مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیسته‌هایش می‌نویسد.

«بی‌دادگاه‌های نُمایشی» و بیانیّه‌ی شماره‌ی 10

  • ۲۳:۵۵

در روز 10 مرداد سال 1388، دادگاهی تحتِ عنوانِ «دادگاه متهمان پرونده کودتای مخملی و اغتشاشات اخیر تهران» به ریاستِ قاضی صلواتی برگزار شد. این دادگاه بدون حضور خبرنگاران مستقل، هیئت منصفه، وکیل و خانواده متهمان برگزار شد. تنها خبرنگاران واحد مرکزی خبر، ایرنا و خبرگزاری فارس در دادگاه حضور داشتند. متهمین، فعّالانِ سیاسیِ اصلاح‌طلب، روزنامه‌نگاران منتقد دولت، و شرکت‌کنندگانِ حوادثِ پس از انتخاباتِ دهم، بودند. اتهام‌های ایشان، ایجاد اغتشاش، اقدام علیه امنیت ملی و زمینه‌چینی برای انقلاب رنگی بود. محمدرضا علی‌زمانی و آرش رحمانی‌پور به اعدام محکوم شده و در همان سال اعدام شدند. (دو محکومِ به اعدامِ دیگر، در دادگاهِ تجدیدنظر به حبس تعزیری محکوم شدند.) عبدالله مومنی، محسن صفایی فراهانی، بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، مسعود باستانی و محمدعلی ابطحی، برخی از متهمینِ این دادگاه بودند که به حبس‌ محکوم شدند.

در روز 12 مرداد سال 1388، میرحسین موسوی، بیانیه‌ی شماره 10 را درموردِ این دادگاه منتشر کرد. 

در یادکرد استاد مرتضی نی‌داوود

  • ۲۳:۳۰

«نواختن تار را از زمان کودکی تا هفت‌سالگی به همت خود و با راه‌نُمایی پدرم تجربه کردم. در همان سال با پدرم هدمت مرحوم آقاحسینقلی رسیدم و از استعدادِ بنده خیلی تعریف کرد. مدتی نزدِ ایشان بودم و دوره‌های مرحوم حسینقلی را تمام فراگرفتم. بعد که دوره‌ی آقاحسینقلی تمام شد، پدر مرا برد به خدمت درویش‌خان.» این توصیف و توضیحِ مختصری‌ست که خودِ استادِ مرتضی نی‌داوود از چگونگی ورودش به موسیقی می‌گوید. پدرش، «بالاخان» نوازنده‌ی تنبک بود و او، وی را وارد دنیای موسیقی کرد و در طیِّ راه، مشوق‌اش بود. باقی هم که از زبان خود استاد ذکر شد. اما مرتضی نی‌داوود، استادِ بزرگ و به‌نام و چیره‌دستِ تار، سازنده‌ی بعضی از مشهورترین ترنانه‌ها و نغمه‌های موسیقی کلاسیک ایرانی‌ست. او را شاید برای «پیش‌درآمدِ بیات اصفهان» بشناسید؛ یا برای تصنیف‌هایی چون «آتش دل»، «روزگار گذشته»، «هدیه‌ی عاشق»؛ یا شاید هم برای چندین و چند ساعت موسیقیِ نابی که برای رادیوی ایران نواخت. شاید هم نه. شاید او را از جاویدان اثرِ پرآوازه‌اش بشناسید: «مرغِ سحر».

بیهوده«قلم‌فرسایی‌»هایی در بابِ مریم میرزاخانی، صاحبانِ ژنِ برتر، آزاده نامداری و «مهره‌ای قابلِ تعویض بودن» و بیش‌تر!

  • ۲۳:۴۵

این مملکت شاید در گیرودار با «قحط‌الرّجالی» باشد، اما به لطفِ و عنایتِ خدا، سوژه کم ندارد. اوّل،میرزاخانی بود،، بعد «ژنِ برتر» آقا‌زاده‌ی آن آقای اصلاح‌طلب (که خیلی کظم غیض و خویشتن‌داری کردم از لفظِ بهنگام و به‌جای «توله‌ی عارف» استفاده نکنم.) پایش به توییتر و تلگرام و فضای رسانه‌ای رسمی کشور باز شد، بعد هم که با فاجعه‌ی «آزاده نامداری» روبرو بودیم. مهدی کروبی هم برای عارضه‌ی قلبی، برای چندمین بار، بستریِ بیمارستانی مجهول‌الهویه شد و ملّت، هشتگ‌ها از خود در نمودند. (#فرزنداحمد) وضعِ عمومی میرحسین موسوی هم مساعد نیست. خلاصه؛ از آن ننگِ چرخِ فلک، (ستاندنِ میرزخانی)، تا این -به‌زودی- ننگِ پاک‌ناشدنیِ مرگِ محصورین، اوضاع قمر در عقرب است.

با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)