشمندان دینی و حاکمان.

اصل جمهوری یعنی جابجایی مرتب و مکرر مدیران کشور و جامعه مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامه‌های حکومت‌‌و انقلاب یعنی تأمین و تضمین خواسته‌های ملت که مع‌الاسف امروز واقعیت غیر از اینها است. مصلحت کشور بعید است و آزادی که این سالها هر دو را به مسلخ و مقتل می‌بینیم. هنگامی که از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم. من عمرم را آفتاب لب بام می‌بینم، آردم را بیخته و غربالم را آویخته‌ام، اما از اینکه می‌شنوم تعدادی از آقازادگان و از ما بهتران که بعضاً خرقه‌پوش و دستاربند هم هستند، در سبقت از سرمایه و ثروت کشور در راه اهداف خویش با یکدیگر رقابت گذاشته‌اند، به یاد می‌آورم که ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. آنها که اموال مردم را به غارت می‌برند، آری برای آنان که بیت‌المال مسلمین را از خود و کشور را ملک طلق و ثروت موروثی خویش می‌پندارند، عرق شرم می‌ریزم.

آیا این بود آنچه را با مستضعفین پیمان بستیم؟

آیت‌الله شریعت‌مداری و آیت‌الله طاهری

ایهات و هیهات! هزار وعده خوبان یکی وفا نکند. حقیر که مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در انقلاب و تداوم آن داشته‌ام، خود را مکلف می‌دانم و از سر غیرت و درد می‌پرسم تکلیف این همه کاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر وفاقه عصیان و نقصان و تکاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاکی برای مردم تکراری سخن بگوییم و مرتب کنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار کنیم و از قوت لایموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی کنیم و هزینه سفرهای سیاسی و خاقانی و قاآخی و تبلیغاتی و بی‌خاصیت خود را بر مردم محروم و به تعبیر حضرت امام طاب ثراه پای برهنه تحمیل کنیم! چه می‌گوییم؟

در برابر این همه انحراف و اجحاف و قانون‌شکنی؟ تغافل و تجاهل و تساهل تا چند؟ اکنون که شاه و آمریکا در این کشور تسلط ندارند که مضایق و معایب و مشکلات را متوجه آنها بدانیم، چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها کمتر استفاده می‌کنند.

مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی و بیکاری و تورم و گرانی و شکاف جهنمی فقر و غنا و فاصله عمیق و روز افزون طبقاتی و رکود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی کشور و اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی کارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد که همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه کیان کشور و حیات ملت را تهدید می‌کند. واتقوا فتنه لاتصیبین الذین ظلمو امنکم خاصه (آتش که گرفت خشک و تر می‌سوزد)

لاف زدن و گزاف گفتن و تزویر نمودن و حریم خصوصی افراد را شکستن و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر کردن و به سخنان کلیشه‌ای دلخوش بودن و از جمعیت‌های خیابانی سان دیدن، تاکنون نتوانسته است از حجم انبوه مشکلات و معضلات بکاهد و افسرده‌ای را با مرهمی بنوازد و یا آبی بر اضطرابی بیفشاند و جامی به تشنه کامی پچشاند و نانی به خسته جانی برساند. عدم تعهد به قانون وحضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسکله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله کردن ارباب فکر و اندیشه و اسیر کردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج کردن دولت و با فت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و کشور را بر بال باد گذاشتن،‌ سرانجامی نامیمون دارد که از نکبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم.

آنان که بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای کفن پوش که دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌کنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نکاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی که معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراکز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محکوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاکم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاکم ما یرید! ذوب شدگانی که ماست را سیاه می‌بینند! و به تعبیر زیبای قرآن «قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی‌الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» بگو ای پیامبر آیا با خبر کنم شما را به کسانی که زیانبرترین مردمند آنها که عمل خود را تباه کردند در این سرای و گمان می‌برند بهترین مردمند از لحاظ عمل!

شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت که با هتاکی و سفاکی ننگ عنیف و معیف کوی دانشگاه را آفریدن و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.

همان عمله‌های استبداد و چماقداران قدم به مزد نامهذب مجنون باطل اندیش و ظالم کیش که چهره بین‌المللی نظام را ملکوک و وجهه اسلامی انقلاب را مهتوک نمودند. اولئک الذین طبع‌الله علی قلوبهم و اتبعو اهوائهم و عجب اینکه در آن دادگاه حق سوز عدالت کش به آن بردگان مفلوک دست مریزاد نیز گفتند و من لم یحکم بما انزل‌الله فاولئک هم الظالمون.

آیت‌الله منتظری و آیت‌الله طاهری

من در این سراشیبی عمرم که صدای هولناک خطوات مرگ را می‌شنوم و صاعقه مهیب تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل را استماع می‌کنم و مشتاقانه لقاء حق‌تعالی و وصال اجداد طاهرینم را انتظار می‌کشم. موضوعی را که باید در صدر مطالبم به رشته تحریر می‌کشیدم مطرح می‌کنم و می‌پرسم حصر فقیهی وزین و مجاهدی نستوه و مرجعی مبارز که ثانی اثنین انقلاب و از اساطین نظام و اوتاد حوزه و اعاظم فقه و افاخم کشور است با کدام عقل و نقل و آیه و حدیث و عرف و شرع و سیاست قابل توجیه است؟ سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟

معظم‌له نیمی از حوزه است و حوزه نیمی از اسلام. ... فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد. الملک یبقی مع‌الکفر و لایبقی مع الظلم.

