مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

«نگاه به ایران از پنجره‌ی گلستان» | «همنشینی با شمس»

  • ۲۱:۲۰

بازنشرِ دو نوشته از وبلاگِ «ایمایان».

نگاه به ایران از پنجره‌ی گلستان

خاتمی و ذکر خیر رهبر در برابر بی‌اعتنایی او

گله کردم پیش یکی از مشایخ که فلان به فساد من گواه داده است. گفت به صلاحش خجل کن.

قاضی حیدری‌فر [از بانیانِ فاجعه‌ی کهریزک که به اتهامِ فسادِ مالی به زندان افتاد. بخوانید.]

همه‌کس را دندان به ترشی کند گردد مگر قاضیان که به شیرینی.

قاضی که به رشوت بخورد پنج خیار        ثابت کند از بهر تو ده خربزه‌زار

جنتی و شادمانی از مرگ ملک عبدالله

یکی مژده آورد پیش انوشروان عادل که: خدای تعالی فلان دشمنت برداشت. گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟

اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست      که زندگانی ما نیز جاودانی نیست

بابک زنجانی، ‌رحیم‌پور ازغدی، احمدی‌نژاد

سه چیز پایدار نماند: مال بی‌تجارت، و علم بی‌بحث و ملک بی‌سیاست

بی‌اثری سخنان منبری‌های حکومتی

ترک دنیا به مردم آموزند          خویشتن سیم و غلّه اندوزند

عالمی را که گفت باشد و بس      هرچه گوید نگیرد اندر کس

عالم آن کس بود که بد نکند     نه بگوید به خلق و خود نکند

احمدی‌نژاد که هر وزیر را به اندک مخالفتی برکنار می‌کرد حالا امکان ملاقات با رهبرنظام ندارد وبرای آزادی بقایی به او نامه می‌نویسد.

هر که بر زیردستان نبخشد به جور زبردستان گرفتار آید.

نه هر بازو که در وی قوّتی هست                   به مردی عاجزان را بشکند دست

ضعیفان را مکن بر دل گزندی                           که درمانی به جور زورمندی

سیّدعلی سیستانی و حذف لقب «آیت‌الله»*

بزرگی را در محفلی همی‌ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می‌نمودند. سر از جیب تفکّر برآورد و گفت: من آنم که من دانم.


*حالا که ذکر سیّدسیستانی شد؛ احمد مسجدجامعی نقل می‌کرد که پس از دیدار با وی و گفتگو پیرامون مسائل مختلف فکری و سیاسی به هنگام خداحافظی به او گفت که خدا سایه‌ی شما را روی سر شیعیان و دوستدارانتان پاینده کند که سیستانی به او نهیب زد که این حرفها چیست؟ من سایه‌ای ندارم که بخواهد روی سر کسی باشد. این حرفها را می‌زنید، ما هم آرام آرام باور می‌کنیم. (صرفاً جهت مقایسه)


همنشینی با شمس

اختیار و جبر

خداوند تو را قدری می‌خواند،‌ تو خود را جبری چرا می‌خوانی؟ او تو را قادر می‌گوید، تو را قدری می‌گوید، ‌زیرا مقتضای امر و نهی و وعد و وعید و ارسال رسل،‌ این همه مقتضای قدر است. آیتی چند هست در جبر امّا اندک است.

تفسیر قرآن

تفسیر قرآن هم از حق شنوی. از غیرحق تفسیر شنوی آن تفسیر حال ایشان بود نه تفسیر قرآن. ترجمه‌ی تحت‌اللفظ، همه‌ی کودکان پنج‌ساله خود بگویند.

مذمّت تقلید

هر فسادی که در عالم افتاد از این افتاد که یکی یکی را معتقد شد به تقلید، یا منکر شد به تقلید. [کلاوس: هم‌نشینِ شمس، مولانا هم این معنی را در مثنوی به کار گرفته؛ «خلق [به‌عبارتی: «مر مرا»] را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد لعنت بر این تقلید باد»]

رازدانی و بازیگری

اغلب انبیا نفاق کرده‌اند. نفاق آن است که آنچه در دل باشد، خلاف آن ظاهر کردن... امّا نفاقی نی که او را به دوزخ برد، ‌نفاقی که دیگران را به بهشت آرد.

آب و چرک

شک نیست که چرک اندرون می‌باید که پاک شود که ذرّه‌ای از چرک اندرون آن کند که صدهزار چرک بیرون نکند. آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟ سه چهار مشک از آب دیده، ‌نه هر آب دیده‌ای الّا آب دیده‌ای که از آن صدق برخیزد. بعد از آن بوی امن و نجات بدو رسد.

