مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

«بی‌دادگاه‌های نُمایشی» و بیانیّه‌ی شماره‌ی 10

  • ۲۳:۵۵

در روز 10 مرداد سال 1388، دادگاهی تحتِ عنوانِ «دادگاه متهمان پرونده کودتای مخملی و اغتشاشات اخیر تهران» به ریاستِ قاضی صلواتی برگزار شد. این دادگاه بدون حضور خبرنگاران مستقل، هیئت منصفه، وکیل و خانواده متهمان برگزار شد. تنها خبرنگاران واحد مرکزی خبر، ایرنا و خبرگزاری فارس در دادگاه حضور داشتند. متهمین، فعّالانِ سیاسیِ اصلاح‌طلب، روزنامه‌نگاران منتقد دولت، و شرکت‌کنندگانِ حوادثِ پس از انتخاباتِ دهم، بودند. اتهام‌های ایشان، ایجاد اغتشاش، اقدام علیه امنیت ملی و زمینه‌چینی برای انقلاب رنگی بود. محمدرضا علی‌زمانی و آرش رحمانی‌پور به اعدام محکوم شده و در همان سال اعدام شدند. (دو محکومِ به اعدامِ دیگر، در دادگاهِ تجدیدنظر به حبس تعزیری محکوم شدند.) عبدالله مومنی، محسن صفایی فراهانی، بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، مسعود باستانی و محمدعلی ابطحی، برخی از متهمینِ این دادگاه بودند که به حبس‌ محکوم شدند.

در روز 12 مرداد سال 1388، میرحسین موسوی، بیانیه‌ی شماره 10 را درموردِ این دادگاه منتشر کرد. 

[متن، از وبسایت کلمه / «چنین گفت میرحسین»، صص 324 325 326 327 ]

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.

دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.

صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.

وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ

و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏‌کرد جنبنده‏‌اى بر روى زمین باقى نمى‌‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‌‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏‌توانند افکنند

میرحسین موسوی

12 مرداد1388

فروردین دخت
مستقل از پست هاتون..چقدر با دیدن تصویر بالای وبتون ذوق کردم...متعلق به فیلیمی که چندین سال پیش دیده بودمش و خیلی دوسش داشتم ولی حتی دیگه اسمش رو به خاطر ندارم...اسم فیلمه چی بود؟؟؟
Lemony Snicket's A Series of Unfortunate Events
:)
پـــــر ی
سال ۸۸ بدترین سال دوران دانشجوییم بود:(((
احتمالا تا آخر عمرم غبطه‌ی نبودن در بطنِ ماجرای 88 رو بخورم. :(
اما خب، نمیدونم اصلا می‌تونستم دوومش بیارم اگه در وسط ماجرا میبودم؟ امسال رسماً رفتم توی خیابون، توی ستادها، ساعتها خوندم و خوندم و برای دو هفته، صبح تا شب، تبلیغ می‌کردم و گفتگو. امروز، از این دیوار، سردتر و نومیدتر شدم از آینده. دو ماه گذشته :( ینی نمی‌دونم چقدر دوومش می‌آوردم اما باز هم ترجیح می‌دم می‌بودم و می‌دیدم...
بنویس از این خاطراتت. امثالِ من مشتاقن بخونن این جور خاطره‌ها رو. درد و رنجِ به یادآوری هست که خُب...
یوزف کا
هشتاد و هشت آغاز فصل تازه ای از سیاست ورزی در تاریخ ایران بود. سالی که سرنوشت خیلی ها را تغییر داد. هشتاد و هشت هنوز فصل های نخوانده و حرف های نگفته ی زیادی دارد که باید منتظر گشوده شدن و خوانده شدن شان بود. امروز نه مخالفان و مخالف خوانان آن روزگار، نه موافقان و هزینه داده هایش، دیگر قدرت بازخوانی و اندیشیدن به آن، ندارند. شاید آیندگانی که در راهند، این فصل را بر پرده ی دیگر بخوانند..
هشتاد و هشت تمام نشده بودلر، بابش گشوده ست، خاصه برای امثال تو، و هر کس که باور نکند حقیقت فقط و فقط همین واقعیت هم اکنون موجود است. اذن ورود به این باب گشوده، اما جدا شدن از تفاسیر رنگ و رو پریده ی سیاست بازهاست، کسانی که هر نزاعی را به نزاع اشخاص فرو می کاهند و برای هر رخدادی و انسان و پدیداری، یا وصف خوب قایلند یا وصف بد. آنچه در این پست روایت شده، گوشه ی مرئی و صدبار خوانده شده ای ست که حالا دیگر برگی از تاریخ شده ست. تاریخ خیلی زود از خجالت بسیاری از ظلم دیدگان آن حادثه بیرون آمد و حتا بهشان مقام و منسبت بخشید. سویه ی نامرئی آن روزهاست که هنوز گشوده و بل متعلق به آینده ست. جایی فراتر از این نام و آن شخص. جایی که مدعیان و کاسبان سیاست باز موافق و مخالف آن ماجرا، هنوز برای دیدنش کورتر از آنند که راهی بجویند و ما را هم به سان خود کور نگاه داشتند.
جو لیک
چرا زیستیده؟
چرا زیسته نه؟
غلطه، می‌دونم. :))
اینو ترحیح می‌دم. بر ماضیت و اتفاق‌افتادگی این‌ها تاکید بیشتری داره با تکواژ «ید». (که تکواژ ماضی‌ساز هست برای افعال گذراشده= رسانید) 
:)))

N.K :)
آهای غمی ک مثل ی بختک رو سینه ی من شده ای آوار...
از گلوی من دستاتو بردار
:(

+چقدر صفایی فراهانی همیشه برای من ی شخصیت فوق دوست داشتنی هست..
بااون لبخندای خاص خودش
مه‍ شید
قلبم درد گرفت از یاداوری اونروزها
ببخشید... :(
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)