مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

«که در این مملکت قحط‌الرّجال است» یا اصلِ «کبوتران حرم» | #معرفی_فیلم

  • ۲۱:۴۵

چند روزی است، (با تاکید بخوانید) همه‌جا صحبت از «گمانه‌زنی‌ها» و «شنیده‌ها» درباره‌ی کابینه‌ی دولت دوازدهم است. همین امروز داشتم «ص‌د‌ا» می‌خواندم که پرونده‌ای به «چینشِ کابینه» اختصاص داده؛ رسانه‌ها به کنار. این روزها همه در چینشِ کابینه، دستی بر آتش دارند. از طرفی، نمایندگانِ ملّت در مجلس شورای اسلامی، در وقتِ فراغت‌شان، سایفون و هات‌اسپات‌شیلد را روشن می‌کنند (یا با استفاده از پروکسی‌های مملکته) وارد اکانت‌های روزافزونِ توییترشان می‌شوند و «تغییراتِ احتمالی کابینه» می‌نویسند. یک‌سری، به دو ساعت نمی‌کشد «پاد» تکذیب می‌کند (که امروز معلوم شد کم هم بی‌راه نبوده؛ منظورم جابه‌جاییِ واعظی‌ست.)؛ یک‌سری هم غلط‌ِ فاحشی مثلِ «تغییرات احتمالی کابینه: ابقاء قطعیِ فیلانی و بهمانی» مرتکب می‌شوند. یکی از وزیرِ زن می‌نویسد، دیگری از تغییر 50 درصد کابینه.

حر‌ف‌ها متفاوت و گونه‌گون است؛ هر کسی یک چیزی می‌گوید. اما لیست‌ها، مقالات، نوشتارها، توییت‌ها و خبرها را که نگاه می‌کنی، نکته‌ای مثلِ روز روشن است: در این مملکت، قحط‌الرجال است. چرا باید همیشه با همین‌ها سر کنیم؟ چرا نوبخت می‌رود آن‌جا؛ نهاوندیان می‌آید اینجا؛ واعظی می‌رود نمی‌دانم کجا؛ شریعتمداری از معاونت می‌رسد به وزارت (شاید.)؟ چرا؟ باید با یک مجموعه‌ی ثابت از مدیران و سیاسیّون سرکنیم؟ می‌خواستند شهردار انتخاب کنند می‌گفتند بهتر است برای بعد از چینش کابینه باشد، مبادا گزینه‌های معدود و محدودشان، برای شهرداری به‌کار گرفته شود. کادرسازی و جوان‌گرایی کجا رفت؟ اصلاً اگر مدیرانِ پیر و «باتجربه» و جهان‌دیده می‌پسندید، چرا فقط همین‌ها؟ این همه پیرمردِ مدیر و مدّبر و باتجربه اینجا داریم.

کسی (در توییتر) این پروسه‌ی احمقانه و این دورِ باطلِ جابه‌جایی‌های کابینه‌های دُولِ جمهوری اسلامی را تشبیه کرده بود به «کبوتران حرم». مدیران و سیاسیّون ایرانی، همچو کبوترهای گنبد هستند؛ یک‌بار، این دسته به هوا بلند می‌شود، و آن دیگری می‌نشیند؛ دیگربار همین پروسه با همین کبوترها دوباره تکرار می‌شود... می‌شود به قانونِ بقاء مدیران هم تشبیه‌اش کرد؛ مدیر در ج.ا.ا کنار نمی‌رود؛ بلکه از سمتی به سمتی دیگر و از دولتی به دولتِ همسوی دیگر جابه‌جا می‌شود. (با استثناء روسای جمهوری که مشمولِ قانونِ «انقلاب فرزندانش را می‌خورد» می‌شوند. البته در این مورد از فرزند فقط همان ر.ج مراد است.)

مصرعی که در تیتر آمده از محمدتقی بهار از مسمّط جمهوری‌نامه‌ است.

