مجال

کِلاَوس بُودلِر، از زیستن و زیستیده‌هایش می‌نویسد.

"اصفهان؛ سیّد جلال‌الدین طاهری، 17 تیر سال 1381" | مــروری بر یک نـامه

  • ۲۲:۴۵

آیت‌الله جلال‌الدین طاهری حسین‌آبادی (اصفهانی)، از روحانیون و عالمان منتقد، و از هوادارانِ اصلاح‌طلبان ایران بود. از مبارزینِ قدیمی و سرسختِ انقلابی و نخستین امامِ جمعه‌ی شهر اصفهان. از اعضا و هیئتِ رئیسه‌ی مجلس خبرگان قانون اساسی، و سپس‌تر، رهبری. در سال 1388 و  انتخاباتِ «مناقشه‌برانگیز» و جنجالیِ ریاست جمهوریِ دهم، از حامیان و هوادارانِ میرحسین موسوی، و سپس‌تر از معترضینِ به نتایج انتخابات بود. او سالِ 81،  هنوز در مقامِ امامتِ جمعه‌ی شهر اصفهان، که آیت‌الله خمینی در سال 51 از او خواست، بود اما 17 تیرماه، با نوشتنِ نامه‌ای، استعفا کرد. مطبوعات از چاپ این نامه منع شدند. روزنامه‌ی آزاد، برای چاپش توقیف شد. استعفای او، در اعتراض به حصر آیت‌الله منتظری بود اما از بسیاری دیگر از -به باور او- ظلم‌ها، ایرادات و اشتباهات، کج‌روی‌ها و سیاست‌های غلط هم انتقاد کرد. چند روز بعد، نامه‌اش، پاسخی توسط رهبری دریافت کرد.

سال‌روزِ جنایتِ «سَـرْدَشْـتْ» | حاشیـه: «حامد طالبی»، «عدالت‌خانه» و "دائـماً یک‌سان نباشد حالِ دوران!"

  • ۱۰:۱۲

پدر بر مزار پسر

امروز، سال‌روزِ بمبارانِ شهرستان سردشت‌ـست. تاریخ ایرانی، درباره‌ی این روی‌دادِ وحشیانه می‌نویسد:

روز ۸ تیر ۱۳۶۶ هواپیماهای بمب‌افکن ارتش عراق با بمب‌های شیمیایی به ۴ نقطه پر ازدحام و متراکم جمعیتی شهر سردشت حمله کردند.

تاریخ بالقوّه: چه می‌شد اگر سال ۸۴ موسوی... / اگر آمریکا مستعمره می‌ماند...

  • ۱۱:۱۵

چه می‌شد اگر به‌جای آغامحمدخان قاجار، یکی از نوادگان کریم‌خانِ زند به قدرت می‌رسید؟ چه می‌شد اگر ایران هیچ‌‍گاه درگیرِ جنگ با روسیه نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر کودتای رضاخان شکست می‌خورد؟ چه می‌شود اگر کودتای 28 مرداد انجام نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر انقلاب اسلامی رخ نمی‌داد؟ چه می‌شد اگر رهبران و سران، و نیروهای عمده‌ی انقلاب، بهشتی، طالقانی، بازرگان، آیت‌الله شریعتمداری، مجاهدین خلق و یا متفکّری چون شریعتی، هنوز در قدرت یا زنده بودند؟ این سوالات، برای بسیاری، سوالاتِ جذّابی‌ست. ما ایرانی‌ها شاید به طرز مضاعفی به چنین سوالاتی علاقه نشان می‌دهیم؛ شاید چون همیشه از روندی که تاریخ طی کرده ناراضی بوده‌ایم. ممکن است فکر کنید این سوالات، موهوماتی غیرقابل پاسخ و بی‌ارزش هستند؛ خُب، شما قطعاً تنها نیستید. چه در میان عموم مردم و چه در میانِ محققینِ تاریخی، این دست سوالات، بی‌ارزش و اتلافِ وقت تلقی می‌شوند. اما در این میان، هستند بسیاری از محققین تاریخی که بدین سوالات، متفاوت می‌نگرند؛ آن‌ها، پاسخ به این سوالات را، ذیلِ تاریخ‌نگاری و یک حوزه‌ی موجّهِ پژوهشی می‌دانند.

سه نکته‌ی کوتاه: «اِجبار برای تظاهر به روزه‌داری»، «انسانیّت» و «استبداد اکثریت»

  • ۱۴:۳۵

یکی از معترضین تونسی

پیش از هر چیز، توجه‌تان را جلب می‌کنم به این گفتگ‌وگوی جولیک و جناب سناتور تِد. ذیلِ این پست.

هدفِ این پست، خیلی نامنظم و شلخته، صحبت کردن راجع به سه تا چیزی هست که در تیتر می‌بینید؛ روزه‌داری و روزه‌خواری (!)، استبداد اکثریت و انسانیّت. تِد در این پست چیزهای جالبی می‌گه که از اون‌جایی که به نظرم عمدتاً اشتباهه :) تصمیم گرفتم، چند خطی در موردش بنویسم. پیش از هر چیز: !هشدار! نظراتِ شخصیِ انتقادی و این‌ها! :)

با سرِ زلفِ تو، مجموعِ پریشانی خود
کو «مجال»ـی که سراسر همه تقریر کنم

می‌تونید این مجالِ کلاوس رو با کمکِ آدمک زیر دنبال کنید

followme
Designed By Erfan بلاگِ بیان، باافتخار، نیروبخش به مجالِ مجازی این‌جانب است. کپی، بامنبع یا بدون آن، کار پسندیده‌ایست؛ چیزهای مفید را بی‌پروا کپی و پخش کنید :)