حلوای شب‌خیزی

جهودی و ترسایی و مسلمانی رفیق بودند در راه؛ ‌زر یافتند، ‌حلوا ساختند. گفتند فردا بخوریم و این اندک است،‌ آن کس خورد که خواب نیکوی نیکو دیده باشد؛ ‌غرض تا مسلمان را ندهند. مسلمان نیم‌شب برخاست،‌ خواب کجا؟ عاشق محروم وخواب!...برخاست، ‌جمله‌ی حلوا را بخورد.

عیسوی گفت:‌ عیسی فرو آمد مرا برکشید. جهود گفت: ‌موسی مرا در تماشای بهشت برد، ‌عیسای تو در آسمان چهارم بود. عجایب ِآن چه باشد در مقابله‌ی عجایب بهشت؟ مسلمان گفت: ‌محمّد آمد، ‌گفت: ای بیچاره، ‌یکی را عیسی برد به آسمان چهارم و آن ‌دگر را موسی به بهشت برد، ‌تو محروم بیچاره، ‌باری برخیز و این حلوا بخور. آن گه برخاستم و حلوا را بخوردم. گفتند: والله خواب آن بود که تو دیدی،‌ آن ِماهمه خیال بود و باطل.

همنشین

لاشک با هرچه باشی و با هرچه نشینی خوی او گیری. در کَه بنگری در تو پخسیتگی (قبض و گرفتگی) درآید؛ در سبزه و گل نگری تازگی درآید؛ ‌زیرا همنشینْ تو را در عالم خود کند.


مقالات شمس تبریزی


میم. یک‌چند خطی دارم که بد نمی‌بینم از قضایای پیرامون مریمِ میرزاخانی بنویسم. یک بازنشرِ خیلی خوب هم هست که در همان پستِ فردا می‌آورم. اما نکته‌ی اصلی، نوشتارِ جدّی و جالب و خواندنیِ نیویورکر درباره‌ی میراثِ میرزاخانی‌ست. تا به الان، به جز خاطراتِ تلخِ هم‌کار و رفیق و هم‌کلاسی چیزی «جدی» در باب مریم میرزاخانی نخوانده‌م؛ اگر از پسِ برگردانش برآیم، نوشتارِ جدّی خوبی پیرامون اوست.

لینک: Maryam Mirzakhani’s Pioneering Mathematical Legacy

جیـم. همین‌طوری کاملاً بی‌ربط به پست:

«شما همۀ هنرمندان خودتان را مجبور می کنید که همرنگ جماعت باشند و بهترین آن ها را که حاضر نمی شوند هنر خود را پست کنند، یا آنان را به اطاعت وادارند، شما این هنرمندان خود را مجبور به سکوت می کنید و به این طریق فرهنگی که شما ادعای خدمتگزاری آن را دارید، مدعی دفاع از آن و مشهور ساختن آن هستید، شما را لعن خواهد کرد...
ممکن است که این ملاک از نظر سیاسی مفید باشد. ولی اقلا دیگر دم از فرهنگ نزنید. چون به محض این که انتقاد پایش بلنگد و دیگر قدرت بیان آزاد را نداشته باشد، فرهنگ به مخاطره افتاده است.
در اتحاد جماهیر شوروی، یک اثر هنری هزاری هم که زیبا و عالی باشد، اگر طبق دستور نباشد ملعون و مطرود خواهد بود... و یک هنرمند هزاری هم که نابغه باشد، اگر طبق مقررات کار نکند، نظر همه از او بر می گردد و مطرود می شود...
[این وضعیت] مرا به یاد "آپولون" می انداخت که برای خدمت گزاری به "آدمت" ناچار بود از درخشندگی و نورانیت خویش جلوگیری کند و از این نظر نه کار قابل ارزشی می توانست برای او بکند و نه کاری که اقلا برای ما اهمیت داشته باشد...»
(بازگشت از شوروی/ آندره ژید، 1871-1951/ ترجمۀ جلال آل احمد)

* آپولون: خدای روشنایی و موسیقی در اسطوره های یونانی و رومی. [از کانال بیداری ایرانی]

پـــــر ی
این قسمت فقط :))))

بابک زنجانی، ‌رحیم‌پور ازغدی، احمدی‌نژاد

سه چیز پایدار نماند: مال بی‌تجارت، و علم بی‌بحث و ملک بی‌سیاست

به‌عینه در توصیفِ این سه‌تفنگ‌دارِ عزیزه! :))) نعل‌به‌نعل! D:
زنده‌باد شیخِ اجل :))
نویسنده ....
حالا با این شعر گفتن ها مشکلات مردم حل میشه؟
داستان شغالی که در خم رنگ افتاد رو خوندی؟
این حرفا و بازی های لفظی دردی از مردم دوا نمی کنه،یک باران حقیقت همش رو از بین می بره
سلام
پاسختون در این پست داده شد. 
تایلر داردن
اوه.
چه هوشمندانه انتخاب کردی! :)))
البته کپی‌رایت هوشمندی‌ش با ابمایان هست. من هوشمندانه کپی کردم! :))
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)