حاشیه‌ی مربوط:

میم. به‌گفته‌ی چند تن از نمایندگانِ اصلاح‌طلبِ مجلس، روحانی برای تمامِ وزرا در حال مشاورت با رهبری است. این موضوع درباره‌ی برخی وزارتخانه‌های مهم همیشه معمول بوده اما حالا، روحانی دارد بدعتی نو می‌گذارد؛ این -از قولِ یکی از نمایندگان- ریسک که شاید مجلس این وزرایِ «مورد تایید رهبری» را رای اعتماد ندهد (و بعد مثلاً رسوایی به‌بار می‌آید که فیلان!) که طبعاً از محالات است، به‌کنار. با تکرارِ این بدعت چه کنیم؟ در سیاستِ ایران از دست بدعت‌ها و عُرف‌های ناصوابِ غیرقانونی کم نیستند؛ چرا چنین بدعتِ هولناکی را به جانِ عرف سیاسی مملکت بیندازیم؟ (و این تازه با دیدی -به طرزِ احمقانه‌ای- خوش‌باورانه است که گمان می‌کند که تا به حال، عمده‌ی وزرا نیازمند تایید رهبری نبوده‌اند.)

جیم. کابینه، احتمالاً مهم‌ترین رویارویی دولتِ باتفنگ، دولت در سایه و دولتِ بی‌تفنگ است. امیدی به پیروزی دولتِ بی‌تفنگ ندارم؛ چون به‌نظر می‌رسد اساساً علاقه‌ای به بردنِ این کارزار ندارد. رویارویی دیگر این سه در بحث لوایح و قوانین و ابلاغیات است که مصداقِ شکستی مشعشع، سند 2030 بود؛ قسم می‌خورد کوتاه نمی‌آید اما از این کوتاه‌تر نمی‌توانست بیاید. ما هم خیلی امیدواریم که خداوند این امید را برای خاطرِ ج.ا.ا از ملّت ایران نگیرد.

بگذریم... فیلم ببینید: The Girl from the Song به‌کارگردانیِ Ibai Abad ؛ فیلمی مستقل و کوچک و ساده. لزوماً یک شاهکار سینمایی نیست؛ حتی شاید در اینکه «خوب» باشد هم اختلاف باشد اما خُب، من دوستش داشتم. پست‌ـکی بعداً درباره‌اش می‌نویسم، چراکه شباهت‌هایش به قصّه‌ی ارفئوس و ائورودیکه نوشتنی‌اش می‌کند. فعلاً، این توییتی است که بعد از دیدنِ فیلم نوشتم:

«بعضی‌ها قرار است فقط آن دختری باشند که یک‌بار برایش ترانه‌ای نوشتی...»

#سعدیانه:

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم

پـــــر ی
خب تقریبا در تمام تاریخ ایران سیاسیون حکم همین کبوتران حرم رو داشتن. وضعیت اسفناکیه واقعا.

و اما چقد خوبه که همیشه پستک بنویسی بودلر :)
راجع به کابینه‌های پیش از انقلاب و عهد قاجار و پهلوی چیز زیادی نمی‌دونم. ( در «جزئی‌خوانی» تاریخ و سیاست ایران، هنوز در عهد سلجوقی‌ام. دی: تا پهلوی بس راهِ دراز مانده.) اما خب حداقل در تاریخ 40 ساله‌ی ج.ا.ا همیشه بوده؛ خاتمی از کابینه هاشمی دولت تشکیل می‌ده. احمدی‌نژاد قوم و پیروانِ خاص خودش رو داره. روحانی هم از هاشمی و خاتمی کابینه می‌چینه. چرت! چرت! یک وزیرِ جوان، یک وزیرِ اندیشمندِ کاردان، یک نفر «سالم»... می‌میریم و وزیرِ خوب گیرمان نمی‌آید...

و اما :) مشخصاً برای خاطرِ تو کوتاه نگه‌اش داشتم.
پـــــر ی
آفرین. یعنی واقعا کسی به سن و سال تو پیدا شده که تاریخ هم می خونه اونم اینقد جزیی:) چه خوب :)

دستت درد نکنه:) همیشه کوتاه بنویس. اینو برا این نمی گم که سخته متن طولانی خوندن برا این می گم که خلاصه نویسی خودش یه جور مهارته 
باش! :-))
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)