مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

انقلاب‌ها، ضرورتِ بازخوانیِ فرهنگ، دفاعِ مستبدانه از آزادی؛ کوتاه از محمد مختاری

  • ۲۳:۱۴

بازخوانی فرهنگ از دوره‌ی انقلاب ضرورت اساسی و همه‌جانبه یافت. زیرا انقلاب به هر حال ذات ما را عریان کرد. ما را واداشت به دیدن و دریافتنِ اینکه چه بوده‌ایم و نمی‌دانسته‌ایم. با انقلاب شروع کردیم به داوری درباره‌ی بازدارندگی خویش، و فاصله‌گرفتن از آن‌ها. یعنی فاصله گرفتن از ساخت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی؛ و خواه ساخت‌های رفتاری و اخلاقی و گفتاری، و ... ساخت‌هایی که غالباً وجه مشخصه و حسن فرهنگی ما تلقی می‌شده است. اما چه بسا از منظر تحول و توسعه، مشکل یا عارضه‌ای بیش نبوده است.

انقلاب اساساً نوعی ساخت‌زدایی یا وانهادنِ ساخت‌هاست. به‌قصدِ تغییر در ساخت‌ها، هنجارها و ارزش‌های مستقر پدید می‌آید. پس هم برای کشف و تداوم راه‌های دگرگونی، و هم برای درک تناسب اجتماعی این راه و روش‌ها و ساخت‌های جایگزین‌شونده، باید از یک سو عوامل بازدارنده را به‌درستی بازشناخت؛ و از سوی دیگر اقتضاها و ایجاب‌های جامعه و دوران خویش را در روابط متقابل فرهنگ‌ها دریافت.

بازخوانیِ فرهنگ همچنان که تمرین انتقاد است، تمرین مدارا نیز هست. گسترشِ ذهنیت انتقادی و افزایش تحمل در برابر اندیشه‌ها و عقاید دیگران، دو روی یک سکه‌اند. هر دو نیز کارکرد جامعه‌ی مدنی‌اند که چشم‌انداز امروزین‌شان نهادی شدن حقوق و آزادی‌های دموکراتیک است.

اگر انتقاد از «دیگری» مستلزم مدارا با «دیگری» است، نقد «خویش» مبتنی بر تحمل در «خویش» است. درک نارسایی‌ها و دشواری‌ها، عارضه‌ها و بازدارندگی‌های فرهنگی ما، مدارایی دردناک می‌طلبد. به‌همان اندازه که طرحِ «خیر» وجودمان ما را به وجود می‌آورد، درک «شر» وجودمان محزونمان می‌کند. اما با تامل در همین خیر و شر است که نشاط راه‌جویی‌های تازه فراهم می‌آید و برای تحمل عقاید و آراء و انتقاد دیگران از خویش آماده می‌شویم.

به این اعتبار، بازخوانی فرهنگ، گفت‌وشنیدی با سنتِ خویش است. یعنی گفت و شنید یکی از اجزای این فرهنگ با اجزای دیگر آن است.

تحلیل و تاویل درون و بیرون ما از هم جداناشدنی است. چه‌بسا در بیرون می‌کوشیده‌ایم با فرهنگی دیگر ارتباط گیریم، اما در درون،ف بر همان اساس قدیم، یا روش‌ها و گرایش‌های همساز با اساس قدیم، عمل می‌کرده‌ایم. چه بسا مبارزان سیاسی و منتقدان تفکر و اخلاق و معرفت، و شاعران و نویسندگان و اندیشمندان که به‌رغم تضاد با وجوه بازدارنده‌ی کهن، و نفیِ نظری آن‌ها، خود در عمل باز صدای همان وجوهِ بازدارنده می‌شده‌اند و می‌شوند. ‌به‌رغمِ طرح گرایش‌های مدرن، گفتارهای سنتی از زبان می‌تراود. [...] به‌رغمِ طرح و درخواست دموکراسی، دیکتاتورمآبانه عمل می‌کنیم. به‌رغم طرح مشارکت در توسعه، بیش از هر چیز مروج هدایت‌آمرانه می‌شویم. به‌رغم نفی استبداد، به آمریت پدرانه و ریش‌سفیدانه، دیکتاتوری صالح و مصلح و نظایر این‌ها می‌گرویم که ریشه در ساختِ استبدادی دیرین دارد؛ و جامعه را در جهتِ جامعه‌ی توده‌وار هدایت می‌کند.

بنابراین از آزادی هم مستبدانه دفاع می‌کنیم...

(تمرینِ مُدارا -بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ و ...- / محمد مختاری / نشر بوتیمار / چاپ دوم)

یوزف کا
الحق که صدها گام از امروز ما جلوتر بودند و صد دریغ که رفتند و رفتن شان شد ننگ ابدی معلوم الحالان...
«رفتن‌شان ننگ ابدی معلوم‌الحالان...»
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)