عزت و حرمت و عظمت حریم مرجعیت معظم شیعه حتی در سیاه‌ترین حکومت و فرعونی‌ترین رژیم نیز استوار وپایدار و برقرار بوده است. حوزه‌های نفوذناپذیر علمیه همیشه کهف امین مردم و مراجع عظام تقلید علی‌الدوام حبل المتین ملت و روحانیت اصیل پیوسته حصن حصین کشور و منهاج حقیقت و منوار فضیلت بوده‌اند و حیات و ممات همه فقها از کلینی تا خمینی شاهد این مدعا است.

آه آه! شوقا الی رویته وا اسفا که امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد که دژ مستحکم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معرکه سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه ای جانکاه خورد و الی‌الله المشتکی.

حقیر حدود سی سال پیش ... به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با کمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه کنار می‌روم. الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین.

ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر کویر تفتیده و مزرعه خشکیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار.

اصفهان؛ سید جلال الدین طاهری

17تیر سال 1381، 26 ربیع‌الثانی1423

روزنامه اصلاح طلب نوروز، به مدیرمسئولی محسن میردامادی، در اعتراض به ممنوعیت انتشار مطلب در مورد نامه آقای طاهری بخش هایی از شماره ۲۰ تیر خود را سفید منتشر کرد

رهبری، در نامه‌ای، مورخِ بیستم تیرماه 1381، به نامه‌ی آیت‌الله طاهری پاسخ داد. او نوشت: "اینها مطالب حقّی است که اینجانب در چند سال اخیر بارها در اجتماعات عمومی و نیز در دیدار مسئولان ذیربط درباره ی آن هشدار داده و بسیج همه ی امکانات را برای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض از همه خواسته‌ام".  او همچنین توضیح داد که چطور "امروزه برای رفع مشکلات مردم سه امر محوری وجود دارد، یکی تولید کار و اشتغال برای نسل جواندوم مبارزه با فساد اقتصادیسوم و از همه مهمتر وحدت ملّی و یکصدایی مسئولان و خواص است." و او سپس از کسانی گفت که فریب خورده‌اند و گمان می‌کنند مردم پشتیبان نظام نیستند و نظام جمهوری اسلامی دوران ضعف وانحلال را می گذراند". نوشت که "دشمنانِ سوگندخورده‌ی انقلاب" و اسلام می‌خواهند "مردم را مایوس، و جوانان را گمراه و «بعضی پیرانِ موجه را مدعی امام و انقلاب» کنند". از تحلیل‌ها و سوءاستفاده‌های ضدانقلاب از اطلاعیه‌ی طاهری نوشت هرچند که به دلیلِ آشنایی‌شان با آیت‌الله طاهری، "چنین برداشتی نمی‌کن[ند]."

آیت‌الله طاهری، در ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ درگذشت. به نقل از پسرش، وصیت کرده بود در نزدیکی آیت‌الله منتظری دفن شود هرچند ظاهراً از این موضوع جلوگیری به عمل آمد.


حواشی

میـم. فـردا، هجدهمِ تیرماه است. فردا، سال‌روز وقایع کویِ دانش‌گاه‌ست. فردا، همان‌ روزی‌ست که طاهری اصفهانی در نامه‌اش نوشت، "شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت که با هتاکی و سفاکی ننگ عنیف و معیف کوی دانشگاه را آفریدند و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند."

جیـم. از جلوگیری از دفنِ آیت‌الله ظاهری در جایی که وصیت کرده بود نوشتم. او نخستین مورد نبود. آیت‌الله شریعت‌مداری، دیگر عالم و مرجعِ دینیِ منتقد نیز پس از تحملِ چهار سال حصر خانگی، و بیماریِ سرطان، در بهارِ سال 65 درگذشت. او وصیّت کرده بود، آیت‌الله سید رضا صدر (برادر امام موسی صدر) بر پیکرش نماز بگذارد. همچنین وصیت کرده بود در جایی [مشخص] در مرقد حضرت معصومه دفن شود. از هر دوی این‌ها جلوگیری شد. آیت‌الله صدر به این موضوع معترض شد. پس از اتفاقاتی، او دستگیر می‌شود و چند روزی در بازداشت‌گاهی متعلق به وزارت اطلاعات استان قم، می‌ماند. پس از آزادی، رساله‌ای کوتاه و بسیار خواندنی در رابطه با وقایعِ آن چند روز می‌نویسد. در پستِ دیگری، مفصلاً از آن رساله و ماجرای درگذشت آیت‌الله شریعت‎مداری خواهم نوشت.

علیـ‌ تَرین
خیلی دقیق و عالی بود پسر!

.: نمیدونم ولی شاید خوب نباشه نوشتن در مورد یه چیز ممنوعه! واقعا ممنوعه! ممنوعه در حد تهدید و توقیف! خودت میدونی چی میگم... :-؟
ممنون رفیق‌جان! :) و خیلی ممنون‌تر بابتِ هم‌رسانی و اشتراک‌گذاری و اینا! D:

قطعاً «خوب» نیست ولی خب یه قانونِ قدیمی می‌گه تا زمانی که مخاطب نداری، در امانی! منم مخاطبی جز شماها ندارم. فعلاً خبری نیست.
ضمناً همه‌ی این‌ها به این خاطره که «[خموشید، خموشید] خموشی دمِ مرگ است... همه زندگی آن‌ست که خاموش نگیرید (مولانا)» همه‌ی این وبلاگ، و همه‌ی این زندگی به خاطرِ خموش نموندنه! چاره چیه؟ :)
لینک شعر
بدمست .
در جواب دوستمون که کامنت اول گذاشتن:
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی، مارا ز سر بریده می ترسانی
گرما ز سر بریده می ترسیدیم، در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!

بسیار مرسی! :)
اصلاً از این شعر و ترانه‌ش (با صدای داریوش) و تاریخچه‌اش در مشروطیّت خبر نداشتم. عجب کامنتِ خوبی از آب درومد! D:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)