مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

بیهوده«قلم‌فرسایی‌»هایی در بابِ مریم میرزاخانی، صاحبانِ ژنِ برتر، آزاده نامداری و «مهره‌ای قابلِ تعویض بودن» و بیش‌تر!

  • ۲۳:۴۵

این مملکت شاید در گیرودار با «قحط‌الرّجالی» باشد، اما به لطفِ و عنایتِ خدا، سوژه کم ندارد. اوّل،میرزاخانی بود،، بعد «ژنِ برتر» آقا‌زاده‌ی آن آقای اصلاح‌طلب (که خیلی کظم غیض و خویشتن‌داری کردم از لفظِ بهنگام و به‌جای «توله‌ی عارف» استفاده نکنم.) پایش به توییتر و تلگرام و فضای رسانه‌ای رسمی کشور باز شد، بعد هم که با فاجعه‌ی «آزاده نامداری» روبرو بودیم. مهدی کروبی هم برای عارضه‌ی قلبی، برای چندمین بار، بستریِ بیمارستانی مجهول‌الهویه شد و ملّت، هشتگ‌ها از خود در نمودند. (#فرزنداحمد) وضعِ عمومی میرحسین موسوی هم مساعد نیست. خلاصه؛ از آن ننگِ چرخِ فلک، (ستاندنِ میرزخانی)، تا این -به‌زودی- ننگِ پاک‌ناشدنیِ مرگِ محصورین، اوضاع قمر در عقرب است.

تاریخ بالقوّه: چه می‌شد اگر سال ۸۴ موسوی... / اگر آمریکا مستعمره می‌ماند...

  • ۱۱:۱۵

چه می‌شد اگر به‌جای آغامحمدخان قاجار، یکی از نوادگان کریم‌خانِ زند به قدرت می‌رسید؟ چه می‌شد اگر ایران هیچ‌‍گاه درگیرِ جنگ با روسیه نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر کودتای رضاخان شکست می‌خورد؟ چه می‌شود اگر کودتای 28 مرداد انجام نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر انقلاب اسلامی رخ نمی‌داد؟ چه می‌شد اگر رهبران و سران، و نیروهای عمده‌ی انقلاب، بهشتی، طالقانی، بازرگان، آیت‌الله شریعتمداری، مجاهدین خلق و یا متفکّری چون شریعتی، هنوز در قدرت یا زنده بودند؟ این سوالات، برای بسیاری، سوالاتِ جذّابی‌ست. ما ایرانی‌ها شاید به طرز مضاعفی به چنین سوالاتی علاقه نشان می‌دهیم؛ شاید چون همیشه از روندی که تاریخ طی کرده ناراضی بوده‌ایم. ممکن است فکر کنید این سوالات، موهوماتی غیرقابل پاسخ و بی‌ارزش هستند؛ خُب، شما قطعاً تنها نیستید. چه در میان عموم مردم و چه در میانِ محققینِ تاریخی، این دست سوالات، بی‌ارزش و اتلافِ وقت تلقی می‌شوند. اما در این میان، هستند بسیاری از محققین تاریخی که بدین سوالات، متفاوت می‌نگرند؛ آن‌ها، پاسخ به این سوالات را، ذیلِ تاریخ‌نگاری و یک حوزه‌ی موجّهِ پژوهشی می‌دانند.

«تسامح یا تعصّب»؟ | چند فراز و چند حاشیه از «وجدان بیدار» نوشته‌ی اشتفان تسوایگ

  • ۱۹:۳۵

"شکست آنانی که آرمانشان پیش‌تر از زمانه و فراتز آن می‌رود، شکست نیست. زیرا پایندگی آرمان‌ها بسته به کسانی است که با مرگ و زندگی خویش ایمان به آن‌ها را شهادت می‌دهند. ... جا دارد که همگان را هشدار داد؛ که قهرمانان حقیقی بشریت، کسانی نیستند که بر گورستان‌های بی‌شمار و زندگی‌های بربادرفته‌ی مردمان، سلطنت گذرای خود را برپا می‌دارند. بلکه همانا آنانند که با دست تهی و بی‌هیچ نیرویی در مبارزه با قهرِ کور از پادرافتاده‌اند؛ چون سباستین کاستلیو در برابر کالوَن؛ در کارزاری برای آزادی وجدان و به خاطر فراز آوردن سلطنت انسانیّت بر زمین."

با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)